گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 امین قضایی

آموزش جادوگری

 

آموزش جادوگری
فلسفه جادوگری من مبتنی بر این نظر نیست که جادوگری بازگشته است به علم و هنر و شیوه های تفسیر جهان، بلکه بر این اساس است که جاودگری همواره در تفاسیر علمی و جهان بینی های ثبت ناشده وجود داشته است. من در اینجا به شما جادوگری را می اموزانم : جاودگری یک دانش نیست که روشمند اموخته شود و یا حکمتی نیست که در حضور استاد و با پیروی از شیوه های تجربی زیستن آموخته شود. هر دو روش فوق را می توان نوعی نظام های اموزشی رسمی و غیررسمی حکمت غرب و شرق دانست. جادوگری محصول هیجان و بی‌اعتمادی به نمود سرگیجگی در نمود ها و ظاهر شدن های بی اساس نمودهای شکننده واقعیت و دستکاری ابژه ها از طريق خوانش ورد گونه نوشتار پشت واقعیت است. همه اینها در ژنتیک (تغییر شگرف نمود بدن ها با ِوِرد (دستکاری) بر نوشتار بدن (ژن ها )) و جهان مجازی در حوزه علمی، رئالیسم جاودیی در حوزه هنری (حضور نامانوس ابژه های تخیلی در فضای واقعی بازی با نمود و ظاهر شدن های بدون تعجب مثلا کسی از حضور یک اژدها تعجب نمی کند ) و متنیت و تفسیر پدیده های اجتماعی چون ابژه های حاصل از نوشتار در حوزه ادبی و فلسفی دیده می شود. من بر همین اساس هم می توانم جاودگری را دستاورد دانش بشری در هزاره سوم بدانم. بن لادن شبحی است که با جادوگری نظام ابژه های سرمایه داری را بر هم می زند (زدن هواپیما چون تیری به ساختمان). او مانند جادوگر شریری است که محصولات و هیولاهایی را که می آفریند به جان بشر می اندازد. چنین تصویری با هیچ تشکیلات مبارزاتی قرن بیستمی و با هیچ نبردی هدفمند همخوانی ندارد. داستان و فیلم های هری پاتر بیش از آنکه نشانی از جادوگری در خود داشته باشند واحدهای جادوگری را در فضای بازسازی شده نظام سرمایه داری مانند انواع ورزش ها، محیط های اموزشی و.. جاسازی می کند. در چنین داستانی هیچ نوع تفکری در جادوگری دیده نمی شود جز نیروی ابژه های جادوگری. نکته جالب در روایت هری پاتر وجود سیستم آموزشی برای جادوگری است. مشخصا نظام غربی سعی می کند بر چیزی چنگ بيندازد. یعنی بر جذابیت نمود و منطق ورد و نوشتارِ پشتِ واقعیت آنهم با شاکله اجتماعی خودش. نظام اموزشی برای جادوگری دقیقا محصول متناقض نما و مضحک چنین در هم امیختگی است اما در این مورد شک نکنید که بیست سال پیش چنین در هم امیزی هرگز جذاب تلقی نمی شد.
شاید اینها چند مورد ظاهری با تشابهاتی ساختگی به نظر برسند. اما در واقع صحت و سقم نظر من هرگز متکی بر این مثالها نیست. اگر بتوانیم جادوگری را بهتر دریابیم می فهمیم که جادوگری مانند مد پسند روز نشده است و در واقع چیزی نیست که بتوان آنرا در فضای اجتماعی امروز حاکم دانست. امروز کمتر کسی به جادوگری معقتد است؛ در واقع جادوگری هیچ وقت هم نتوانسته خود را ثابت کند اما این نظام های واقعیت است که نتوانسته اند وجود خود را استوار باقی نگاه دارند. وبه همین خاطر شاید آنها بیشتر با تکیه بر دیدگاه جادوگرانه قوت می گیرند. مثال بارز آن پیشی گرفتن داستان های روبوتیک و علمی تخیلی بر خود واقعیت های علمی است که آن را ساخته اند. دیگر داستان های علمی هیچ نیازی به استدلال های علمی هم ندارند. آنها از انچه آنها را پرو بال داده است پیشی گرفته اند: روبوت های انسانواره یا سایبرگ ها در داستان های علمی ـ تخيلی همه جا ظاهر می شوند آنها، اگر دقت کنیم در اينگونه روايت ها، محصول دانش بشری و یا یک ذهن نابغه اند: آنها توجیه منطقی نمی شوند بلکه به آینده علم و دستاوردهای پیش بینی نا پذیر( و البته اغراق شده ) علمی متکی اند. در حقیقت تصویری که این گونه روايت ها از دانشمند به دست می دهند دیگر نه دانشمندی درگیر نظام واقعیت بلکه دانشمندی است که سهوا یا عمدا آنقدر در نظام ابژه ها پیش می تازد که مبدل به شخصیتی جادوگر می شود. طردشدگی معمول جادوگران در این روايت ها از طريق جدی نگرفتن طرحهای علمی دانشمند نابغه جعل می شود. می توان ذهن را درگیر سئوالی فلسفی تر کرد که اصلا چرا ذهن بشر به جستجوی جادو است. آیا او به دنبال تنبلی ذهنی و آرزوهای محال خویش است؟ حتی ادیان نیز در حقانیت ادعاهای خود به جادوگری چون معجزه ای الهی متوسل می شوند. اگر جادوگری را بهتر بفهمیم می بینیم که چندان هم غیر منطقی و دور از ذهن نیست. تغییرات جهان و انچه حرکت و شدن نامیده می شود بر چه چیز استوار است ؟ علم(حداقل با آگزویوم های نیوتونی اش) جهان را متکی بر قوانین ثابت و لایتغیری می داند که ساختار ذرات و مواد را شکل وتغییر می دهد. جادوگری فرض را بر این می نهد که ساختار جهان و نظام ابژه ها بر نوشتاری متکی است که وِردِ آنها یعنی بازخوانی آنها نظام ابژه ها را تغییر می دهد. قوانین چه هستند ؟ انها همانقدر عجيب اند که نوشتارِ پشتِ واقعیت. قوانین بیشتر حکایت از گفتاری دارند که تنها می توان آنرا نوشت. جادوگری برعکس قوانین جهان را نوشتاری یعنی اقتصادی از تفاوت ها می داند که می توان آنرا خواند بدون انکه نوشت. عالِم از قوانین جهان رونویسی می کند و آنرا در ادوات خود به کار می گیرد. در علم این نوشته ها هستند که خود را با قوانينِ ثابت هماهنگ می کنند. در جادوگری وضع برعکس است، این نوشتار است که با بازخوانی و وِرد تغییر می کند. مسئله اصلی و حالب توجه برای من این است که جادوگری بر این فرض استوار است که همه ی چیزها توسط اقتصادی از تفاوت ها به وجود می ایند که با ورد تغییر می کنند. یعنی چيزها همگی کاملا ذهنی اند. آنچه ما چیزهای واقعی می خوانیم صرفا سویه هایی از تفاوت های این نوشتار اند. حال بیایید این دو فرضیه را در نظر بگیریم: مشخصا علم نمی تواند جادوگری را بپذیرد چرا که اساسا جادوگری نمی خواهد، با تکرار تجربه، به قوانین ثابتی چنگ بزند. او خواهان تغییر و بی ثباتی از سوی قوانین است. بنابراین، جادوگری قوانین را نوشتار می داند. تفاوتهایی که وجودی ماهوی ندارند.
جهان مجازی با منطق های جادوگری کار می کند و نه با منطق های علم از جهان واقعی. جهان مجازی بر پایه ی اقتصادی از تفاوت ها (صفر و یک ) استوار شده که بازخوانی از آنها است که جهان مجازی را تغییر می دهد؛ مانند فشردن یک دکمه و تایپ چند عدد. امروزه درهای پیشرفته همگی با روش جاودگرانه روایت چهل دزد بغداد باز می شوند. مشخصا جهان مجازی دستاورد علم و فن اوری است؛ اما مگر جهان واقعی دستاورد جادو و خرافات نبود که علم آنرا از چنگشان به در آورد؟ همین کار را اینک در جهان مجازی جادو با علم می کند.


آموزش جادوگری

خط سیر ها یا تراژکتوری ها وجود ندارند. تراژکتوری ها نیستی را چون امکانی به وقوع نپیوسته در تراژکتوری خود می دانند. مثلا خطی که از نقطه (2و 0) نگذشته است مشخصا چنین خطی وقوع (2. 0) را نیست می پندارد. اگر این خط از نقطه (2و1) گذشته باشد ان را یک واقعه و حقیقت می خواند و مسئله اینجا است بدون نیست کردن نیستی چون (2و0) (2و1) امکان وقوع نمی یافت. بنابراین خط سیر ها بر مبنای نیست کردن نیستی هستی را هست می کنند. بنابراین دو اصل همانگویانه بر تراژکتوری ها حکومت می کند انچه نیست نیست و انچه هست هست. همچنین یک جادوگر باید بداند تراژکتوری ها تنها می توانند واقعیت را پس از وقوع بیابند چرا که آنها فقط به واحدهای به وقوع پیوسته اشاره می کنند. یک تراژکتوری، مثلا اینکه هوا دیروز هوا آفتابی بود، واقعیتش را از نیست کردن امکانهای متفاوتی مثل ابری بودن، نیمه ابری بودن، و بارانی بودن می گیرد. خوب اینجا نقطه ضعف تراژکتوری مشخص می شود: نیستی اینکه دیروز هوا بارانی بود همانقدر است که نیستی اینکه دیروز از آسمان فیل می بارید. بنابراین خط سیرها هرگز نمی توانند میان نیستی ها فرق بگذارند. هر شناختی یک تراژکتوری است که بر مبنای تفاوت های نیستی و هستی چون امکان تحقق یافته و نیافته بنیان نهاده شده است. بنابراین واقعیت متکی بر حقیقت در یک خط سیر است. شناخت های علمی همگی مبتنی بر خط سیرها هستند و البته خوب می دانیم که هیچ منطقی از این خط سیرها حمایت نمی کنند و آنها خودشان هم خیلی وقت است که این را دریافته اند. بنابراین یک جادوگر باید بتواند اصل واقعیت تحقق یافته را به چالش بکشاند. جادوگری هرگز دست بردن در ابژه ها نیست بلکه ساختن چنین دستکاری است. واقعیت های ما نیز همگی در این خط سیر ها به وجود می آیند. از این رو جادوگری که بخواهد واقعیت خط سیر ها و ابژه ها را بپذیرد و سپس انها را دستکاری کند احمق است. جادوگر باید از ابتدا بداند که هیچ واقعیتی وجود ندارد که در خط های زمانی تحقق یابد، و این تنها بازی واقعیت با هست خواندن واقعه ای است که هستی اش را از نیست کردن نیستی گرفته است. نیستی که نیست، اول چون یک امکان مطرح می شود و سپس با نیست شدن ان نیستی نیست هست شده خوانده می شود این یک اجرای تفاوت هستی و نیستی است. مسئله اساسی این است که شناختن = شدن است. و جادوگر باید بتواند از دستان تراژکتوری رها شود. پیش از آنکه ابژه هایی بتوانند دستکاری شوند ما توسط ابژه ها و وجودشان تسخیر شده ایم. باید مثالی بزنم تا مشخص شود یک تراژکتوری چه طور کار می کند و چگونه می توان تراژکتوری را از کار انداخت. رقص نورها بهترین نوع تراژکتوری ها هستند رقص نورها با روشن و خاموش شدن نور حرکتی از نور را تداعی می کنند که وجود ندارد. انچه سبب تصور این حرکت می شود نظامِ تفاوتِ روشن/خاموشی یا نور/بی نوری هر چراغ است. تراژکتوری نیز با بازی تفاوت هستی و نیستی کار می کند. و اینچنین واقعیت زاده می شود.

برای شکستن یک تراژکتوری باید با فضای احتمالی که پیش از هر گامی طرحی از تفاوت را برای پیمایش پی ریزی می کند از کار انداخت. هر تراژکتوری تفاوت مورد نظر خود را مطرح و سپس واقعیت را با اجرای آن تفاوت ایجاد می کند. فضای احتمالی بی نهایت امکان را مطرح می کند و سپس گویی واقعیت یکی از این امکانها را برگزیده است. باید ببینیم در یک تراژکتوری چه چیزی رخ می دهد: مثلا من دیروز شام خوردم و سپس به رختخواب رفتم و خوابیدم. من این کار را از میان بی نهایت کار انجام دادم : بی نهایت کاری که می توانستم انجام دهم. اما آیا عملی که انجام شده است براستی شام خوردن بوده است؟ من هرگز هیچ وقت کاری را که دیشیب انجام داده ام انجام نداده ام، بلکه از طریق همانند یابی ها من عمل خود را نام گذاری کرده ام جز این نام گذاری من نمی توانستم واقعیت را بنا نهم. بنابراین من با نام گذاری وارد یک فضای احتمالی می شوم و خط سیر واقعیت در این فضای احتمالی از نام گذاری ها مانند "بازی کردن، صحبت کردن، بیرون شام خوردن، خوابیدن، قدم زدن و…" ترسیم می شود. بنابراین ما برعکس عمل می کنیم؛ ما هرگز واقعیت را نمی شناسیم بلکه خط سیری از آن به سوی فضای نام های خود می کشانیم. شام خوردن نام گذاری است که واقعیت را به سوی ساختارهای نام گذاری شده و فضای احتمالی آنها می برد. تأکید می کنم من هرگز کاری که دیشب انجام دادم را انجام نداده ام بلکه تنها با نام گذاری سویه های تفاوت است که من آن تفاوت را وارد اقتصادِ تفاوتِ خود می کنم. این یعنی تولید. بنابراین، تراژکتوری هیچ واقعیت بیرونی ندارد.
بنابراین جادوگر باید بتواند شدن های خود را با نام گذاری های خود تولید کند. او باید با نامگذاری مخصوص خودش فرد را وارد اقتصاد تفاوتهای دیگر سوای تفاوتهای از پیش نهادینه شده اصل واقعیت بکند. او باید از خط سیر های معمول در گذرد. با گذشتن از خط سیرهای معمول و ارتباط های ظاهرا بی ارتباط (هر ارتباطی بی ارتباط است اگر پیشتر فضای احتمالی ترسیم نشده باشد. هیچ ارتباط واقعی وجود ندارد. ارتباطی را واقعی می خوانیم که بتواند ما را در ساختارهای ارتباطی از پیش تعریف شده باقی نگاه دارد) جادوگر خود را در فضای کاملا ناخوانده باز می یابد. فضایی از بی ارتباطی ها که او را از واقعیات پیش ساخته دور می کند. بیشتر خرافاتی که میان عوام وجود دارد صرفا به این جهت ناواقعی خوانده می شوند که دیگر با خط سیرهای ما جور در نمی ایند. یکی از جالب ترین خرافات (برخی از خرافات جادوگری اند و هیچ ارتباطی به مذهب و تقدس گرایی ندارند انها فانتزیک اند، ما را وارد خط سیرهای جالبی می کنند که کمتر انها را تجربه کرده ایم) مثلا جهت بیدار شدن از خواب ارتباطی با خوش اخلاق بودن يا نبودن پیدا می کند: در این خرافه کسی که از دنده چپ از خواب برخیزد تمام روز بداخلاق خواهد شد. چنین خرافه ای واقعی خوانده نمی شود چرا که ما را وارد فضایی از اقتصاد های تفاوت نمی کند بلکه ما را معلق می کند. هیچ نشانی نمی دهد بلکه میان دو تفاوت چپ / راست و بد اخلاقی / خوش اخلاقی ارتباط ساده ای برقرار می کند. این ارتباط وجود ندارد اما به سادگی یک خط سیر کوتاه ایجاد می کند بی آنکه واقعیت را تأسیس کند.


آموزش جادوگری
جهان مجازی : از بردگی واقعیت تا پایه ریزی وِرد.

جهان مجازی هنوز برده واقعیت است. هنوز در اسارت و مقید به اصلِ واقعیتِ بیشتر در وضوحِ بهتر است. یعنی آرمان جهان واقعیت گرای علمی. اما مسلمأ جهان مجازی نوشتار را بنیاد امر ظاهر نموده است. انچه علم در جهان واقعی می جوید قوانین ثابت و تغییر ناپذیر پشتِ امرِ ظاهر است. آنچه در جهان مجازی نمود را می سازد نوشتاری است که می تواند اقتصادی از تفاوتهای ازپیش تعیین شده و همچون قوانین باشد. اما این نوشتار می تواند با ورد خوانی تغییر کند. جهان مجازی بی شک تنها با ورد و کسب اجازه از شناسنده کار می کند. نمود تحت اختیار شناسنده است. ورد از پیش در نوشتار پشت نمود گنجانده شده است. زبان های برنامه نویسی همگی قادرند به رفتار کاربر پاسخ مناسب دهند. انها می توانند وردها را بخوانند و نمود را تغییر دهند بنابراین جهان مجازی قابلیت تغییر نمود را مبتنی بر ورد می کند ونه واقعیت از پیش تعیین شده و لایتغیر. تضاد همیشگی ابژه و سوژه از بین می رود. جهان مجازی در واقع از پیش برای شناسنده نوشته شده است و با وردهای ان تغییر می کند یعنی همان آرمان جادوگری. همان فلسفه جادوگری و همان اصل عجیبی که جهان را آیینی تغییر پذیر و دارای نیروهای قابل کنترل نشان می دهد. اما آیینهای جادو با آیینهای مذهب متفاوت اند. برای جادوگر آیین ها به شکل جهان ماورای جهان خاکی و شخصیت مطلق ماورای طبیعت تصور نمی شود. آیین ها برای او نوشتار است ونه مولف پشت نوشتار. فرد مذهبی در بازخوانی اش یعنی دعا به نیروی مولف جهان و قدرت او تکیه می کند یعنی خدا. اما جادوگر به خود متن و نوشتار پشت جهان و امکاناتی که برای تغییر نمود دارد متکی است. ورد برخلاف دعا بر تفاوتهای نوشتار پشت نمود تکیه دارد ونه اراده های مولف در تغییر نمود. هرگز به فکر فرد مذهبی خطور نمی کند که بتواند در نوشتار الهی و مولف بزرگ دست ببرد. ازاین رو مذهب همواره مخالف جادوگری است گو اینکه جادوگر می خواهد نوشتار الهی را از خدایان بدزدد. آیا نیروهای پرومته ای در جادوگر وجود دارد ؟ البته این سئوالی است بس غریب. براستی چرا از جادوگری هراس داریم؛ چیزی که ما را جلب می کند، می ترساند و در عین حال هیچ اعتقادی به آن نداریم. شاید جادوگر همچون پرومته قدرتی را به انسان می بخشد که هیچکدام توان برعهده گرفتن آن را نداریم. این ترس پیشتر در جهان مجازی دیده می شود. ترس از نابودی جهان در جهانی مجازی. ترس از اینکه جهان مجازی تمامی قلمرو حواس و شناخت ما را برای همیشه تسخیر خود کند. ترس از بر عهده گرفتن خود جهان و برای همیشه در ساخته های خود به سر بردن. جهان مجازی آیا این نوعی جادوگری نیست که اینک از علم سر بر می آورد چنان که پیشتر علم بود که از جادوگری سر برآورد؟
آنچه فلسفه جادوگری را از علم هرمنوتیک مجزا می کند اين است که در جادوگری، با آنکه متن محوری ترین شکل برخورد با جهان است، هرگز تفسیری از متن ارائه نمی شود بلکه برعکس انچه از متن و نوشتار پشت جهان ارائه می شود بیش از حد رمزی شده است. ورد هرگز تفسیری از نوشتار نیست هرگز بازکننده نوشتار نیست هرگز نوشتار را توضیح نمی دهد بلکه صرفا دسترسی سریع به نوشتار است؛ دقیقآ همان منطقی که با زدن یک دکمه تغییر در نمود و در جهان مجازی انجام می شود. جهانی مجازی را تصور کنید که با گفتن یا تایپ کردن هر ورد(و بطور کلی هر نوع واکنشی از سوی کاربر) تغییر کند؛ مثلا سیبی را در مقابلتان ظاهر کند. مشخصا هرگز ورد تفسیری از نوشتار نیست بلکه از پیش در نوشتار جاسازی شده است.
بنابراین، آنچه جهان مجازی می تواند پیش روی آورد اساسی از منطقی است که هرگز در علم و تفسیر و منطق های متنیت تجربه نشده است. جهان مجازی آن منطقی را بنا می نهد که در آن ساده ترین شکل حضور و وجود یک چیز ظاهر شدن آن است. حتی اینجا این تصویر فیلم ماتریکس که جهان مجازی را در جدال با جهان واقعی نشان می دهد اتفاق نمی افتد. جهان مجازی مانند جهان واقعیت عمل نمی کند یعنی وجود خود و مشروعیت خود را با وضوح بیشتر براورده نمی سازد و حتی نیازی ندارد تمامی حواس ما را و وجود ما را در خود حل کند و یا جهان واقعی ما را به چالش بکشاند. جهان مجازی با همان قواعد جهان واقعی به جنگ جهان واقعی نمی رود. یعنی نمی خواهد فراگیر و جهانشمول شود. نمی خواهد وضوح حتمی داشته باشد نمی خواهد خود را به واقعیت و نمود ان نزدیکتر کند. نمی خواهد در آرمانی ترین حالتش نسخه ای غیر قابل تشخیص از جهان واقعی باشد بلکه برعکس او بیشتر بر منطق آیین ها تکیه می کند و البته از آن گامی فراتر می رود و بقای خود را در جادوگری می یابد. جهان مجازی به جهانشمولی فکر نمی کند بلکه می خواهد کل جهان را به نوشتاری خلاصه کند. به تسخیر کردن واقعیت فکر نمی کند بلکه به آسانی می خواهد بوسيله ی ورد در نمود دستکاری کند. شاید ما حاضر باشیم از واقعیتِ نمود، در برابر امتیاز در دسترس بودن آن، چشم پوشی کنیم. این را پورنوگرافی به ساده ترین وجه نشان داده است. اموزش مجازی برای خلبانها می خواهد جایگزین تجربیات واقعی شود اما در اینجا دیگر جهان مجازی منتظر وضوح بیشتر نمی ماند. اوامتیاز سهل الوصول بودن و خطاپذیر بودن را برای این رقابت دارد و همین برای او کافی است. براستی ما از پیروزی در بازیهای کامپیوتری چه احساسی پیدا می کنیم؟ احساس غرور. احساس موفقیت احساس شکوفایی توانایی ها و استعدادهامان. ممکن است چنین احساسهایی داشته باشیم اما همه اینها برای یک بازی کامپیوتری بیش از حد جدی و واقعی است و درست به خاطر همین واقعی بودنشان است که از انها چشم می پوشیم و به لحظه ای شادمانی ناشی از پیروزی دلخوش می کنیم. هیچ کس موفقیتهایش در بازی های کامپیوتری را جدی نمی گیرد اما این ارزشهای جهان واقعی چه اهمیتی دارند اگر همه آرمانهای واقعی را فدای خلسه بازی ها کنیم. جادوگری به تدریج منطق های خود را پیش می برد. منطق هایی برامده از بی تفاوتی تفاوت به هستی سویه های تفاوت.


آموزش جادوگری

وقتی کسی یک جادوگر می شود که چیزی را بداند که دیگران نمی دانند. این نه یک راز یا خبر داشتن از علمی مکتوم است بلکه دانستنِِ وجود نداشتن است.علم بر واقعیات استوار است و جادوگری بر انچه که دیگران به وجود ان تکیه کرده اند یعنی جهان همچون مجموعه ای از اشیاء و ابژه ها. جاودگر کسی است که می داند هیچ جهانی از ابژه ها وجود ندارد همچنان که اوراکل می داند هیچ تقدیری وجود ندارد. جادوگر قادر می شود ابژه ها را دستکاری کند و با ورد خود بر آنها تاثیر بگذارد فقط به این خاطر که او می داند هیچ ابژه ای وجود ندارد. اوراکل تقدیر روایت را رقم می زند فقط به این خاطر که او می داند هیچ تقدیری وجود ندارد. آنها بر مبنای اعتقاد ما به ابژه ها و تقدیر و نیز ایمان نداشتن ما به دانستن اوراکل و جادوگر کار می کنند. (چرا جادوگر ها سوزانده می شدند اگر اعتقادی به جادوگری در میان نبوده باشد چگونه این سوزاندن انها ممکن بود؟ در عین حال هرگز کسی نمی توانست به جاودگری ایمان بیاورد چرا که هیچ واقعیتی و قدرتی آشکار را نشان نمی داد. بنابراین سوزاندن جاودگران امری متناقض نما است اگر جادوگران براستی جهان را تغییر می دهند پس چرا نباید به آنها ایمان آورد و اگر جادوگری واقعیت ندارد چرا جادوگران سوزانده می شدند؟ همين تناقض در مورد پادشاه در اعتقاد به پیشگویی و ایمان نداشتن به آن وجود دارد.)
جادوگر باید بداند که انسانها بر جهانی از ابژه ها تکیه کرده اند که وجود ندارد و می توان آن را متزلزل ساخت. بنابراین جاودگر براستی ابژه ها را دستکاری نمی کند چرا که اصلا ابژه ای وجود ندارد. ابژه ها اموری اعتباری اند که با نامیدن در اقتصادی از تفاوتها بنا شده اند. جادوگر جهان را مجموعه ای از یک نوشتار می داند که همه ما جهان را با ان تولید می کنیم. ورد اساس کار جادوگر است یعنی نوشتاری که به درون نوشتار جهان راه می برد و ان را دگرگون می کند. حال، بر اساس این اصل جادوگری، جادوگر چگونه می تواند ما را مسحور اوراد خود کند؟ قدرت جاودگر چگونه می تواند به نظم اشیاء راه ببرد؟
اول باید ببینیم که علم چگونه قدرت خود را بنیان نهاده است؟ علم نظریاتی ارائه می دهد که ساختارهایش همریخت با ساختارهای ابژه های جهان طبیعی و واقعی اند. علم تا آنجا که این همریختی برقرار باشد به نظریه های خود تکیه می کند و آنگاه که این انطباق از میان برود به تلاش می افتد برای جستجو و ساخت نظریه استوارتری. بنابراین علم می بایست بر اساس وجود واقعیت کار کند و سپس ساختارهای خود را با انطباق هرچه بیشتر با واقعیت بنا نهد. اما جادوگری درست برعکس عمل می کند : آن جهان طبیعی موجود را نادیده می گیرد و جهانِ همچون ابژه ها را ناوجود می پندارد. بنابراین جادوگری همواره به نیستیِ واقعیت و نبود ابژه ها و اعتباری بودن آنها تکیه می کند.
براستی ایا ابژه ها وجود خارجی دارند؟ آیا انها بودن وجود سوژه و نام گذاری به خودی خود وجود دارند؟ مشخصا خیر. بنابراین جادوگری بر پایه توهم و دروغ استوار نیست بلکه، برعکس، فلسفه اش را بر مبنای نیستی ابژه ها و اصالت نوشتار و نظام تفاوتی که جهان ابژه ها و متنیت را می سازد استوار می کند.
برای علم "شدن" چیست ؟ برای علم " شدن" بر اساس قوانین از پیش معین طبیعی عمل می کند. اما در جادوگری" شدن" با بازخوانی نوشتاری که جهان را تشکیل می دهد یعنی ورد همراه است. این تاکید بر اينهمانی ورد و " شدن" بخشی از تمنای حقیقت یعنی اينهمانی هستی و اندیشه است. جادوگری مانند هر دانشی می خواهد اندیشه را با هستی اينهمانی بخشد. تا جایی جاودگر بر حق است چرا که براستی "شدن " اعمال دو سویه برای یک تفاوت است و جادوگری آن را ورد خوانی می داند چرا که هر شدنی با نامیدن سویه های تفاوت قابل درک است. از این رو ورد همان نامیدن و نیز درک شدن است. جادوگر می داند که سوای این تولید تفاوت با نامیدن سویه های تفاوت هیچ "شدنی" در بیرون در کار نیست. سویه های شدن وجود بیرونی ندارند بلکه با "نامیدن" تولید شده اند. و"شدن" تنها با نامیدن که در اینجا ورد است تولید می شود.
شاید گمان شود که دوره جادوگری گذشته است و این علم است که در این رقابت پیروز شده است و توانسته خرافات جادوگری را به دور اندازد اما پایان کار علم چیزی جز جادوگری نبوده است و شاید باید گفت این جادوگری است که پیروز گشته. جادوگری آرمانشهر خود را در جهان مجازی یافته است. جادوگری که پیشتر تنها می توانست با وجود نداشتن و امکان وجود داشتن وجود داشته باشد. جادوگری که صرفا بنایی برای طرد دیگری ها و دست کاری در کار خدا بود اینک در جهان مجازی به وقوع می پیوندد وتمامی روایات خود را در آن متحقق می کند. جادوگری پیشتر نمی توانست وجود جهان ابژه ها را به چالش بکشاند و ورد را همچون بازخوانی واقعیت به نمود برساند. اینک جادوگری که همیشه از نمود برای وجود داشتن گریزان بود همه چیز خود را در نمود می یابد. در سطح جهان مجازی : جایی که منطقی ترین شکل حضور پیدا کردن "ظاهر شدن" است. جایی که کاملا واضح است که ابژه ها وجود ندارند و نوشتار برنامه نویسی شده است که اساس جهان مجازی را تشکیل می دهد؛ جایی که ورد همان کلمات رمز و فشردن کلمات کلیدی است و مستقیما به نوشتار جهان مجازی دست می یابد. جایی که اساسا همه چیز تصنعی است اما تصنع پیروز است چرا که می داند جهان طبیعی نیز جز در نمود و سطح وجود ندارد. بنابراین جهان مجازی هرگز خود را کمتر از جهان واقعی نمی پندارد. البته شاید هنوز این اعتماد به نفس را نیافته باشد. شاید هنوز فکر می کند جهان مجازی آرمان های خود را مانند فیلم ماتریکس در واقعی تر بودن حسی بودن و پنهان کردن مجازی بودن اش می یابد. در حالی که این فیلم هنوز نشان دهنده اسارت جهان مجازی در بند اصول وضوح و مکتوم بودن جهان واقعی است. خیر. بر خلاف انچه این فیلم به تصویر می کشد جهان مجازی سیطره خود را با پنهان کردن مجازی بودن اش به دست نمی اورد. بلکه، برعکس، ناواقعیت جهان مجازی کاملا لو رفته است؛ هیچ نیازی نیز به احاطه کردن و بی نهایت شدن خود ندارد می تواند کاملا کوچک باشد کاملا ناواضح چرا که نیروی ان وابسته به بازی و خلسه و شناسایی است ونه واقعیت و وضوح هرچه بیشتر یا پنهان شدن در پشت نمودش. اینجا جادوگری کاملا به وقوع می پیوندد. جادوگری سواد مردم امروز شده است.


آموزش جادوگری :

جادوگری نمی تواند چیزهای بزرگی بر انسانها تحمیل کند. جادوگری برای وجود نداشتن امده است. و این است نیروی او. و آیا نیرومندترین قدرت های ما انسانها نیستی ها نبوده اند ؟ اما جادوگری بر علیه خدا می ایستد. خداوند شکل ابژکتیو و ارگانیکی یا روانی اينهمانی آگاهی و هستی است. ما می خواهیم که هستی اندیشمندانه باشد یعنی هستی و آگاهی اينهمانی یابند. می خواهیم احساس وجود خود را با وجود جهان در خداوند پیوند بزنیم و خداوند بیش از هر چیز اينهمانی بخشی اگاهی و هستی باشد. این تلاش بیش از هر چیز در همه خدایی دیده می شود. خداوند چون شخصیتی که وجود داشتن را بر عهده می گیرد جایی که وجود داشتن و همه ابژه ها در نهایت محصولات آگاهی خداوند یعنی سوژه نهایی و مطلق می شود. خداوند می خواهد و باید همه چیز را بر عهده بگیرد. در واقع خداوند شکل ساده احساس وجود داشتن است که بر وجود تحمیل می کنیم. تفاوت گذاری بنیادین که ما را در بی تفاوت طبیعت به حال خود رها کرده است. در پشت بی تفاوتی طبیعت به ارزشها تفاوتهای مطلق خدا/ شیطان خیر و شر بهشت و جهنم پنهان شده است. این است تمامی تدبیر ساده خداوند برای تمنای حقیقت. جادوگری می خواهد در بی تفاوتی طبیعت دست ببرد.می خواهد آن را از بین ببرد. جادوگر نیز مانند مذهبی نمی خواهد طبیعت را بی تفاوت محض بداند. اما او بی تفاوتی طبیعت را به اقتصادی از تفاوت ها در پشت بی تفاوتی طبیعت می داند. او ابژه ها را محصول این نوشتار و اقتصاد تفاوتها می داند. ابژه ها سویه هایی از این تفاوت ها هستند. يک فرد مذهبی ابژه ها را آفریده های ذهنی اگاهی مطلق شخصیت خداوند می داند که در خط سرنوشت رقم خورده اند. در واقع يک فرد مذهبی بسیار مولف محور است. او ابژه ها را آفریده های مستقیم ذهن یک مولف بزرگ می داند که در خطی از سرنوشت نوشته شده اند. جادوگر ابژه ها را در رویه ای از تفاوت ها جای می دهد اما ابژه ها صرفا سویه های تفاوت ها هستند و می توان با دستکاری در منطق از پیش تعیین شده تفاوت ها ابژه ها را دستکاری کرد. در واقع ابژه ها چیزی جز سویه های تفاوت نیستند. جادو ابژه ها را تولید شده در نوشتار پشت طبیعت یعنی اقتصادی از تفاوت می داند. و مذهب ابژه ها را واحدهای آفریده شده در نوشتار الهی. نوشتار الهی چیزی جز نوشتار مولف نیست. ابژه ها محصولات ذهنی اند. خداوند به انسان نامها را آموخت. از این منظر ابژه ها و نامها هر دو با هم در یک زمان افریده شده اند. ابژه ونام هر دو محصول آفرینش یعنی تبدیل نیستی به هستی اند. اما برای جادوگر ابژه ها صرفا سویه هایی از تفاوت هایی اند که با ورد می توان تفاوت ها را به کار گرفت و سویه های را که هیچ هستی مستقلی ندارند تغییر داد. در اینجا هستی به نیستی مبدل نشده است. ابژه ها نیستند ابژه ها در تفاوتها تولید شده اند. انچه جادوگر انجام می دهد خوانش نوشتار نیست نمی توان به این نوشتار دسترسی داشت نمی توان آن را خواند و تفسیر کرد. ورد این کار را نمی کند. ورد راهی به نوشتار پشت طبیعت ندارد. ورد تنها نوعی کلید ورود به تفاوت ها است که از پیش در خود تفاوت ها جای سازی شده است. بنابراین ورد مانند پس ورد از قبل در نوشتار جای سازی شده. پس ورد هیچ ارتباطی به نوشتار و منطقی که ان را راه می اندازد ندارد. ورد نیز صرفا همین رابطه را با اقتصاد تفاوت ها در جادوگری دارد. ورد تفسیر نوشتار نیست. جادوگری تفسیر نیست بنابراین گیز نیست بنابراین مذهب نیست و یا خرافات.


مقاله ديگرهمين نويسنده در دوات:

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت