گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

گفت و گوی ايسنا با رضا قاسمی
(متن کامل)

 

اشاره :
ايسنا شرط را بجا آورد و پاسخ های مرا را بی کم و کاست منتشر کرد(ممنون). اما، به هنگام حذف سوآلها(لابد برای پرهيز از تکرار) و تنظيم مطلب به شکل تازه، بخشی از يک جمله دچار ريزش شده است. علاوه بر اين، آن رابطه ی پينگ پنگی بين سوآل و جواب ها هم در اين شکل تازه کمرنگ شده و پاسخ ها را کمی مبهم کرده است. همه ی اينها به اضافه انتشار ناقص اين گفت و گو در روزنامه شرق مرا واداشت تا اصل گفت وگو را در اينجا منتشر کنم.
ر.ق.


 

1- به نظر شما چرا ادبيات عامه پسند امروز بيشتر از گذشته توليد مي شود و به نظر مي رسد به نوعي جاي ادبيات جدي را تنگ كرده است؟ دليل اين امر چيست؟

ـ در پاسخ به قسمت اول سوآل شما (چرا ادبيات عامه پسند امروز بيشتر از گذشته توليد مي شود) بايد گفت لابد دسترسی مردم به سرگرمی های نوع ديگر دشوارتر شده است که حالا سراغ اين نوع ادبيات بيشتر می روند. به هر حال مردم به سرگرمی نياز دارند. اگر سرگرمی وجود نداشت چيزی هم به نام تاريخ وجود نداشت. به يک معنا می توان گفت که تاريخ تمدن چيزی نيست جز تاريخ اختراع سرگرمی! انسانهای اوليه چون زندگی شان تفاوت چندانی با زندگی حيوانات نداشت چيزی به نام ملال را هم نمی شناختند. در آن دوره «زندگی» و «بازی» هر دو يک چيز بودند (همانطور که برای حيوانات هم هنوز«شکار» و «بازی» هر دو يک چيز اند). انسان با اختراع نخستين ابزار ملال را هم کشف کرد . از آن پس، هر ابزار تازه ای که کشف يا اختراع شد، دامنه ی فراغت انسان را بيشتر و به همان ميزان هم پهنه ی ملال او را گسترده تر کرد. اگر ابداع «سرگرمی» نبود انسان پس از اختراع همان نخستين ابزار، از فرط ملال، خودش را می کشت(تصورش را بکنيد که همان يک فقره کشف آتش چقدر به زمان بيکاری آدم ها اضافه کرد). در قرن نوزدهم قانون کار 14 ساعت در روز بود، حالا تقريباَ در تمام دنيا 8 ساعت در روز است و در آينده از اين هم کمتر خواهد شد(البته اگر که روندی را که اخيراً در کشورهای پيشرفته باب شده است و می توان به آن «برده داری مدرن» نام داد پرانتزی تلقی کنيم که دير يا زود بسته خواهد شد؛ روندی که طی آن بسياری از افراد به ميل خود و به طرزی پارادوکسال، برای رفاه بيشتر ترجيح می دهند بيشتر کار کنند). پس تاريخ بشر به يک معنا تاريخ گسترش «فراغت» هم هست. از اين رو «سرگرمی» جزئی است اساسی از هستی بشر. از اين منظر «ادبيات عامه پسند» نه تنها جای ادبيات «جدی » را تنگ نمی کند بلکه حضورش مغتنم هم هست. چون کتاب چيزيست که تا عادت به مطالعه در کسی به وجود نيايد سراغش نمی رود. کسی هم که به مطالعه عادت کرد سرانجام روزی می رسد که دلش بخواهد سراغ کتاب های بهتری برود. کتاب های بهتر هم، حالا بگوئيم « ادبيات جدی»، فرقش با «ادبيات عامه پسند» در نوع برخورد نويسنده با مضمون است و در نوع بيان آن. وگرنه مضمون ها درهر دو نوع ادبيات کم و بيش يکی است. مسئله را اينطور هم می توان طرح کرد که هنر و ادبيات و به طور کلی هر نوع فعاليت فکری بشری اساساً نوعی سرگرمی است. منتها بعضی سرگرمی ها ساده اند و بعضی پيچيده. گرايش آدميان به انواع سرگرمی هم تابعی است از نوع شخصيت و سطح فرهنگی  آنها. هرچه آدمی ساده تر باشد سرگرمی هايش هم ساده تر و دم دست تر خواهد بود. بيخود نيست که سرگرمی بچه ها يا آدمهای عامی اغلب شوخی های فيزيکی ست و سرگرمی آدمهای بافرهنگ اغلب فکری و انتزاعی. از اين منظر شايد بتوان فلسفه را پيچيده ترين نوع سرگرمی بشر تلقی کرد. و به همين سياق می توان اضافه کرد که ادبيات عامه پسند سرگرمی عوام است و ادبيات «جدی» سرگرمی ذهن های پيچيده. 

2- آيا كساني از روي عمد مي توانند به تدريج ادبيات جدي را كمرنگ كنند؟

ـ خب، بله. کرده اند ديگر! وقتی جلوی انتشار ادبيات «جدی» گرفته شود، وقتی از حضور اين نوع ادبيات در کتابخانه ها جلوگيری شود، طبيعتاً حضور اين نوع ادبيات هم کمرنگ می شود. در فرانسه اگر شما به کتابخانه ای مراجعه کنيد و کتاب مورد نظر شما اساساً در فهرست آنها نباشد آن کتابخانه موظف است ظرف 15 روز دو جلد از آن کتاب را خريداری کند و يکیش را به شما امانت بدهد. حالا اين کتاب هر کتابی که می خواهد باشد. نکته ی ديگر اين که از همان دوره دبستان و دبيرستان، از دانش آموز می خواهند که فلان رمان را بخواند و آن را خلاصه کند يا آناليز کند. برای اين کار هم طبيعتاً نمی روند سراغ کتابهای دانيل استيل يا پائولو کوئيلوی عامه پسند. بلکه «ادبيات جدی» را به دانش آموزان پيشنهاد می کنند، کتابهای درست و حسابی را. فقط اينطوری است که حضور ادبيات جدی را می شود پر رنگ کرد.

3- آيا اين نظر را قبول داريد كه هميشه نسبت به ادبيات جدي و خلاقه سختگيري و حساسيت هاي بيشتري وجود داشته و اين حساسيت نسبت به ادبيات عامه پسند كمتر بوده و همان واژه يا ديالوگي كه به راحتي در ادبيات عامه مي آيد اگر در ادبيات جدي آورده شود، يا در سانسور عبور نخواهد كرد. چرا اين سخت گيري نسبت به ادبيات جدي وجود دارد؟

ـ لابد به اين دليل که متوليان ارشاد هم مخاطبان ادبيات عامنه پسند را خيلی جدی نمی گيرند! چون مخاطب ادبيات جدی درگير پرسش است. قصد او هم از مطالعه چيز ديگری است. در حالی که مخاطب ادبيات عامه پسند در همه جای جهان مخاطب بی دردسری است. او اصلاَ کتاب می خواند که فکر نکند. می خواهد «سرگرم» شود. «سرگرم» دراين معنا که «وقت بگذرد». در حاليکه «سرگرم» شدن مخاطب «ادبيات جدی» ممکن است به اين معنا باشد که بخواهد بفهمد «وقت چگونه می گذرد».

4- آيا مي توان نداشتن نويسنده حرفه اي در ايران را عامل كمتر خلق شدن ادبيات جدي دانست؟

ـ اصطلاح «حرفه ای» را می توان دو جور معنا کرد. يکی اينکه نويسنده ای از راه نوشتن منظم و مداوم نان بخورد، ديگر اينکه نويسنده ای تمام زندگی اش را وقف نوشتن بکند بی آنکه نان خوردنش از اين راه را وارد محاسباتش بکند. در معنای اول، اتفاقاً نتيجه ی کار اغلب چيزی جز «ادبيات عامه پسند» نيست (نابغه ای مثل داستايوفسکی جزء استثناهای انگشت شمار اين رده است که حاصل کارش «ادبيات جدی» از کار درآمد) . در معنای دوم، «حرفه ای بودن» نويسنده عامل اصلی خلق همه ی آثاری است که ما زير عنوان «ادبيات جدی » طبقه بندی شان می کنيم. برای «حرفه ای بودن» در اين معنا هم يا بايد نويسنده آدمی باشد اساساً صاحب پول و پله (مثل پروست و تولستوی) يا بايد اين اقبال بلند را داشته باشد که در زمانه ای به دنيا آمده باشد (و البته در کشوری) که به او امکان بدهد بلافاصله پس از انتشار اثرش از پيامدهای مادی و معنوی آن بهره مند بشود (کافکا را بايد جزء نويسندگان بدشانس اين دسته تلقی کرد).

 

کارهای رضا قاسمی
 روی انترنت

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت