Davat  
   

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

 

کتابخانه الکترونیکی



 

پگاه احمدی

 زنی که از روی همنسلانش پرید
( درباره ی مجموعه شعر " اعتراف می کنم " سروده ی بنفشه حجازی )
 

ناشر : همراه – بهار 1383
شمارگان : 3000 نسخه


بنفشه ی حجازی ( شاعر ، نویسنده و پژوهشگر ادبی ) به لحاظ پیشینه ی سرایش شعر، به
دهه ی 60 تعلق دارد . با رجوع به نمونه های آشنای شعر دهه ی 60 ، مثلا شعر " میدانچه ی منیریه خالی ست " از شمس لنگرودی در مجموعه ی " قصیده ی لبخند چاک چاک " ،
می بینیم که عنصر روایت در شعر مدرن ِ دهه ی شصتی ، دارای انسجام ارگانیک ، نقطه ی آغاز، انجام و نوعی داستان پردازی بوده است. صرف نظر از روایت ، خصلت تصویرسازی در شعر ِ
دهه ی شصت نیز ، تا حدود زیادی وامدار دهه های پیش از خود بوده و آشنایی زدایی ها و خلاقیت های تصویری در شعر دهه ی مزبور، کمتر به ایجاد غرابت های ذهنی و خلق فضاهای
نامتعارف ذهنی – زبانی انجامیده است چون در فرایند تشبیه و توصیف، عمدتا مبتنی بر خلق نظام ساده ی مشابهت ها بوده است. اما شعرِ دهه ی 70 ، ایماژیسم ِ خلاق و متفاوتی را به نمایش گذاشت . ایماژیسمی که اگرچه بر پایه ی تشبیه استوار بود، اما درعین حال ، با ایجاد ارتباط میان عناصر ناهمانندی که همجواری شان غریب و نامنتظر می نمود و نیز با گسترش
امکانات زبانی و فراروی از کلیشه های نظام مشابهت ، تصرف در نحو زبان و شالوده شکنی ِ فرم های بیانی عادت شده ، ویژگی های متفاوتی را از خود بروز داد.
در دهه ی 70 ، تنگناهای اجتماعی ، تجربه ی نوعی شکست ، بحران هویت ، رویارویی با پارادوکس های دوران گذار و عوارض آن در شعر نسلی که تجربه انقلاب و جنگ را در کارنامه ی کودکی و نوجوانی خود داشت ، به اشکال مختلفی از جمله ، تعابیر تازه زبانی و رفتارهای نو با زبان، بازتاب یافت.
شاید به دلیل وجود پاره ای از آسیب های اجتماعی – فرهنگی ، شعر دهه ی هفتاد نسبت به دهه های پیش از خود، مبین نوعی بدبینی ، یأس و سرگشتگی فکری بود که این خود علاوه بر خاستگاه داخلی ، متاثر از افت و خیزهایی بود که در اندیشه ی جهانی رخ داد.
در پی تحولات شعری دهه هفتاد، شماری از شاعرانی که از دهه های قبل آغاز به سرودن کرده بودند، با این تحولات همگام شدند و به شعرهایی روی آوردند که در قیاس با آثار قبلی شان از کیفیت های تازه ای برخوردار بود. از این میان می توان به دو مجموعه شعر بنفشه ی حجازی
" یک منظومه ی آواره و بیست ترانه ی سرگردان " ( مشترکا با ناصر نجفی ، 1379 ) و بویژه به مجموعه ی اخیر این شاعر " اعتراف می کنم ، 1383" اشاره کرد :

[ ... ]

ادامه دارد
بستر
انعکاسی که حذف می شود
و کمربندی از گردباد :
ساعات پر ازدحام
طبقه ی همکف
و
سلول.
سرانجام چگونه خواهد شد
در برخی نقاط که ابری ام؟
ادامه دارد
در این فیلم
منهدم می شود
چای
نقاشی منظره
دویست درصد عشق
تو را از سراسر دنیا جمع کرده بودم
با رگبار پراکنده
24 ساعت در آینده
ادامه دارد ...

( اعتراف می کنم – ص 12 )


دلم که می گیرد
دره ها سقوط می کنند
و سنجاقی از ماه
بر پیراهنم تکرار می شود
( ص 82 )



جسد یک زن
گزارشی در هزار صفحه نیست
میزانسنی ست که خودش را
مسدود می کند
( ص 22 )

برق هم دنبال آرامش است
( ص 36 )

اما روزهایم
سفالینه ی یک جدول عادی ست
و نقطه ی پایانی فیلم کوتاهی که
زاویه ی تردید ندارد.
بگو شکلات را چگونه تکرار کنم
چگونه؟
( ص 45 )

از خیابان می گذرد زنی
که باران را
شکل می دهد
تو با چتری
که فاصله را
سردرگم می کند
و یک بازی
که اتفاق نمی افتد
کسی که به صفر رسید
از یک رویا
باقی مانده بود
( ص 48 )

به این سادگی در اتاقم بوده ای :
میلیون ها سال
بن بست.
( ص 59 )

عکسم
بدتر از این نخواهد شد
غافلگیر اعتراف و دیازپام شده بودم.
( ص 77 )

با من حرف بزن
و بگو در کدام سوی این گروتسک
جلیقه ی ضد گلوله
رنگ می بازد؟
( ص 81 )

مثل هربار
که از مین می گذرم
خرابم کن!
( ص 88 )

در پایان هرجمله
سینمای صامت
مشغول است
( ص 90 )

بیرون از دایره
با رأی اکثریت
دوستم بدار!
( ص 91 )

بنفشه ی حجازی از معدود شاعران دهه ی شصتی ست که خصلت " معاصر بودن " را در
شعرش حفظ کرده و به جای عقب ماندن از زمان، به ضرورت کشف تعابیر تازه پی برده است هرچند که شعرش هنوز این ظرفیت را دارد که عنصر زبان را به گونه ای خلاقانه تر به خدمت بگیرد.
از منظر آسیب شناسی ، متاسفانه تاریخ شعر زن، ثابت کرده است که منهای یکی دو استثنا، توفیق و اشتهار شاعران زن ِ خلاق، همیشه منحصر به دهه ای خاص در حیات شعری آنان بوده و به دلیل کاهش یافتن توانمندی های شاعرانه ی این شاعران، هرگز در یک مقطع زمانی طولانی، تداوم نداشته است. معمولا شاهد بوده ایم که شعرِ زن – شاعر ایرانی، به مقتضای شرایطی نظیر افزایش سن، سقف مشترک ، فروخفتن هیجانات سنی، طی کردن پروسه ی اشتهار شاعرانه و عواملی از این دست... ، معمولا به افولی فاحش گراییده است که این امر
بی گمان با فرهنگ زیست شرقی زن شاعر ایرانی بی ارتباط نیست. فرهنگی که تجربه کردن ها و لجام گسیختگی های شاعرانه را از یک مقطع سنی به بعد، معمولا برنمی تابد و به همین اعتبار، نوعی خودسانسوری و احتیاط توام با آزرم را به برون فکنی ِحسی ِ شاعر زن تحمیل می کند. شاید به همین علت است که در مجموعه شعرهای اخیرِ حسی ترین و جسورترین شاعران ِ زن دهه های پیش، نه تنها از آن خلاقیت ها و طراوت ها خبری نیست بلکه با بیانی خموده ، مادرانه و وازده روبه رو می شویم که بازتاب مشخص یک وازدگی روحی – روانی در بحرانی با ریشه های عمیق سنتی – اجتماعی – فرهنگی ست. کهولتی عارضی که ناگهان در پوشش، گویش، سلوک و رفتار این شاعران هم آن چنان بروز می کند که انگار علاوه بر شعر، همه ی چیزهای دیگرشان هم رو به اتمام است.
چیزی که خوشبختانه درکیفیت زیست و تولید ادبی شاعری مثل بنفشه ی حجازی دیده نمی شود
، بلکه درست در تقابل با این امر، نوعی سرزندگی و تلاش درجهت تجربه ها ، کشف ها و آفرینش هایی ست که مدام در حال دویدن و به روز شدن اند و این، تلاش با ارزشی ست.
شعر بنفشه ی حجازی ، شعر به شدت صادقی ست. من شخصا به این صداقت در شعر، خیلی غبطه خورده ام که بی هیچ طرح و توطئه ی زنانه ای ، بی هیچ لاپوشانی و تحریفی، خود را به وضوح بیان می کند :

داستان از زمانی شروع شد
که نمایش روی آنتن رفت.
حدسم کاملا درست بود
تو اصلا عاشق نبودی
در یکی از رستوران های شهر شنیدم:
" کلمات اعتبار خود را از دست داده اند "
مدتی ست که از تو خبری نیست
مثلث برمودا
هنوز هم مرسوم است؟
از زندگی ات چیزهایی را وام می گیرم
جدول جمعه
لوستر تاریک
و هزاران برداشت
که همه از خلق موقعیت های دراماتیک
برای دوست داشتن ام
حرف می زنند
خط به خط با تو بودن؟
نه! من فقط
من فقط
لا به لای اشیا
با خودم چت می کنم .
( ص 38 – شعر " چت " )

به حرف هایم گوش نده!
دارم دونفر را با سناریویی جدید می نویسم.
چرا؟
نمی دانم.
از بیکاری که نیست
شاید از سر وسواسی ست که
می ترسم دیگر هیچ کس عاشق نشود.
سال هاست که هرکس چتر خودش را دارد و پنجره ی خودش را
و سیگارش را به شیشه فوت می کند
( ص 33 )
بر باد
تا انتهای گندم
زنی که در لحظه ی خداحافظی
دستمال نداشت.

چمدان ها
ساک ها
و به اندازه ی هرکس
کیسه خوابی از تنهایی
بوق پیچیده در تونل
و این قطار که هر لحظه در ایستگاهی می ایستد.
کی
به یاد خواهد آورد
به اندازه ی یک آه
مال من بوده ای
برف بلند؟

( ص 63 )

یک دانه بلوط میهمان ام کن
و فقط بگو : الو!
دوازده
عاقبت همه ی ساعت هاست.

( ص 64 )

سودی ندارد
دیالوگ های تو در تو
درباره ی فانتزی های تو و من
- رودخانه ای که غریب فرو می رود -
کاج هم
تاوان تغییر فصل را می دهد

( ص 42 )


در بررسی شعرهای حجازی، به گمانم مهمترین نکته ای که باید به آن اشاره کرد، پرش این شاعر از نوع بیان سنگ شده ی همنسلانش است بی آنکه شعرش به تصنع و تظاهر بینجامد؛ درست بر خلاف شعر بعضی از همنسلانش که در تلاشی ناکام برای جانماندن از قافله و به تأسی از کلیشه های زبانی دهه ی هفتاد، درگیر رفتارهای سطحی با پوسته و جسد زبان شده اند
[ هرچند که تعدادی از همین شاعران در دهه ی 60 ، خالق آثار درخشانی بوده اند ] .
از قضا ، شعر بنفشه ی حجازی به لحاظ برخوردهای تجربی ِ نو با زبان ، لنگ می زند ولی
از نواندیشی و پشتوانه ی حسی ِ قابل تاملی برخوردار است :


قرار نبود این نوزاد نارس
در نوار پوک پاشیده شود.
( ص 89 )

تقویم صد سال دیگر را بخر
ببین دوشنبه چه روزی ست
( ص 64 )

در سلول هایت
فرصت یک ارتکاب جرم
یک دانه گندم
یک بیهوشی
به من بده !
( ص 77 )

به ناچار
روزی در ادامه فرو می رود
اما هرگز شانزدهم شرقی
فاش نمی شود
و حیاط خلوت
امروز هم
در طرح تعریض قرار ندارد.
( ص 17 )

از منظری دیگر، شعر حجازی نسبت به شعر اکثر همنسلانش، شعر واقعی تری ست که کیفیت های ملموسی از بحران های زیست معاصر را به تصویر می کشد. این ویژگی می تواند در مقایسه با شعرهای اخیر سایر شاعران دهه ی شصت مثل نازنین نظام شهیدی که اخیرا فضاهایی وهمی و ماهیتا تجریدی را در نوعی سرخوردگی شاعرانه به نمایش می گذارد یا مجموعه ی " روزها و نامه ها " – آخرین مجموعه شعر خانم فرشته ی ساری – که در قیاس با خلاقیت های قابل تاملش در دهه ی 60 ، به هیچ وجه به انتظار مخاطبان شعرش پاسخ نداد یا آخرین مجموعه شعر ندا ابکاری که حدود 2 سال پیش با تنزل کیفی فاحشی نسبت به آثار قبلی این شاعر انتشار یافت و... لحاظ شود.
در مجموعه شعر " اعتراف می کنم " ، نوعی شیطنت ِ جذاب از نوع " دخترانه " در فضاسازی های حسی ِ شاعر وجود دارد که از انفعال ِ شعر " زن – مادر" مدار ِ امروز ِ شاعران ِ زن ِ دهه ی شصت، شالوده شکنی می کند. شعری که به جای پرداخت ِ منفعلانه ی روایت ِ
" روزگار سپری شده ی [ زنان کامل ] " ، همچنان پرخون ، به دخترهای درونش می پردازد. این شیطنت از همان تقدیم نامه ی کتاب ، با عنوان " تقدیم به یک دروغگو " احساس می شود. در این شعرها، از آن رویکرد ِ مادرانه ی واگذارکننده که عقب نشستن ِ خود را رسما اعلام
می کند، خبری نیست :


من از ازل در شروع
شناور بوده ام.
( ص 47 )

دستمال کاغذی
پاسخی ست دست دوم
به سال هایی که پنهان کرده ام
( ص 44 )

تا لبانم گُلی ست
تو هیچگاه پیر نخواهی شد
چراغ را روشن کن
و برای دوباره خواندن
علامتی بگذار!
( ص 82 )

حداکثر در ده سطر برایم بنویس
که به اندازه ی کافی
دوستم داری!
( ص 86 )


حضور دغدغه های سیاسی – انتقادی ِ شاعر در پس زمینه ی عاشقانه ی مجموعه ی
" اعتراف می کنم " ، به نوعی از فضاسازی در این زمینه انجامیده است که نشان از درونی بودن و نشستی ذهنی دارد نه مضمون کوک کردن و زورچپانی ِ موضوعی :

اما به پایان نرسید
اعتبار مردن های زنجیره ای ام
ادامه دارد ...
در اینجا می تپد
نوعی سلاح قدیمی
که هنوز محرمانه است.
( ص 15 )


گفتی بهترین بازیگر
مجسمه ای ست
که مشمول مرور زمان نمی شود
و من بارها پلمب شدم
در متن های مرجانی
در بین چند سایه
یک دسته کلید و روزنامه.
( ص 19 )
تو
کیوسک
و روزنامه هایی که
به شب می پیوندند.
( ص 54 )

آسان بود لایه را درونی کردن
اما توقیف چشم اندازها
آسان نبود.
نگو که از مدار خارج شدی
آغوشم
آسمانی نداشت.
( ص 71 )

زمان به صدا واکنش نشان می دهد
هرچند حرفی به پناهگاهمان
خطور نکند.
( ص 73 )
پسر که گریه نمی کند
اتفاقی نیفتاده است
آغاز دوره ای دیگر است
در سلول های انفرادی و
مهربانانه مردن.
( ص 75 )
در هزاره ی پنجم
سیلاب ها سقف درآمدها را برده اند
و گروه های انشعاب
خطوط مرزی را
تحت مراقبت دارند
دیگر تکانم نده!
( ص 94 )

به هرحال، بنفشه ی حجازی این توانایی را دارد که آثار به مراتب موفق تری را نیز بیافریند. چنانکه با این تجربه کردن ها، در سروده های چاپ نشده ی اخیرش، ظرفیت های تازه ای را به نمایش گذاشته است.
امیدوارم توانسته باشم با همین مختصر توضیحات در معرفی ِ این کتاب که بی شک در بلبشوی این آشفته بازار من به هیچ وجه نام " نقد ادبی " بر آن نمی گذارم ! صرفا به متنی که از خواندنش لذت برده ام، ادای دین کرده باشم.

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می توانید لینک بدهید.

برگشت