گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

ا ـ پوریا

فریاد و فراموشی

(گفتگویی کوتاه)

 

 

·        فکر می کنم بهتر است از نقطه اتکای متناقض نمای گفتگوی مان که بازتابی است از مناسبات جامعه آغاز کنیم. منظورم عدم قطعیت حاکم بر بحران های پیش رو و پیش بینی ناپذیری چگونگی دگرگشت آن ها، حداقل در کوتاه مدت، است که امکان صدق تحلیل مان یا به زعم من توصیف مان را به شدت تحت الشعاع قرار می دهد. از این رو شاید تنها بتوان به احتمال ترسیم خطوطی اندک متفاوت درشرایط مناقشه برانگیز موجود بسنده کرد. آیا با من موافقید؟

·        بله، با استناد به تجربه های اخیر، نتایج تحولات سیاسی و اجتماعی مهمی که تحلیلشان کرده ایم به سلب توان پیشگویی مان گواهی داده اند. نمونه بارزش انتخابات اخیر است که همان طور که شاهد بودیم تمامی تحلیل های معطوف به نتیجه انتخابات ناگهان واژگون شدند. انحراف تحلیلی مان چنان ضریب موثری یافته است که فقط می توانیم به نظاره بنشینیم. البته فکر نمی کنم علت این امر صرفا کمبود اطلاعات و دانش باشد. یعنی ما صرفا با در هم تنیدگی منحنی های پیچیده مواجه نیستیم. شاید همواره گامی عقب هستیم و شاید هم توقع گامی به جلو دیگر چندان معنایی ندارد. بارت گفته است در حضور قطعات این جهان من فقط حق ترجیح دادن را دارم. امروز شاید حق نظاره کردن به حقیقت نزدیک تر باشد.

·        همان طور که مطلع هستید می خواهیم به عنوان اعضایی از جمعیتی مبهم و نا متعین به موضوع محوری سخنان و نوشته های اخیر این جمع بپردازیم، تصویری که این روزها بسامدی از ارتباطات اندیشه ورزانه را جذب خود نموده است، اکبر گنجی.

·        برخورد با مساله گنجی در بطن منازعه ای سیاسی بسیار دشوار می نماید. این دشواری نه از قرار گرفتن در دوگانگی اخلاق ناب و سیاست ناب که از سیاست زدایی کنش اخلاقی ـ سیاسی و ماندگاری در پشت حصار اخلاقیاتی غیر سیاسی ناشی می شود که این خود به معنای جایگزینی امتدادی پیش رونده با فقدانی متضایف است. تکثیر عکس های رقت انگیز گنجی که نمایش دهنده ایستادگی یک انسان اند ما را ناگزیر از اتخاذ موضعی اخلاقی می کند. اما به نظر می رسد اندک اندک هم دردی ما در این تکثیر رنگ می بازد و در تغییری بنیادی و عمدا  پنهان داشته شده با وارونگی مدلول موضع گیری مان به هم دردی با خودمان بدل می شود. در نشانه «گنجی» مدلول بر دال فرو افتاده است. بنابراین بار دیگر با تراکم در یک وهله، تنها در یک وهله، تبخیر، پراکنده و در نهایت ناپدید می شویم.

·        اما بی تردید اخلاق ناب و سیاست ناب هر دو حاضرند. مقالات انسان دوستانه بسیار که به جفای بر آزادی می پردازند و تحلیل های اندک که گنجی را صرفا به چشم ابزاری سیاسی می نگرند.

·        بله، اشارات اندکی به تاثیر مردن یا زنده ماندن گنجی بر چگونگی تغییر مناسبات داخلی و خارجی می شود. البته تاکید همواره بعدی بیرونی دارد. مثلا سرمایه گذاری احتمالی آمریکایی ها بر مساله گنجی و تاثیر مرگ او بر روند تداخل موجود. اخلاق ناب و سیاست ناب  نه به سان دو سر پیوستگی یک طیف بلکه همچون دو قطب آشتی ناپذیر در تضادی ذاتی باز تکرار می شوند. اما در مورد اکثر ما، یا به قول تو جمعیت نا متعین، مساله اساسی گزینشی انتزاعی است که فارغ از نگرشی پیامد شناختی نمود می یابد. ما همچون گزینشی از پیش مقرر شده به آن تن می دهیم. این به معنای عدم توانایی درایجاد چشم اندازی سیاسی فراسوی خاستگاهی اخلاقی است. فکر می کنم برای هر یک از ما روشن است که در زنجیره ای کنش مند جای نگرفته ایم و اگر در این میان امیدی وجود دارد صرفا معطوف به رخدادی نا گهانی است. بیانیه ها، فراخوان ها، تحصن ها و... تا کنون امتیازی جز طرح بین المللی مساله ـ در تناظر با انتظار چنین رخدادی ـ در بر نداشته اند. ضرورت درونی بر آمده از زمینه سیاسی ـ اجتماعی موجود ماوای هر بیان مخالفی را در بیرون قرار می دهد. بیرونی مشحون از ایدآلیسمی حدت یافته. تجربه تاریخی ما بیانگر الزام شکل گیری دوگانگی فراگیری برای ظهور تغییر است. انتساب دایمی حاکمیت به شر این تقسیم بندی دوگانه را آسان نموده است. امروز تزلزل و عدم  انسجام در جایگاه خیر عامل موازنه را به بیرون فرا می افکند. ما درعین محکوم نمودن خشونت آن را از دیگری طلب می کنیم. مجموعه تلاش های ما به آگاه کردن جامعه بین الملل و ترغیب آن به اعمال فشار به حاکمیت باز می گردد. بنابراین حذف این نیروی موقت به مثابه محرکی فرعی در فرایندی سازشکارانه و تشکیل دوباره آن در شرایطی مشابه محتمل است.

·        آیا پذیرش فقدان ها نافی حرکت به سوی تنها گریزگاه است؟

·        ما به نوعی در روند تضایف فقدان ها شریکیم. گذر ناپذیری بن بست هایی که هر روز به تعدادشان افزوده می شود دریچه منتهی به خلا را نیز تنگ تر می کند. متاسفانه وضعیت موجود عمیقا نافی پرسش افکنی در فضایی متشکل از عناصر تاثیرگذار است. گونه گونی پرسش ها تنها با یک پاسخ واقعی مواجه می شود که در حقیقت نه پاسخ که تحکم به عدم پرسش است. ما به علت تجربه زیسته خود با بسیاری از جوانب این وضعیت آشناییم. پرسش هایی که راه برون رفت را نشانه می گیرند به واسطه حضور یاسی درونی، مانند پیکانی در جهت منفی، هم زمان خود را خنثی می کنند. فعلیت ناسازه گون ما در نقطه صفر تلالویی یزدان شناسیک از خود ساطع می کند، انتظار رهایی، پاسخی خیالی در بقایی مشروط.

اما در مورد مکانی که بدان می گریزیم. اعتراضات بین المللی به وضعیت حقوق بشر در ایران از کانال های متعددی ـ روزنامه نگاران، برندگان نوبل صلح و به طور کلی فعالین حقوق بشرـ به مقصدی واحد می رسد. دولت های جهان به اصطلاح آزاد. یعنی نیاز به مداخله دیپلوماتیک و یا حتی نظامی برای حفظ  روابط فراملی. اما قطب اصلی این نیاز دو سویه در بیرون قرار دارد. از این رو تحقق انتظار ما منوط به ایجاد ضرورتی است که منجر به دخالت دولت های جهان آزاد  گردد.

·        در نشانه «گنجی» مدلول بر دال فرو افتاده است، آیا تراکمی که به آن اشاره کردی انفجاری در پی نخواهد داشت؟

·        انفجار معلولی است که امکان ایجاد علتی ثمربخش را پشت پرسش نماد قرار می دهد. مهم نه انفجار که چگونگی استفاده از امواج و بقایای آن است. آیا ظرفیت بهره برداری از فرصت ها وجود دارد؟ به آن چه در پیرامون کردستان می گذرد نگاه کن. حداقل هنوز نمی توان از چنین ظرفیتی سخن به میان آورد.

·        به مساله گنجی باز گردیم. آیا ما دفاع از جان گنجی با تکیه بر اصول انسانی را در کنش سیاسی ادغام نموده ایم؟ با توجه به سیاست زدایی عمل مان آیا شعارهای ما در بردارنده سویه های سیاسی مبتنی بر اهداف دسترس پذیر از حیث شیوه تعامل نیروها در منازعه کنونی است؟ اساسا چه نیروهایی در این منازعه دخیل اند؟ حاکمیت جمهوری اسلامی، مردم، اکبر گنجی، مدافعان و منتقدان او، غرب...؟  نحوه مکان یافتن این نیروها چگونه است؟

·        بگذار از منظری دیگر به مساله بنگریم. آیا گنجی نقطه تمرکز کاذبی نیست که سبب اتلاف پتانسیلی سیاسی (با فرض وجود چنین پتانسیلی) می شود؟ آیا خاموشی در قبال مساله انرژی هسته ای و کردستان که می توانند موجد جهت گیری های جدید و قاطعانه ای برای انتشار مقاومت شوند، دلیلی بر این مدعا نیست؟ در بایکوت مورد اخیر قدرت و بخش مهمی از منتقدانش هم پوشانی شگرفی دارند! آیا ما جانی سیاسی را به انسان بودگی مجردی تقلیل نداده ایم که دفاعیات مان را خدشه دار می کند؟ آیا واقع شدن در زمینه ای مساعد هوشیاری ما را به انتزاع سوق نداده است؟ هوشیاری ای که باید زمینه ساز جریان های مقاومت باشد. ما از همان جایگاهی از گنجی دفاع می کنیم که پیش تر، به عنوان مثال، به کشتارهای دهه شصت یا حتی وضعیت خود گنجی در ماه های گذشته اعتراض نکردیم، موضعی فرمان پذیر مرکب از فریاد و فراموشی. اکنون فریاد بزن یا اکنون فراموش کن.

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت