Davat  
   

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

منتشر شد:

معمای ماهیار معمار
رضا قاسمی

حرکت با شماست مرکوشیو!
 رضا قاسمی

تماس

 

  
توضيحي درباره ي «نزديكي دوردست»
رضا براهني


در شماره ی 27 ارديبهشت 1383  روزنامه شرق در داخل كشور در مقاله اي از آقاي سيدرضا شكراللهي، تحت عنوانِ «هياهويي براي كلمات» كه به بررسي وضع «وبلاگ»هاي خارج از ايران اختصاص دارد، نويسنده ضمن صحبت از محتويات بخش فارسي سايت «دويچه وله» آلمان، و با اشاره به جشنواره فرهنگي «نزديكي دوردست،» از قول آقاي رضا قاسمي نوشته است:«آقاي براهني سخنراني داشت، آقاي خاكسار داشت، آقاي معروفي داشت...»
آقاي قاسمي اشتباه كرده است. من در جشنواره اي فرهنگي به نام «نزديكي دورست» هرگز شركت نداشته ام. و از آن از طريق هياهوي مربوط به آن باخبر شدم. و آن هياهو هم هرچه باشد به من ربطي ندارد. بررسي بد و خوب آن جشنواره هم در حوزه داوري من نمي گنجد. و از آن آدم هاي زرنگ هم نيستم كه زير سقف هاي عوضي بخوابم، كه اين قبيل زرنگي عمرِ بيهوده ميخواهد. تقارن حضور يك ساربان در بيابان درندشتي به نام برلين با حضور قافله هاي ديگر، به معناي آن نيست كه هر كسي محمل بر در كاروانسرايي واحد گشوده است.
فستيوال تئاتر برلين، توسط گروهي كه در فرانسه برخي از آثار مرا به صورت تئاتر به روي صحنه ميبرد، از من دعوت كرده بود كه هنگام اجراي آلماني يكي از آثار ناقابلم تحت عنوان «يك زن»؛ در آن فستيوال كه دست اندركاران تئاتر در آلمان و فرانسه در آن شركت داشتند، حضور داشته باشم.
من سه روز مهمان انستيتوي فرهنگي فرانسه در برلين بودم. قطعه «يك زن» را يك هنرپيشه آلماني اجرا كرد، و من بخشي از آن را به اضافه قطعه اي براي صدا به زبان فارسي خواندم، و طبق معمول در اختلاط زمين و زمان آن فستيوال شركت كردم. يك روز ديگر آن سه روز چشمم روشن بود به ديدار سهراب مختاري يادگار دوستم محمد مختاري، و زويا زرافشان فرزند وكيل خانواده هاي قتل هاي زنجيره اي، يعني دكتر ناصر زرافشان. و روز ديگر چشمم روشن بود به ديدار دوستان آذربايجاني ام در برلين، كه همگي تلاش ميكردند انصافعلي هدايت را از زندان آزاد كنند.
دوستاني كه به هر دليل موجه يا ناموجه در محفلي خوب يا بد، متوسط يا عالي شركت ميكنند، در جهت توجيه كار خود نبايد پاي اشخاصي را به ميان بكشند كه گرفتارتر از آنند كه خوب يا بد دست به نزديكي هاي دوردست بزنند.
سي ام ماه مه 2004، تورنتو
رضا براهني

پاسخ رضا قاسمی به اعتراض آقای براهنی


آقای حسن زرهی عزیز
در شماره 893 شهروند (سه شنبه 12 خرداد 1383 ) آقای رضا براهنی در مطلبی با عنوان توضیحی درباره «نزدیکی دوردست» حرف هایی را به من نسبت داده اند که حقیقت ندارد. لطف کنید و در شماره بعدی، طبق قوانین نشر، پاسخ مرا در همان صفحه و همان ستون درج کنید:
1 ـ آنچه من در مصاحبه با رادیوی دویچه وله گفته ام(فایل صوتی آن در اینجا و متن مکتوب آن در اینجا موجود است) چنین است :
«... يكى از دفعات قبلى كه اينها (بخشی از کانون نویسندگان ایران در تبعید) هياهو به راه انداختند، سخنرانى در سوآز در دانشگاه لندن بود، كه در آنجا حتا چند نفر از اعضاى كانون نويسندگان سخنرانى داشتند؛ آقاى براهنى سخنرانى داشت، آقاى خاكسار داشت، آقاى معروفى داشت. اينها باز اعلاميه دادند كه دست جمهوری اسلامی در كار است و آن جلسه را تحريم كردند...»
همانطور که به روشنی می توان دید این بخش از حرف های من ربطی به جشنواره «نزدیک دوردست» ندارد بلکه صحبت از «یکی از دفعات قبل » است و با اسم و آدرس اشاره می کنم به سلسله سخنرانی هائی که در سوآز (SOAS بخش خاورميانه و نزديك دانشگاه لندن) برگزار شد.
محض اطلاع خوانندگان عرض می شود که این سلسله سخنرانی ها، در سال 2000 ، به ابتکار آقای نیما مینا استاد این دانشگاه برگزار شد و در همان هنگام از سوی برخی از اعضای کانون نویسندگان در تبعید (و اخیراَ هم توسط آقای سماکار) مورد اتهام قرار گرفت و تحریم شد.
متن نامه آقای نیما مینا را که در اصل پاسخی است به آن اتهامات و در آن اشاره ای هم شده است به نام سخنرانان این برنامه، در اینجا می توانید بخوانید.

2 ـ البته روزنامه شرق، در نقل حرف های من، عبارت «جمهوری اسلامی» را برداشته و بجایش نوشته است « دولت ایران»؛ میان جملات هم بی خودی یک سطر فاصله انداخته. با همه ی اینها، سیاق عبارت طوری نیست که از آن بتوان چیزی را فهمید که آقای براهنی فهمیده. اگر هم غیر از این باشد، دست کم، نظر به سابقه ی غلط های فراوان مطبوعات، احساس مسؤلیت ایجاب می کرد که آقای براهنی، قبل از صدور حکم، به اصل مطلب در سایت دویچه وله آلمان هم رجوع می کردند؛ جایی که فایل صوتی حرف های من موجود است (آخر مگر نه آنکه در مکتوب کردن سخنان شفاهی همیشه امکان بی دقتی هست؟).
با این تفاصیل، شکی نیست که آقای براهنی کم لطفی کرده اند. و اگر متنی به این روشنی را طوری خوانده اند که از آن نتیجه بگیرند که برلین «بیابان» است، ادبیات هم «قافله» است و نیاز به یک «ساربان» دارد و دیگران هم «شتر» اند و « با دوردست نزدیکی کرده اند» و حالا «برای توجیه کارشان» نیاز به «ساربان» دارند مسؤلیت اش البته متوجه خود آقای براهنی عزیز است.
با حترام
رضا قاسمی
پاریس ـ 2 ژوئن 2004

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می توانید لینک بدهید.

برگشت