Davat  
   

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

منتشر شد:

معمای ماهیار معمار
رضا قاسمی

حرکت با شماست مرکوشیو!
 رضا قاسمی
 

تماس

 

  
ليلا صادقي

«تورق كنندگان ناخوانده»

    اشاره:
آنچه می خوانید پاسخ خانم لیلا صادقی است به ایرادی که خانم شادی دانا گرفته بودند بر سخنرانی ایشان در ترکیه. باید تأکید کرد که چاپ دیدگاه های یک نویسنده یا چاپ ایرادهای دیگران بر دیدگاه های یک نویسنده صرفاَ به منزله ی فراهم کردن فضای نقد است و لزوماَ بازتاب آرای دوات نیست.
دوات

 

در دنياي مجازي با اسم هاي مستعار مي شود از سوء فهم هاي مجازي يا ادباي عاريه اي سخن گفت. اما موضوع بحث، خوانندگان ادبيات زباني هستند كه فراتر از استعاره ها، متن را با خود ادامه مي دهند و ناخوانندگاني كه متن را قطع مي كنند. در مقاله اي كه در تركيه ارائه شد، به دليل مسئله ترجمه همزمان، اصطلاحات تخصصي از مقاله حذف شد و فقط براي ارائه ديدگاهي كلي درباره ادبيات امروزي و آشنايي با ديدگاه هاي ادبي نويسندگان حاضر در نشست ها هر كس چكيده اي از مطالبي كه در ذهن دارد، براي مخاطبان بازگو كرد. از جمله، «چرا همه خوانندگان ادبيات زباني مخاطبان آن نيستند». البته نه تنها، ادبيات زباني بلكه مباحث زباني نيز جاي دقت و بحث فراواني دارد كه اكنون بايد گفت «چرا همه تورق كنندگان مباحث زباني، قادر به نقد مجازها و فهم موجزهاي زباني نيستند».

    مبحثي كه در زمينه ادبيات زباني يا همان ادبيات زنانه مطرح مي شود، نبايد با مبحث جنسيت زنانه يا مردانه خلط شود. چرا كه زنانگي يا مردانگي ادبيات ربطي به زن نويسي يا مرد نويسي يا ريشه هاي زنانه و مردانه ادبي ندارد. به عنوان مثال بوف كور به زن نويسي مي پردازد و از زبان زنانه نيز استفاده مي كند. اما نه فمنيسم و نه حقوق زنان مسئله اي نيست كه دغدغه آن متن باشد. در واقع، «در اين زن نويسي، زن قطعه قطعه شده و زبان زنانه به عاريت گرفته مي شود.» (رضابراهني) در نتيجه،‌ بايد بررسي مسائل ادبيات و مسائل جامعه شناسي را تفكيك كرد و با نگاهي متأثر از مسائل جامعه به ادبيات و نقد ادبي پرداخت، نه با نگاهي متأثر از ادبيات به جامعه و سپس نقد ادبي كه در واقع دغدغه جنبش فمنيستم است كه خود شاخه اي جداگانه را در بر مي گيرد.

    در واقع، ادبيات فمينيستي، ادبياتي است كه بر اساس چگونگي موقعيت زنان در جامعه مطرح مي شود. موقعيتي كه پيش از اين توسط مردان روايت مي شد و اينك، زنان هستند كه راوي مشكلات، تبعيض ها، احساسات و موقعيت هاي نابرابر خود نسبت به مردان هستند. اين نوع ادبيات در ابتدا به بررسي جا به جايي قدرت و عدم تمركز آن مي پردازد. موضوع اين نوع ادبيات، زناني هستند كه نسبت به مردان به لحاظ جايگاه اجتماعي سنتي خواه نا خواه در مرتبه پايين تري قرارمي گيرند و حتا از ديد خودشان نيز در مرتبه اي برابر قرار ندارند كه اين نوع ادبيات سعي در آگاه كردن و بيدار كردن ناخودآگاه زنان نسبت به حقوق از دست رفته و جايگاه ضايع شده شان مي شود. در مرتبه دوم، جامعه مرد سالاري به نقد كشيده مي شود كه از بن و پايه سنت هاي جامعه را همين نگاه مي سازد و حتا زن هاي اين جامعه، در رفتار بين دختران و پسران خود، مردان سنتي و قدرت طلب ديگري را به جامعه امروزي تحويل مي دهند. به واقع اين گونه ادبيات زنانه، براي مطرح كردن جنس زنانه در جامعه يك قطبي مردانه تلاش مي كند و در مرتبه سوم، پس از ايجاد برابري و حقوق برابر و انساني براي هر دو جنس، به اشتراك و همراهي زنان و مردان مي پردازد كه عملاً اين مرحله جزو ايده آل هاي نقد فمنيستي تلقي مي شود و بدان رسيدن مستلزم پشت سر گذاشتن دو مرحله نخست است. گاهي نيز، اين اعتراض مركزگريز مايل است كه قدرت را براي مدتي در اختيار جامعه زنانه قرار دهد، تا مردان نيز بتوانند با همزاد پنداري، تاريخي را كه بر زنان گذشته و رنج هاي آنان را درك كنند. به واقع مي توان ادبيات فمينيستي را از لحاظ موضوعي زير مجموعه «ادبيات اعتراض» قرار داد، همانگونه كه ادبيات سياهان، اقليت، و غيره.

    اما موضوع ادبيات زباني خود زبان است و نه زنان و نه لزوماً زنان نويسنده آن هستند. نام گذاري ادبيات زباني به زنانه، تنها نامي است كه بر اساس زبان ذهني و زبان گفتاري ايجاد مي شود و به زن بودن يا مرد بودن فرد در جامعه امروزي ارتباطي ندارد. زنانگي ادبيات كه بخشي از آن مرتبط به زبان گفتاري است، به طور مستقيم مربوط به هويت و ريشه واژگاني ادبيات و زبان است. مسئله جنسيت زباني كه از لحاظ جامعه شناسي دوران كهن قابل بررسي است، در زبان اوستايي و سانسكريت و زبان هاي باستاني ديده مي شود كه واحدهاي زباني داراي قطب هاي جنسي مؤنث و مذكر بوده اند و در گذار تاريخ، زبان فارسي دري به مرحله فراجنسيتي (مرتبه سومي كه ايده آل فمنيست ها نيز هست) رسيده و مرز مذكر و مؤنث و نقش آن در زبان حذف شده است.

    واژه ادبيات در زبان فرانسه  la lettre و در آلماني literatur (بمعني منابع و آنچه نگارش يافته است اعم از ادبيات) است كه به آن  Dichtung  به معني ادبيات (در ريشه يعني با خيال زيستن) نيز مي گويند كه هر دو مؤنث هستند.

    واژه «زبان» در فرانسهla langue   و در آلمانيsprache  است كه speak  انگليسي از آن ريشه گرفته شده و نيز واژه «لغة» در عربي كه همگي مؤنث هستند. در زبان هاي اسلاوي زبان دو قسم است: زبان ذهني و زبان گفتاري، كه در فرانسه و لاتين Parole (مؤنث) زبان گفتاري است به معني گفتار و بيان و زبان ذهني lingua در لاتين مذكر است. در زبان روسي yazik  (از ياد فارسي مي آيد) زبان ذهني است به معني يادآوري ذهنيات كه مذكر است و rech زبان گفتار (شفاهي) كه مؤنث است و از آن ريشه در زبان چكي yad را داريم.      

    اين هويت زنانه كه در زبان هاي جنسيت گرا مشهود است، مي تواند ناشي از عواملي طبيعي باشد، از جمله باروري فطري كه مشخص ترين خصيصه تأنيث مي باشد. ادبيات و زبان، هر دو خارج از بخش معنايي قابل تكثير هستند و همچنين، در حوزه معنايي، تك معنايي آن به چند معنايي (بي معنايي) پيش مي رود. در ذات زبان زايا بايد از قراردادهاي كهن عبور كرد و به مرزهاي جديدي براي ابراز معني دست يافت. بدين منظور، تقسيم زبان به دو بخش ذهني و گفتاري، زبان زنانه و زبان مردانه (خارج از حوزه جنسي و در قالب ادبي) را مطرح مي كند. در واقع، زبان مؤنث، زبان فراروي ها و باروري و پويايي و هنجارشكني است و زبان مذكر، زباني منطقي و تك معنايي است. واژه ذهن در فرانسه esprit مذكر است و در آلماني  subject خنثي و در عربي مذكر است. چنانكه مي توان گفت كه از تركيب زبان گفتاري (مؤنث) و زبان ذهني (مذكر) ادبيات ايجاد مي شود. ادبيات فرزند ذهن و زبان است. ذهن انعكاس دانسته هاي خيالي و يا استعداد دريافت انسان از عالم خارج بوسيله زبان است و هرجا كه زبان از معاني قراردادي و منطقي دور شود و به سمت تكثر معنايي يا بي معنايي (آهنگين شدن و ايجاد معاني انتزاعي و نو) پيش رود، ادبيات زباني شكل مي گيرد.

پس مي توان به سه گونه ادبيات قائل شد:

الف. ادبيات زباني: زبان موضوع است.

ب. ادبيات موضوعي: زبان وسيله بيان است.

ج. ادبيات زباني ـ روايي: زبان موضوع نيست و زبان مانند زنان جنس دوم به حساب مي آيد.

q    ادبيات زباني همان زنانگي ادبيات است كه در آن از امكانات بالقوه زبان زايا استفاده مي شود. زايش جزء لاينفك زبان و زبان عنصر اصلي تشكيل دهنده ادبيات است كه در ادبيات زباني، حركت از زبان به داستان رخ مي دهد. در گذشته داستان ها از دنياي واقعي و اجتماع به ذهن بشر وارد مي شده و زبان، قالب بيان آن داستان ها بوده است. در قلمرو ادبي جديد، حركت داستان به زبان كه تا مدت ها بر قلمرو ادبي حكم فرما بوده است، (رئاليسم، ) جريان خود را تغيير مي دهد و به صورت جريان معكوس زبان به داستان پيش مي رود و دنياي ذهني به روايت خود از متن مي پردازد. به عنوان مثال، لكه اي كوچك و پيش و پا افتاده در متن بزرگ مي شود و روايتي از جزئيات يك لكه و موقعيت هاي محتمل داستان را پيش مي برد و در جمله نهائي، حركت متن از جزء به طرف كلبت بر مي گردد و با خوانشي ديگر از همان داستان جزئي نگر و ساده، يك ديد كلي از جهان هستي ارائه مي شود، با توجه به اينكه سازه هاي زباني كه فاعل شناسا هستند، خود موضوع شناسايي مي شوند. تداعي زباني واحدهاي زباني به طرف جمله شدن حركت مي كنند، معنا به تأخير مي افتد، و با گره گشايي جمله واپسين، شكل كلي داستان روايت از سر مي گيرد. در واقع، روايت پس از تمام شدن خواندن، خوانش آغاز مي شود.

در ربط با همین مطلب:

1 ـ سخنرانی لیلا صادقی در ترکیه

2 ـ نقدی بر سخنرانی ليلا صادقی در ترکيه ـ شادی دانا

 

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می توانید لینک بدهید.

برگشت