نشريه ادبی


مکافات ترجمه

 نامه ی حميد صدر 
قاسمي عزيزم
آنچه را كه اقاي علي عبدالهي تحت عنوان ”سرو صداي مهيب“ و به عنوان قصه اي از فرانتس كافكا ترجمه و انتشار داده اند و تو به همين صورت آنرا از يك وبلاگ در نشريه ات نقل كرده اي، داستان نيست، بلكه يك ”يادداشت روزانه“ است و عنوان آن نيز از ابداعات مترجم بوده و ربطي به كافكا ندارد. بعد از خواندن اين متن مدتي طول كشيد تا بتوانم اين عنوان و حكايت را ”هضم“ كنم و آنرا به كافكا ”ربط“ بدهم.
در اكثر سه هزارو خورده اي كتابي كه تا بحال در مورد كافكا نوشته شده بارها اين بخش از ”يادداشتهاي روزانه كافكا” نقل شده، تا سختي محيط او را براي نوشتن در خانه ي پدري تشريح كنند. اصل اين متن را به زبان آلماني پيدا كردم و بعد از مقايسه، متوجه شدم غير ازعنوان من در آوردي آن و بخش اول يادداشت كه حذف شده، محض رضاي خدا حتي يك جمله آن نيز درست ترجمه نشده است.
از خودم پرسيدم، چرا تو كه فرانسه ميداني و امكان مقايسه دو متن را داري، اين چنين بي خيال در تكثير و مشهور كردن يك غلط همدست ”ديله تانتها“ ميشوي. آيا بي دقتي و شلختگي فكري موجود كافي نيست؟
آنچه را كه من از متن آلماني اين يادداشت فهميده ام با متني كه تو در دوات به آن ”لينك“ داده اي، مقايسه كن و براي مطمئن شدن به ترجمه فرانسه اين متن نيز رجوع كن تا متوجه عرض من بشوي.
فكر ميكنم بد نيست مدتي را صرف مبارزه با شلختگي فكري كرده ترجمه ها را زير ذره بين بگذاريم. و اولين قدم در اين راه اين خواهد بود كه با خود اين قرار را بگذاريم، از اين ببعد هيچ متني از زبانهاي اروپائي را بدون كنترل و مقايسه با ماخذ، نقل و يا منتشر نكنيم.

قربانت
حميد صدر




5 نوامبر 1911

ديشب، بعد از بار ”كوشبا“، از ساعت هفت به بعد با ”لووي“، وي نامه ي پدرش را برايم خواند. شب پيش ”باوم“، بعد (راحت) خوابيدم.

حال ميخواهم بنويسم، آنهم با لرزشي مدام برپيشاني. در اطاقم، در اين ستاد مركز ي سروصدا در تمام خانه، نشسته ام. صداي بهم زده شدن درها را ميشنوم، و فقط از بهم خوردن آنهاست كه گوش من از نعمت شنيدن صداي پاي كسانيكه دائما از آنها داخل و خارج ميشوند، و چفت شدن دريچه آهني اجاق در آشپزخانه، محروم ميماند. پدر دو لنگه در اطاقم را چهار تاق ميكند و در حاليكه روبدشامبر درازش كف زمين را ميروبد، از ميان اطاق به بيرون ميخرامد، از بخاري اطاق بغلي ذغالها خراشيده ميشود، ”والي“ از وسط هال به طرف جائي نامعلوم، مثل اينكه دارد در يك كوچه پاريسي داد ميزند، فرياد كنان ميپرسد، آيا كلاه پدر تميز شده است يا نه، و صداي هيستي كه ميخواهد ملاحظه مرا بكند، صداي كسي را كه جواب ميدهد، بلندتر ميكند. چفت قفل در خانه باز ميشود و صداي باز شدن در نفيري است از يك گلوي مريض كه با ناله اي شبيه آواز بريده يك زن، باز، و با ”اهن “ بم و مردانه اي كه لبريز از بي ملاحظگي است، بسته ميشود. پدر منزل را ترك ميكند، و حال سروصداي لطيف و نااميد كننده تر و حواس پرت كن تري آغاز ميشود، كه از آواز دو قناري است. سابقا نيز راجع به آن فكر كرده ام، ولي بخاطر قناريها مجددا يادم مي افتد، كه چطور است لاي در را به اندازه يك شكاف باز كنم، و مار گونه به اطاق بغلي بخزم و از خواهران و مواظبينشان خواهش كنم كه كمي آرام باشند.

Franz Kafka, Tagebuecher 1910-1923, صفحه 89
تاليف ماكس برود، انتشارات فيشر، 1
 

پاسخ من به حميد صدر:

حميد عزيز

ممنونم از تذکر بجايت. مسؤليت قضيه را تا آنجا که به شخص من مربوط است می پذيرم. راستش دو سه هفته ايست دارم فکر می کنم کرکره ی دوات را پائين بکشم، اما با اين دسته گل تازه انگار بايد ترديد را کنار بگذارم و هرچه زودتر اين کار را بکنم؛ چون اين چهارمين گافی است که در اين دو سه هفته مرتکب شده ام. شعر شهرام شيدائی را اشتباهاْ به نام کس ديگری منتشر کردم(خوشبختانه نيم ساعت بعد وريا مظهر متوجه شد، لطف کرد تذکر داد). در يک مورد لينک را اشتباهاْ به مطلب ديگری دادم(اين را هم خوابگرد لطف کرد تذکر داد). دو سه روز پيش هم لينک داستان ليلا صادقی را گذاشتم توی دوات اما خود داستان را تا 24 ساعت بعد حواسم نبود که بفرستم روی نت(اين يکی را خوشبختانه خودم متوجه شدم، يا شايد نويسنده اش هم متوجه شد اما بزرگواری کرد و به روی من نياورد). حالا هم در مورد کافکا(اين ديگر غير قابل بخشش ست). راستش، من مجبورم بخاطر راحتی خودم (به هنگام آرشيو کردن مطالب)، نوع هر مطلب را جلوی عنوانش بنويسم. اينکه چرا نوشته ام «داستان» از آن نوع گيج بازی هاست که چند نمونه ديگرش را قبلاْ گفتم. اما اينکه چرا اينقدر گيجم علتش اينست که در گرماگرم بازنويسی رمانم برخورده ام به يک مشکل ساختاری و اين روزها همه ی فکر و ذکرم آنجاست. غلط گيری متن حروفچينی شده چهارتا از نمايشنامه هايم هم که تازگی ها مجوز نشر گرفته اند مقارن شده است با گرفتاری های آن رمان. اين ها را برای توجيه نمی گويم. دارم دلايلی را می گويم که مرا به فکر تعطيلی دوات انداخت. بخصوص که دوات تنها سايتی است که همه ی کارهايش(حتا کارهای فنی و کامپيوتری اش) يک تنه انجام می شود؛ بوسيله من گردن شکسته!

اين را هم به گويم که از اول قرار من با خودم اين بود که بيشتر از نيم ساعت وقت نگذارم برای دوات(هرچند عملاْ شده است يکی دو  ساعت در روز، و اين اتلاف وقت را به حال کار اصلی ام به شدت مضر می دانم). به همين دليل، بجای عنوان معمول «سردبير» از عنوان « گرداننده» استفاده می کنم. مسؤوليت خودم را هم به عنوان«ويراستار» فقط در حيطه ی مطالبی می دانم که در بخش اصلی دوات منتشر می شوند( با عنوان «روی پيشخوان دوات»). تا اينجا هم، بخاطر همين سختگيری های ويراستارانه که گاه منجر شده است به انصراف از انتشار يک مطلب، کم دشمن تراشی نکرده ام برای خودم. در مورد بخش های ديگر دوات(که  من فقط به آنها  لينک می دهم) مسؤوليت درستی يا نادرستی مطالب با ناشران آنهاست. «دندانگير» دانستن مطالب اين بخش هم ممعولاْ دلايل متعدد و گاه متضادی دارد، و انتخاب آنها لزوماْ به معنای تأييد آنها نيست. گاه پيش آمده که مثلاْ از ده ها حرف يک مصاحبه فقط يکی دو نکته اش دندانگير بوده و بقيه برخلاف سليقه ی من. اما به خاطر همان يکی دو نکته لينک داده ام به آن مطلب و قضاوت را سپرده ام به خواننده.

با اينهمه، مشکلات آن ترجمه در جای خود مهم اند و آموزنده و بايد در دوات طرح شوند. من هم در حال حاضر(به دلايلی که گفته شد) نه فرصت مقابله دارم و نه اصلاْ در جايی که تو متن کافکا را به زبان اصلی می خوانی مقابله با متن فرانسوی محملی دارد(لابد خوانده ای مقايسه ای را که کوندرا کرده است ميان متن آلمانی قصر کافکا و ترجمه های فرانسوی همين اثر. هرچند ترجمه های فرانسوی هر عيبی که داشته باشند عيب شان از اين دست نيست). بنابر اين، ترجمه ات را توی دوات خواهم گذاشت. اما چيزی که می خواستم بپرسم مربوط به انتشار نامه ايست که همراه ترجمه است، و خطاب به من. از نظر شخص من هيچ اشکالی ندارد که آبرويم به باد برود و کمی متنبه بشوم بابت اين گيج بازی ها(بايد قبول مسؤليت کرد). اگر از نظر خودت هم اشکالی نمی بينی آن نامه و اين نامه را می توان در کنار هم چاپيد. مترجم آن متن هم اگر حرفی داشت البته قلمش روی چشم دوات.

قربانت رضا

پاريس ـ 7 نوامبر 2003

 

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس


 

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت