Portrait

 


تمثال

چاپ اول: نشر باران، سوئد 1995
Baran
yas@baran.st
fax +46 8 4648392
Box4048
163 04 Spaenga; Sweden

برای تهیه‌ی نسخه‌ی الکترونیکی و چاپی این کتاب به لینک زیر در نشر ناکجا مراجعه کنید:
تمثال    

   

زن : من ديشب يه خواب ديدم.
مرد : خواب؟
زن : يه خواب وحشتناك
مرد : چه خوابی؟
زن : خواب ديدم يه اژدهای گنده اومد و يه هويی منو قورت داد تو شكمش.
مرد : حتماًخيلی زجر كشيدی.
زن : از همه بدتر اينكه تو هی دنبال من می‌رفتی اينطرف و اونطرف. می‌رفتی تو خيابونا، می‌رفتی پيش پليس، می‌رفتی تو بيمارستانا، می‌رفتی دم زندونا.
مرد : طفلكی يوهانا!
زن : من همينطور كه داشتم از بوی گند و كثافت خفه می‌شدم، تو رو می‌ديدم كه هی سگدو می‌زني اينطرف و اونطرف و تو دلم می‌گفتم خدايا اين چرا يه ذره تخيل نداره.
مرد : فهميدنش آسون نبود.
زن : اوتو، قول مي‌دی؟
مرد : كه چی؟
زن : كه اگه دوباره گم شدم تخيلت رو به كار بندازی؟
تمثال ص 64 

چکيده‌ی نقد و نظرها
bullet

هنگامی كه در می‌يابيم از كدام وضعيت تاريخی سخن می‌رود، ترس، ترسی ناشناس، كافكايی، مايه گرفته از واقعيت و زندگی‌شده، ناگهان شكلی مادي به خود می‌گيرد. رضا قاسمی لحن صدايش را بالا نمی‌برد، تآترش به خودی خود قطعاتی از خاطراتی را كه به طرزی دردناك زندگی شده‌اند با خود حمل مي كند.
ژرار الوش ـ مجله كو دو تآتر coups de théâtre 

bullet

رضا قاسمی با ايجاد فضای ترس و نشان دادن خوف غريب دو هنرپيشه از اين تمثال، تمثالی كه در واقع پوستری بيش نيست ولي نماد همه‌ی هراس‌ های درونی ماست، عمق ريشه‌ی ترس‌هايمان را به ما نشان می‌دهد. او با نشان دادن فاجعه‌ی زندگی دو آدم به ظاهر بی‌نام و بی‌مكان، دو هنرپيشه گمنام كه از ابتدا تا انتها اسامی نقش‌های «دشمن مردم» ايبسن را بر خود حمل می‌كنند، در يك فضای كلی، ترس و هراس‌هايی كه زيسته‌ايم را در درونمان بيدار می‌كند.
مهستی شاهرخی ـ مجله آرش

Suite  ادامه 

       Accueil Remonter