|
جشنواره «نزديك دوردست» در
برلين كه در جريان آن از هنرمندان و نويسندگان ايرانى داخل و خارج
از كشور دعوت شده، تا نوزدهم ماه مه ادامه دارد. در ارتباط با اين
جشنواره، نقش محيط بيگانه در كار نويسنده، و نيز بيانيه «كانون
نويسندگان ايران در تبعيد»، رضا قاسمى نويسنده مقيم پاريس و خالق
رمانهاى «همنوايى شبانه اركستر چوبها» و «چاه بابل» كه اولى در
ايران نيز منتشر شده و برنده چند جايزه معتبر گرديده، در مصاحبه اى
با بهنام باوندپور به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.
مصاحبه گر: بهنام باوندپور
دويچه وله: آقاى رضا قاسمى پرسشى كه از
دو تن ديگر از نويسندگان هم كرده ام، در مورد شما هم تكرار مى كنم.
فكر مى كنيد جشنواره ى «نزديكى دوردست» چه نقشى مى تواند در نزديك
يا نزديكتر كردن هنرمندان و نويسندگان داخل و خارج از كشور داشته
باشد؟
رضا قاسمى: نه تنها در اين مورد
نقش بسيارى دارد، بلكه در مورد نزديك كردن و آشنا كردن نويسندگان و
هنرمندان ايرانى بطور كلى، با جوامع غربى هم نقش بسيارى دارد. و
اين نقش از اين جهت اهميت دارد كه اگر ايرانيها بتوانند در آن لاك
بسته ى خودشان باقى نمانند و بتوانند با جامعه ميزبان ارتباط
برقرار كنند، در مواقع لزوم همانطورى كه در مورد قتلهاى زنجيره اى
ما مشاهده كرده ايم، اينها مى توانند بسيار سريع افكار عمومى را
بسيج كرده و در نتيجه به پيشبرد امر اجتماعى كمك بكنند.
دويچه وله: ممكن است بفرماييد از چه سالى
ست كه مقيم خارج از كشور هستيد؟
رضا قاسمى: ۱۸ سال. يعنى از
۱۹۸۶.
دويچه وله: محيط و فضاى بيگانه و تجربه ى
زيستن در اين محيط، براى شما بعنوان بخصوص يك نويسنده، چون شما در
عرصه هاى ديگرى مانند موسيقى و هنرهاى نمايشى هم فعال هستيد، چه
حاصلى داشته است؟
رضا قاسمى: آنهايى كه در خارج
از كشور مى مانند و آنهايى كه از خارج از كشور مى آيند، چيزهايى را
از دست مى دهند و چيزهايى را به دست مى آورند. تفاوتش در اين است
چه به دست مى آورند و چه از دست مى دهند. خود من شخصا بعنوان
نويسنده اى كه به خارج آمده، يكى از چيزهايى را كه به دست آورده
ام، اين است كه توانسته ام ديدى بيرونى پيدا كنم نسبت به كيستى و
چيستى خودمان. هر پديده اى را وقتى مى توان تعريف كرد كه مرده
باشد. گذشته براى آدمى كه از زمين خودش كنده شده است، چيزى ست
مرده. در حاليكه تا زمانى كه انسان در كشور خودش زندگى مى كند، اين
گذشته هر روز بازسازى مى شود. به خاطر اينكه گذشته برخلاف تصور
عمومى از فقط از زمان تشكيل نشده است و بطرز پاردوكسال از مكان هم
تشكيل شده، از آدمها هم تشكيل شده، از اشياء هم تشكيل شده است. ما
وقتى كه با يك شيى قديمى و با مكانهايى كه مثلا در گذشته از آنها
خاطراتى داشته ايم برخورد مى كنيم، با آدمها وقتى برخورد مى كنيم،
مدام اين خاطرات تجديد مى شوند و در نتيجه اين گذشته دائما زنده مى
شود، بازسازى مى شود و در زندگى حال ما حضور دارد. براى يك تبعيدى
گذشته مرده است، تمام شده و رفته است. و اين امكانى ست فوق العاده
كه به نويسنده تبعيدى داده مى شود كه حالا گذشته ى خودش را مثل
عكسى در مقابل خود قرار بدهد و با دقت به آن نگاه بكند. به اعتقاد
من آن كارهايى در خارج از كشور موفق بوده اند كه توانسته اند روى
اين قضيه تاكيد بكنند، يعنى بازبينى ى نسبت به گذشته ى ما.
دويچه وله: فكر مى كنيد طنين زبان بيگانه
و در مورد شما زبان فرانسوى، چه تاثيرى بر ادبيات بطور اعم و
برآثار شما بطور اخص داشته است؟
رضا قاسمى: قبل از هرچيز تجربه
ى شخصى من به من مى گويد، كه آموختن زبانى ديگر، آموختن نوعى نگاه
كردن ديگرست به دنيا و نوعى ديگرى فكر كردن. من وقتى كه در ايران
بودم وقتى مى ديدم بعضى ها در ميان صحبتهايشان از كلمات فرنگى
استفاده مى كنند، فكر مى كردم اين تنها ادا است. البته مقدارى هم
ادا بود، مخصوصا در مورد كسانى كه اصلا خارج نبودند. ولى كسانى كه
خارج بوده اند و تحصيلاتشان به زبان فرانسه و يا انگليسى بود،
مطالعاتشان به اين زبانها بود، در مورد اينها ادا نبود. مفاهيمى
وجود دارد كه در زبان فرانسوى به آنها فكر شده است و يا در زبان
انگليسى و طبيعتا بيان كردن آنها در زبان فارسى چون سابقه نداشته،
اين افراد مجبور بودند عين كلمه انگليسى و يا فرانسوى را بكار
ببرند. خود اين باز كردن چشم به جهانى ديگر و يادگرفتن نوعى ديگرى
از فكر كردن است، كه اين يك امتياز آن است. و امتياز ديگر آن اين
است، كه ما به دليل ساخت زبان فارسى بسيار در توصيف كردن دشوارى
داريم. بخاطر اينكه در زبان فارسى فعل در آخر جمله مى آيد و اگر
بخواهيم گزاره هاى توصيفى را ما بسيار بكنيم، كارى كه ضرورتى در
رمان نويسى محسوب مى شود، جمله بسيار ثقيل مى شود. در زبانهاى
اروپايى، فرانسوى، انگليسى، آلمانى را اطلاع ندارم، چون فعل معمولا
در اول جمله مى آيد، اين امكان را مى دهد كه انسان بتواند
پاراگرافى يك صفحه اى بنويسد، يا جمله اى يك صفحه اى بنويسد. ولى
در فارسى چنين امكانى نيست. يك از تجربه هاى من اين است، كه سعى
كرده ام با توجه به زبان فرانسوى ببينم چه جور كارهايى مى توانم در
زبان فارسى انجام بدهم، كه اين امكانات را گسترش بدهم. فكر مى كنم
همانطور كه در عرصه ى فرهنگ و در عرصه ى تمدن داد و ستد است، در
عرصه ى زبان هم مى توان اين اتفاق بيفتد و فكر مى كنم حضور ما در
خارج از كشور خواه ناخواه كمك خواهد كرد كه زبان فارسى مقدارى
گسترش پيدا بكند.
دويچه وله: دو نوع نظر وجود دارد. يكى
غربت را، حالا اسم آن را هرچيزى مى توان گذاشت، مهاجرت، تبعيد،
غربت و يا هرچيز ديگر، مى تواند تاثير خلاقه بر ادبيات بگذارد، نظر
ديگر بر اين عقيده است، كه نه، ريشه ى نويسنده خشكيده مى شود. نظر
شما چيست؟
رضا قاسمى: من فكر مى كنم از
اين سوال شما مى توان دو سوال ديگر درآورد. اولى، اگر در همان عرصه
ى زبان باقى بمانيم، اين است كه اگر نويسنده اى دغدغه ى زبان اصلا
نداشته باشد، اين آدم طبيعتا وقتى در محيط بيگانه اى قرار مى گيرد،
زبانش لهجه پيدا مى كند. ولى اگر كسى دغدغه ى زبان داشته باشد در
مملكت خودش هم كه هست، بهيچ وجه حاضر نيست مثل آدم عادى در نوشته
اش بيايد. او حتا وقتى مى خواهد پرسوناژ يك بقال را به زبان
دربياورد، زبان بقال را مى سازد و نه اينكه تقليد مى كند. در نتيجه
براى شخص خود من هميشه وقتى هم كه در ايران بودم دغدغه ى زبان
داشتم، اصلا اين چالشى بسيار عظيم است كه مدام دلم مى خواهد بگردم
تا ببينم چه امكاناتى مى توان پيدا كرد. حالا برگرديم به اون سوال
دومى كه مى توان از درون سوال شما درآورد. حالا مسئله ى زبان به
كنار. مسئله ى ديگر اين است كه وقتى كه ما از زمين خودمان كنده مى
شويم و به جايى مى آييم كه از قضا جاى وسيع تر و بزرگترى ست و بهيچ
وجه آن مفهوم تبعيدى را كه از قبل بوده، چون آدم را به جاى
دورافتاده و بد آب و هوا و بدون امكان پرتاب مى كردند، اين آمدن به
خارج، اين كنده شدن و پرتاب شدن به خارج خود امكانى ست به شراط
آنكه ما فقط در آن نوستالژى گذشته باقى نمانيم، يا در لا ك خودمان
باقى نمانيم. چرا؟ چون اينجا به ما امكان ديد مى دهد. من در موارد
بسيارى ديده ام، مثلا در نشريات داخل، چون براساس خوانده هايشان
عمل مى كنند، مثل كسى به عنوان بزرگترين نمايشنامه نويس بفرض
فرانسه معرفى مى كنند. من كه اينجا هستم و مقايسه مى كنم، اصلا
خنده ام مى گيرد. چون مى دانم كه اين آدم يك نمايشنامه نويس معمولى
اينجاست. براى اينكه اينجا غولهايى وجود دارد كه حتا اسمشان در
داخل كشور هم شنيده نشده است. بهرحال، اين حضور در اينجا، اين ديدن
كارهاى مختلف، انواع كارهاى مختلف به ما اين امكان را مى دهد كه ما
صاحب ديد بشويم. كه ببينيم مثلا مى توان اينطورى و يا آنطورى گفت و
يا جورى ديگر بيان كرد. و ديگر تبديل به يك پديده اى كه مثل حالت
تب تمام جامعه را فرا مى گيرد، نمى شود. اتفاقى كه در ايران مى
افتد. يك روز كوندرا مد مى شود، يك روز دون خوان مد مى شود، يك روز
ماركز مد مى شود، و حالا هم پست مدرنيسم مد است. اين امكانى ست كه
ما اينجا داريم بشرطى كه از آن استفاده كنيم و متاسفانه بايد بگويم
كه بسيارى از ايرانيهايى كه اينجا هستند از اين امكان استفاده نمى
كنند.
دويچه وله: مى پردازم به يك سوال كاملا
متفاوت. هيات دبيران كانون نويسندگان ايران در تبعيد در بيانيه ى
شديدالحنى جشنواره ى «نزديكى دوردست» را تحريم كرده و مسايلى را در
آن بيانيه مطرح كرده است كه براى همه تقريبا روشن است و همه از آن
آگاه هستند و در تمام سايتهاى اينترنتى منعكس شده است. نظرتان راجع
به اقدام هيات دبيران اين كانون چيست و به هنگام خواندن آن چه حسى
به شما دست داد؟
رضا قاسمى: من شخصا با چيزهايى
مثل هنر مفهومى، انستراسيون و اين چيزها ميانه اى ندارم. ولى
طبيعتا اگر در كارى ذوقى باشد، خوشم مى آيد. من وقتى به اينجا آمدم
و اين كارها را ديدم، از يكى دوتاشان كه در آنها ذوقى بكار رفته
بود خوشم آمد و بعد رفتم آن ويترين ديگر را هم ديدم. از قضا آن
ويترين يكى از ۱۰ يا ۱۲ كارى بود كه من خوشم نيامد. ولى اينكه ما
از كارى خوشمان بيايد و يا نيايد يك چيز است، اينكه زبان كارى را
نفهميم چيز ديگرى ست. من وقتى اين ويترين را ديدم، متوجه شدم كه
اين باقى ماندن بعضى از ايرانيان تبعيدى در گتوى خودشان به طرز
فاجعه بارى تازه دارد نتايج خودش را نشان مى دهد. يعنى متوجه شدم
كه اين دوستان كانون نويسندگان كه اين اعلاميه را داده اند، به طرز
وحشتناكى از جامعه معاصر عقب افتاده اند، از درك جهان معاصر عاجز
هستند، از درك هنر معاصر عاجزند و من به جرئت مى گويم وابسته ى
فرهنگى سفارت ايران در برلن اگر ذره اى شعور مى داشت و مى آمد اين
ويترين را مى ديد، اعتراض مى كرد و مى گفت كه اين ويترين را
برداريد. يعنى او اعتراض مى كرد كه برداشته شود، نه كانون
نويسندگان. چرا؟ چون در اينجا آقاى خمينى كه براى آن رژيم يك رهبر
كاريزماتيك است تبديل شده به يكى از صدها ابژكتى كه در آنجا است و
يكى از ضعيف ترين ابژكتها. كانون نويسندگان در تبعيد، آن بخشى كه
اين اعلاميه را داده، نشان داده است كه هيچ دركى از هنر ندارد و
نشان داد كه دركى هم از آزادى و دمكراسى ندارد. براى اينكه آزادى
يعنى اينكه تو اجازه داشته باشى حرف خودت را بزنى و دشمن تو هم
چنين اجازه اى را داشته باشد. دمكراسى هم يعنى اينكه تو گوش بدهى
به حرف ديگرى و با او مكالمه كنى. اگر اعتراض دارى بيا آنجا و جلوى
همان ويترين بايست و اعتراضت را بكن.
دويچه وله: يك سوال حاشيه اى در همين
ارتباط. قضاوتتان درباره ى كانون نويسندگان ايران در تبعيد در
مجموع چيست؟
رضا قاسمى: با كمال تاسف بايد
بگويم، بيشتر تصميماتى كه گرفته است، غلط است. خود من در سه مورد
متوجه شده ام كه اينها تصميماتى گرفته اند و انتظار داشته اند كه
من كارهايى را بكنند كه آنها مى پسندند و احساس توهين كردم كه چه
جور اينها به خودشان اجازه مى دهند براى يك نويسنده، هركس كه باشد،
تعيين تكليف كنند كه كجا برو و كجا نرو. اگر بروى آدم حسابى نيستى
و اگر نروى آدم حسابى هستى. يكى از دفعات قبلى كه اينها هياهو به
راه انداختند، سخنرانى در سوآز در دانشگاه لندن بود، كه در آنجا
حتا چند نفر از اعضاى كانون نويسندگان سخنرانى داشتند. آقاى براهنى
سخنرانى داشت، آقاى خاكسار، آقاى معروفى داشت. اينها باز اعلاميه
دادند كه دست جمهورى اسلامى در كار است و آن جلسه را تحريم كردند.
يك نكته ى ديگه كه مى خواهم بگويم درباره ى كانون نويسندگان، آن
بخشى كه اين اعلاميه ها را داده است، ته حرفشان را كه نگاه مى كنى،
مى بينى در واقع حرفشان اين است: كسانى كه در اين جلسات شركت مى
كنند، چرا ما اينها را تعيين نكنيم. و بعد از همه بدتر وقتى خود
كانون نويسندگان نماينده ى كل نويسندگان خارج از كشور نيست و بايد
گفت شايد ٪۳۰ از نويسندگان خارج از كشور عضو كانون نويسندگان
نيستند، از كجا كانون نويسندگان مى خواهد اين مشروعيت را پيدا بكند
كه تعيين بكند چه كسى در كجا شركت بكند و يا نكند. |