/سايت رضا قاسمي/ الواح شيشه ای/ درباره دوات / تماس /

نشريه ادبی


مکافات ترجمه(2)

پاسخ علی عبداللهی، مترجم کافکا

اشاره:

چندی پيش وبلاگ آدم و حوا متنی از کافکا را به عنوان «داستان» منتشر کرد. دوات به اين متن لينک داد (برای آنها که سابقه قضيه را نمی دانند دارم توضيح می دهم). حميد صدر اعتراضيه ای نوشت که متن آن را در اينجا می توانيد بخوانيد. توضيح وبلاگ آدم و حوا را هم در اينجا.

 اين هم پاسخ آقاي عباللهي همرا با مدارکي که براي اثبات :درستي حرف شان فرستاده اند

                              شتابزدگي و داوري

سه روز پيش يكي از دوستان مرا متوجه مطالبي در وبلاگ“آدم و حوا” درباره داستاني از كتاب «چهل و سه داستان عاشقانه» به ترجمه من كرد. نوشته‌ها را كه ديدم ،تعجب كردم و بعد هم راستش خنده‌ا‌م گرفت. از بي‌دقتي ، بي‌انصافي و شتاب نگارنده‌گان آنها . روز بعد متأسف شدم از اينكه  هنوز هم در جامعه ما نقد سالم وجود ندارد.حتي از سوي كساني كه در فرنگ زندگي مي‌كنند . نخواستم جواب آنها را بدهم . ولي دور از انصاف ديدم كه بذر ترديد در ذهن خوانندگانم بماند و فكر كنند سكوتم،نشان تأييد ادعاهاي نويسندگان آن شتابنامه‌هاست.

جوابهاي من به دوستان كاملاً علمي، و به دور از هياهوگريست.از شما هم مي‌خواهم آن را در همانجا چاپ كنيد. سعي مي‌كنم جواب‌هايم كوتاه باشد هرچند بايد اظهارات هردو را يك‌جا جواب بدهم.

1.آقاي محمودي عزيز،از اينكه داستان مرا چاپ كرده‌ايد ممنونم و اين نقد هم برايم بسيار آموزنده بود .اما بهتر بود عنوان داستان به آلماني را زير داستان مي‌آورديد همانطور كه در ترجمه‌ام آمده تا آقاي صدر در داوري خود در مورد آن كمي درنگ مي‌كرد .

2.آقاي صدر! عنوان اين داستان به گفته شما اصلاً “من‌درآوردي” نيست و  اصل آلماني آن   Grosser Laerm است.يك واو هم ازآن در ترجمه من حذف نشده واصل آن دركتاب:

Franz Kafka

Saemtliche Erzaehlungen

 

چاپ فيشر، سال 1976 آمده است.كاش شما كه سه هزار صفحه از كافكا را ديده‌ايد گوشه‌چشمي هم به كتاب 406 صفحه‌اي مشهوري كه از سال 1970 تا 1976 يازده بار چاپ شده و همزمان در شهرهاي مختلف اروپا و امريكا به زبان‌هاي ديگر در آمده است، مي‌كرديد تا چنين شتابزده عمل نمي‌كرديد.

3.ترجمه داستان را در 24 سالگي انجام داده‌ام شايد امروز بعد از ده سال با چند جمله آن از نظر سليقه‌اي موافق نباشم ولي قطعاً مي‌دانم كه اشتباهي در آن رخ نداده است اين را مي توانيد با مقايسه آن با متن اصلي كه برايتان اسكن كرده‌ام و ترجمه ديگر آن به زبان فارسي دريابيد.

4.عنوان داستان را جز “سروصداي مهيب” مي‌شد، “سروصداي زياد/بسيار/عظيم/بزرگ”، ترجمه كرد. “مهيب” را به خاطر نزديكترين صفتي كه به صداي بلند مي‌دهند و كافكايي‌تر بودن آن در آن سالها برگزيدم.

5.گيرم كه من در انتخاب عنوان و داستان دانستن آن خطا كرده باشم ولي همين داستان را در كتاب«داستا‌ن‌هاي پيش از مرگ» كافكا ، از مجموعه (داستان‌هاي كوتاه كافكا، جلد دوم) 1378،ص 218 ،نشر تجربه، با عنوان“سرو صداي بسيار” به قلم استادم علي اصغر حداد مي‌بينيد.فرضاً من آن را سرخود “داستان” دانسته‌ام، آيا آقاي “حداد” هم دچار همين “شلختگي” شده‌اند؟ منبع آقاي حداد هم چاپ 1988 همين كتاب بوده است.پس اين كتاب بعد از آن هم چاپ شده و بعيد نيست همين الآن هم در بازار باشد.آيا اصلاًErzaehlung معنايي جز داستان و حكايت دارد؟

6.بهتراست محض اطلاع خوانندگان بگويم آن متني كه آقاي صدر به عنوان «يادداشتها» ترجمه كرده‌اند، متن من نيست و اين كشف‌شان ، شق‌القمر هم نيست.پس نمي‌تواند ترجمه من شباهتي با متن حضرت صدر داشته باشد ولي اينكه گفته‌اند “محض رضاي خدا يك جمله آن درست ترجمه نشده”يك هياهو و برخورد غير روشنفكرانه است.چون همين يادداشت هسته اوليه داستان كافكا بوده است.علاوه بر آن از اين اظهارات بوي استبداد شرقي برمي‌آيد، طوري كه آدم فكر مي‌كند كافكا تيول آقاي صدر است و اگر كسي پا در اين قلمرو بگذارد پايش را بايد قلم كرد و هر نظري هم كه ايشان در اين زمينه بدهند وحي مُنزل است.خودم هم مي‌دانستم كه اين يادداشت را كافكا قبل از اين داستان نوشته است اما اين كارشان براي منكوب كردن ديگري،چيزي مثل يكي دانستن آقاي گودرزي با خانم شقايق است يا مقايسه يادداشتهاي داستايوفسكي با يكي از رمانهايش است و هيچ ربطي بهم ندارد ،بعلاوه خوانندگان ايراني مي‌توانند ترجمه بهتري از آن را در كتاب «يادداشتها ، فرانتس كافكا» ، ترجمه مصطفي اسلاميه ،نشر نيلوفر،  سال 1379 ،صفحه 127و128بخوانند.

7.اميدوارم مشكل دستگاه هاضمه‏‏ آقاي صدر بر طرف شود و بتواند خيلي چيزها را “هضم” كند .چون معلوم است كه واقعاً بخاطر سالها دوري از حوزه زبان فارسي متأسفانه فارسي‌شان بسيار شلخته و خام‌دستانه است.اتفاقاً من هم با ايشان موافقم كه بايد جلوي شلختگي “ديلتانتها” را گرفت و بهمين منظور نارسايي‌هاي ترجمه آقاي صدر را از يادداشت كافكا در وبلاگ  بررسي مي‌كنم و خوانندگان را به داوري مي‌خوانم .ترجمه ايشان علاوه بر ناهنجار بودن آهنگ كلام در فارسي بيش از يازده اشتباه فاحش دارد (بگذريم از خط اول و دوم آن كه مغشوش است).

(جمله‌هاي اول از ترجمه صدر است و جمله‌هاي بعد از (=) پيش‌نهادهاي خودم)

ـ مي‌خواهم بنويسم آنهم با لرزش مدام برپيشاني؟=مي‌خواهم بنويسم با آنكه پيشاني‌ام مدام مي‌لرزد.

 ـ حال = حالا

ـ صداي به هم زده‌شدن درها= صداي به‌هم‌خوردن /زدن‌درها

ـ پدر دولنگه در را چهار تاق مي‌كند= پدر دو لنگه در را چهار تاق باز مي‌كند.

ـ از بخاري اطاق بغلي ذغالها خراشيده مي‌شود=خاكسترهاي بخاري اتاق بغلي را بيرون مي‌آورند/مي‌تراشند.(زغالها چطوري خودشان خراشيده مي‌شوند؟آيا براي تميز كردن بخاري زغالهاي آنرا در مي‌آوريم؟بخاري كه با زغال گرم مي‌كند.و حاصل آن خاكستر است.آيا جمله آقاي صدر منطقي است؟)

ـ “در يك كوچه پاريسي؟= در كوچه‌اي در پاريس!

ـ نفيري از يك گلوي مريض= صداي حنجره‌اي زكام گرفته. (يك) هم اضافي‌ست.

ـ و حال= و حالا

ـ صداي حواس پرت‌كن‌تر!(اين ديگر چه صدايي‌ست؟)= صداي گيج كننده‌تر.

ـ مجدداً (داستاني نيست)= دوباره/باز

ـ مارگونه(كافكايي نيست چون به زبان شعر متمايل است و زيبا هم نيست)= مثل يك مار

ـ مواظبين= خدمت كارها ،معلم سرخانه ،مراقبان. جمعهاي با “ين” كاملاً از روي شلختگي‌ست و اشتباه است. درباره كاربرد جمله‌هاي “مجهول” و بسياري از ظرايف زبان فارسي متاسفانه آقاي صدر اطلاعات كمي دارد و بايد كلي فارسي بياموزد . من اين كتاب كافكا را “در اين بن‌بست” با فلاكت از حراجي‌هاي خيابان انقلاب خريده‌ام .شما چطور اين كتاب را نديده‌ايد؟شما كه خود را كافكا‌شناس مي‌دانيد! راستش دارم به كتاب «يادداشتهاي دوراي» شما هم شك مي‌كنم! با اين حواس پرتي و شتابي كه داريد آنهم با سن و سال پدر من ميان آن همه پيشرفت و رواداري و خردورزي هموطنانتان در سرزمين فرويد، كافكا، ريلكه،پوپر...

8. آقاي صدر يك لحظه به ذهنتان نرسيد كه ممكن است هر نويسنده‌اي نخست پيش‌نويس داستان‌هايش را در يادداشت‌هايش بنويسد و بعد دستي به سر و روي آن بكشد و داستانش كند آن هم كسي مثل كافكا كه بسياري از داستا‌ن‌هايش را در “يادداشتها”يش آورده و بعد به صورت داستان چاپش كرده است؟(ر.ك. يادداشت‌هاي كافكاـ نيلوفر).

9.آقاي صدر،به نظر شما آدم بايد چند اثر چاپ كند و چقدر كاركند تا “ديله تانت” نباشد؟ همه مي‌دانند كه از شما فقط يك اثر به فارسي ترجمه شده ولي از صاحب اين  قلم تاكنون بيست اثر ترجمه و تأليف (حدود پنج هزار صفحه از نيچه ،ريلكه، ريتسوس،گراس،انده،دورست و ديگران) منتشر شده است . عمري بدون هيچ چشمداشتي “در اين بن‌بست كج و كوژ”(شاملو)ترجمه‌كردن و نوشتن و سرودن ، دست كم آدم را شايسته اين نمي‌كند كه “ديله تانت” نباشد؟آيا “ديله تانت” و حرفه‌اي بودن فقط به سن و سال است؟ خوانندگان خوب مي‌فهمند كه چه كسي شلخته است  و آنكه غربال دارد از پسِ كاروان مي‌آيد . احساس مي‌كنم شما با جناب قاسمي آنطور كه از مكاتباتتان بر مي‌آيد سابقه دوستي و آشنايي داريد و آقاي قاسمي هم چون شما را مي‌شناسند به شما چشم بسته اطمينان دارند و به كسي كه نمي‌شناسند بي‌اعتمادند و من در اين ميان بيگانه‌ام و سزاوار دشنام .ايشان بدون هيچ تحقيقي ، شتابزده نامه شما را چاپ مي‌كنند و حتي ذره‌اي ترديد نمي‌كنند كه شايد “حقيقت” فقط نزد آقاي “صدر” نباشد و ديگران هم از ذره‌اي هوش و دقت بهر‌ه‌مند باشند؟كجاي اين برخورد، علمي،پژوهشي وسنجيده است؟در اين ميان براستي شلخته كيست؟

10. آقاي قاسمي ، هرگز حاضر نيستم از چاپ مطلبم اظهار ندامت كنيد و كفاره بدهيد و آن را “دسته‌گلي” بدانيد كه به آب داده‌ايد و “گافي”!.بلكه از شما سپاسگزار هم هستم اما كاش همان كاري را مي‌كرديد كه آقاي صدر از شما خواسته بودند من از احساس مسئوليت شما ممنونم و معتقدم اين كارتان“ غير‌قابل‌بخشش” نيست. بي‌دقتي و عقل‌كل دانستن آقاي صدر“غير قابل بخشش” است. آيا واقعاً  آلماني‌ها هم “گيج‌بازي” كرده‌اند و روي عنوان كتاب“قصه‌هاي كافكا” (Saemtliche Erzaehlungen) گذاشته‌اندو بعد از حدود 20 چاپ احدي پيدا نشده كه آنها را از اين “گيج‌بازي” بر حذر دارد؟ آقاي قاسمي لطفاً فرانسه اين اثر را پيدا كنيد و حتماً بخوانيد !چون آقاي “صدر” بد جوري “گاف” كرده‌اند ! از اينكه به من حق جواب دادن داده‌ايد از سخاوت و لطفتان ممنونم و سعي مي‌كنم اين گفته شما را با ارسال اين جوابيه بيازمايم. اگر چنبن نبود مطلب را در جايي ديگر منتشر خواهم كرد.

 و سر انجام اينكه برشت در شعري مي‌گويد ، بر شن‌ها خانه ساختم ،  ويران شد، اما من آموختم ، بر سنگها خانه ساختم ويران شد ، باز هم آموختم ، قراردادهاي بسياري بستم، با آنها موافقت نشد ، مدتي بعد صورت درست آنها اجرا شد و باز هم آموختم . و بر آن‌ام تنها از مرگ است كه هيچ نمي‌توانم بياموزم . از اينكه شما سه تن به من بسيار آموختيد ازتان سپاسگزارم و از اينكه در اين وانفسا هنوز هم مي‌نويسيد ، به شما دست مريزاد مي‌گويم. در آفريدن و نوشتن و نقد كردن براي هرسه شما دوستان آرزوي موفقيت دارم.اما نقد و نوشتني بگفته نيچه همراه با آهستگي و نگران پس و پيش بودن.

 

                                                          تصدقتان

                                                 علي عبداللهي 22/8/82

 

تبصره:اسكن طرح روي جلد كتاب آلماني ،متن آلماني داستان و ترجمه آقاي اسلاميه از يادداشت كافكا براي اطلاع آقاي صدر ،آقاي قاسمي و خوانندگان اين سطرها به پيوست ارائه مي‌كنم.   

 

 


 


   متن اصلی کتاب



متن ترجمه آقای اسلاميه


تصوير جلد کتابی که منبع ترجمه بوده است

 

صفحه ی نخست

داستان

شعر

مقاله

گفت و گو

طنز

بايگانی


 

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت