بهرام مرادی
بارت و قضيهی دو ستونِ طلايی و
غيره
ميگويند نقدِ مدرن در توصيفِ چرخهي توليدِ ادبي به اين
ستونها تكيه دارد: نويسنده، اثر، ناقد، خواننده. من ميخواهم ثابت
كنم اين حرف غلط، خطرناك و حتا توطئهآميزست. براي اثباتِ حرفم
هم محتاجِ متمركزكردنِ تيزيي حرفم روي كسي هستم و چون
موجودِ عريض و طويلي به نامِ نقد مُدرن نميتواند يقه داشته باشد
تا من بچسبمش، ناچار فرض ميكنم اين حرف را رولان بارت زده (ضمن
اينكه با آوردن نامِ ايشان، سطح بحث را هم بالاتر ميبرم).
حالا من ميخواهم اثبات كنم كه اين جنابِ بارت “نوموفهه” (بله، ما
اينور آبيها هم ميدانيم برره كجاست) و “اصلن نوفهمه” و دو
ستونِ محكمِ اين چرخه را با وقاحتِ تمام ناديده گرفته:
بازبينِ محترم و ناشرِ عزيز. تا زودتر بتوانم سروتهي اين
جنابِ بارت را يكي كنم، ابتدا اين ستونها را معرفي ميكنم:
نويسنده: بهرام مرادي/ اثر: مردي آنورِ خيابان، زيرِ درخت/
ناقد: نداريم./خواننده: احتمالن ـ شانس بياورد ـ به تعدادِ هزار
تا./ بازبين: ناشناس./ ناشر: تهران، انتشاراتِ كاروان.
من ادعا ميكنم همين دو ستونِ آخري مهمترين ستونهاي چرخهي
ادبيي ادبياتِ جاييست كه ممكنست يكي از نامهاش “برره” باشد.
ستونهايي كه با رمل و اسطرلاب و كيمياگري، آن چهار ستونِ ديگر
را تبديل به چيزي بيهوده و حتا مضر كردهاند. اثري سه سال پيش
نوشته ميشود، ناشري قول ميدهد ظرفِ شش ماه منتشرش كند و بعد
مييفتد دستِ بازبينِ محترمي كه طيي دو مرحله، رأي به
“اصلاحيه” ي هفت مورد از “اثر” ميدهد. به دو موردش توجه كنيد:
ص. 29. سطرِ 24: يك بار، فقط يك بار گفت يه بوسه بده من. بعد كه
ساكت شدم خودش موچ كشيد، گفت بده ديگه. آخه نميشد؛ تازهشم ميشد،
خيلي مسخره بود.
ص. 46. سطرِ 5: بعد ديگر كمتر شلوار پاش ميكرد. دامنهاي
خوشتركيبي كه اندامش را لاغرتر نشان ميداد به تن ميكرد و هر كس
ميديدش فكر ميكرد فرانسويست. آنزمانها هم دامني بود. يادم
نميآيد جورابمشكي پاش كرده باشد. روسريش را طوري ميبست كه دو
بند انگشت از موهاي تابدارِ خرماييش بيرون بيفتد.
خطهايي كه زيرِ اين موارد كشيده شده بود، نشاندهندهي ريزبيني
و دقت و كلي كمالاتِ ديگرِ آن فردِ محترم بود (از
تجزيهتحليلِ رواني و ذهنيي ايشان بگذرم كه كارِ هر كس نيست
روانشناسيي روانِ پيچيدهي چنين مفاخري). من در مقابلِ اصرارِ
ناشر بر “تعديل” اين موارد صرفن به اين خاطر مقاومت كردم كه در
چنين روزي بتوانم يقهي رولان بارت را بچسبم و اثبات كنم كه ايشان
هر چهقدر هم كه ادعاي تئوريپردازي كنند (كرده باشند) «اصلن
نوفهمه». بنابراين گفتم تعديل بيتعديل، همهشان را حذف كنيد. ناشر
استدلال ميكرد «ولي خواننده سردرگم خواهد شد.» و من داشتم به اين
فكر ميكردم كه نكند اين جنابِ بارتِ مرحوم، با اين ناشر سروسري
دارد كه خوانندهيي را كه در كشورِ برره محلي از اعراب ندارد،
اينطور چماق ميكند روي سرِ من؟ و درست همينجاست كه به ستونِ
جليلهي ناشر ميرسم.
“اثر” بلاخره بعد از دو سال كشاكش ميانِ من و ايشان و اوشان،
اواسطِ آذر 84 چاپ شد و من تا همين لحظه كه دارم با اين آقاي بارت
مجامله ميكنم، هر بار كه به اين “اثر” نگاه ميكنم، به لوني ديگر
از معارفِ فرهنگيي كشورِ دائميي گلوبلبل پي ميبرم و هي به
پدرومادرِ آقاي ستونِ بازبين درود ميفرستم كه با هفت مورد
ترتيبِ كار را دادند؛ نه مثلِ جنابِ ستونِ ناشر كه با 98 مورد.
البته خب، ناشر به لفظِ مبارك بارها افه آمده كه «ما مدرنترين
ناشرِ ايرانيم.» و من هم گفتهام دمتان آتيش. و حالا هم همين را
ميگويم و فكر ميكنم خب مدرن اند ديگر، همهمان مدرن ايم و براي
اثباتش دعوت ميكنم به ليستِ كاملِ اين موارد نگاهي بيندازيد و
بشماريد. و تا كسي ادعا نكند كه من نامنصفانه اين دو ستون را
زيركانه ميخواهم يك ستون، يا يكريشه يا خلاصه همدست نشان بدهم،
اين 98 مورد را به چند موردِ كلي دستهبندي ميكنم:
1. مواردي كه اشتباه تايپي يا افتادهگيي كلمه و جملهست. گرچه
بارها ناشر گفته كه «كتاب نمونهخواني شده و بياشكالست.» و حتا
اسمِ نمونهخوان را هم در شناسنامهي كتاب آورده تا اگر من مثلن
خواستم يقهي يكي را بچسبم، بدانم با كي طرفم.
2. مواردي كه نمونهخوان يا هر كسِ ديگري، فكر كرده ـ حتا
باوجودِ اينكه متنِ اصلي با ديسكت دستشان بوده، و يا خودم
هنوز كه نمرده ام ـ من نفهميدهام تو داستانم چه اشتباهاتي
كردهام و به اجبار تصحيح كردهاند. مثلن: ص. 9. سطرِ 1: ذاكر
حسين را كردهاند: ذاكر حسن. احتمالن به اين دليل كه يكي از
شخصيتهاي اصليي اين داستان هم حسين نام دارد و ممكن بوده
خواننده فكر كند اين حسين همان ذاكرحسين است! و يا: ص. 12. سه
سطرِ آخرِ داستان به خطِ عاديست مثلِ بقيهي متن. در كتابِ
چاپشده ولي، كجست. يا: ص.12. سطرِ 12: به جاي احساساتيگري (كه
من به جاي سانتيمانتاليسم بهكار بردهام) گذاشتهاند:
احساسگري.
3. برخي جاها را اصلن انداختهاند و يا اضافه كردهاند: ص. 19.
مشخصاتِ عكسِ تابلوي پيكاسو حذف شده (اولن پيكاسو كه كسي نيست،
دومن كپيرايت كه نداريم). و يا: ص. 63: توضيحي در پاورقي كه از من
نيست و ناشر براي نيفتادنِ خواننده به بحرِ سردرگمي، اين توضيح
را اضافه كرده.
4. برخي موارد، نشان از سوادِ فارسيي عميقِ نمونهخوان ـ و تا
به ستونِ مُدرنترينها برنخورد، ناشر ـ دارد: ص. 16. سطرِ 23:
چشوچالم به جاي چشوچارم. و يا: ص.51. سطرِ 4: دل ريشم به جاي
دلريشهام (واقعن طرف فكر نكرده “دل ريشم” يعني چي؟) و يا:
ص.103. سطرِ 15: زينتش به جاي زنيتش.
5. و مواردي كه چون ناشر ميداند ستونِ اول ـ نويسنده ـ از طرفي
تو خارج نشسته (و احتمالِ قريب به يقين فارسيش آبنكشيدهست) و
از طرفِ ديگر در چرخهي توليدِ ادبي كارهيي نيست، “تصحيح”
كرده. مثل: ص.106. سطر 16 به بعد: كه يك صحبِ تلفنيست و در متنِ
اصلي هيچگونه نقطهگذاري ندارد و ديالوگها فقط با سرِ سطر آمدن
از هم جدا ميشود و در كتابِ چاپشده چيزِ ديگريست. و يا: ص.48.
سطرِ 16: گشاده است به جاي گشادهدست.
متوجه شديد جنابِ بارت؟ حالتان جا آمد؟ آخر تو اگر كمي از
ادبياتِ جهان سرت ميشد، اين دو ستون را بنياديترين ستونِ
چرخهي ادبي قرار ميدادي و حتا با بهيادآوريي اين جملهي گوته
كه «ناشرين شياطين اند و براي آنها بايد جهنمي ديگر فراهم كرد.»
(و با اجازهي جنابِ گوته، من اضافه ميكنم با وسايلِ شكنجهي
ديگري) به وزنِ سنگينِ ايشان واقف ميشدي و نميگذاشتي حقِ
ايشان و آن ستونِ عظيمالشأن ديگر ضايع و لوث بشود در طيي
مدارجِ ادبياتي كه قرارست به همين زوديها نوبل بگيرد ( و اين
همان نتيجهي خطرناك و توطئهگرانهي تو بوده در وضعِ آن تئوري).
و تازه فكر ميكني باددادنِ ته اين تئوريي به همين دو ستون
محدود ميشود؟ نخير جناب، اينطوريها نيست كه آنطور باشد: در
همين “مردي آنورِ ….” يك ستونِ ديگر هم براي اثباتِ اينكه تو
خيلي گاگوليتر از اين حرفها بودهيي و نتوانستهيي آنقدر مدرن
باشي كه لاي نظريهات مو نرود، اظهار وجود كرده: صحافان. بله، پس
چي فكريدي؟ از صفحهي 57 تا 71 برخي از نسخهها وارونه صحافي شده
(لااقل دو نسخه از ده نسخهيي كه من خودم خريدم). خب، پس نتيجه: تو
نوموفهمي!
حالا اگر كسي پولِ نازنينش را صرفِ خريدِ اثري با نامِ “مردي
آنورِ خيابان، زيرِ درخت” ـ حاصلِ همكاريي چندين ستونِ
طلايي ـ كرده و وقت و حوصله دارد، ضمنِ لعنتفرستادن به نويسنده و
بخصوص رولان بارت و طلبِ عمري دراز براي آن ستونها، “تصحيحنامه”
زير را به اثر اضافه كرده تا يكي ديگر از ستونهاي آن چرخهي
ناكاملِ جنابِ بارت ـ كه خواننده باشد ـ ردِ دستش هم تو كار
بيايد. خب هر كس يك جوري مُدرنست، ما هم اينجوري. اشكالي دارد؟
ولي انگار يك ستون از قلم افتاده كه من براش هيچ پيشنهادي ندارم
كه... راستي اسمش چي بود؟ نوك زبانم بود ها!
تحشيه: اگر كسي ميتواند، اين سه سؤال را جواب بدهد و دانشِ خلايق
را بالاترتر ببرد: 1. آيا شما هم سياحتنامهي ابراهيم بيگ را
خواندهايد؟ (از من ميشنويد نخوانيد. “بهروز” نيست.) 2. آيا كسي
ميداند در 69 سالِ آينده كي نوبل خواهد گرفت؟ 3. آيا كسي ميداند
78 درصديها كيها هستند؟
برلين 27 ژانويه دو صفر شش
غلطهاي كتابِ “مردي آنورِ خيابان، زيرِ درخت” (98 غلط در 111
صفحه!)
ص/سطر غلط / افتاده/اضافه درست
9/1 ذاكرحسن ذاكرحسين
10/8 ميگويم بله. ميگويم آها، ميگويم بله. ميگويد «بهرام.»
ميگويم آها،
12/2 احساسگري احساساتيگري
12 سه سطر آخرِ اين داستان مثلِ باقيي متن با حروفِ عاديست نه
كج.
13/15 نميدن نميخوردن
14/23 تو بينش تو بيمش
15/13 نه آقا اين تهمت نيست؟ نه آقا اين تهمت نيست.
16/15 شعر بخونين. شعر بخونيم.
16/22 شاخههاي ريشتونو شاخلههاي ريشتونو
16/23 چش و چالم. چش و چارم.
17/1 رودهبُر ميشدم. رودهبُر ميشم.
17/11 واسم لُغز بخونن. واسم لُغز بخونن:
17/18 اصل ژيمناستيك! اصل ژيمناست!
17/24 به خيلي وقته. بَه خيلي وقته.
19/عنوان دورا: زنِ سيسالهي دورا: زنِ سي ساله
19/مشخصات تابلو: پابلو پيكاسو/ دورا مار
19/2 از منظرِ ريتا، خواهر دورا زني محكم و سرپاست. / از منظرِ
ريتا، خواهرِ دورا، دورا زني محكم و سرپاست.
22/1 چرا دور بزند: چرا دور برود:
22/7 گونهي چپش. گونهي چپش و با آن لباسِ ازمُدافتاده، مدام دو
آهوي نگران را از ميان صدها چشم نگران خود ببيند.
24/25 برق ميزد. (در پاورقي) برق ميزند.
25/20 احتياج به اين دارد.» اين را احتياج به اين دارد.» “اين” را
31/9 عبارت “مردِ خوب، چهطور آدميست؟” كج نيست
31/15 (تفسير ميخواهد). (تفسير ميخواهد؟)
33/16 همين دليل راحت بود همين دلِ راحت بود
35/13 سيگار از منصور ميگيرد سيگار از بهزاد ميگيرد
43/19 آخرين خاطرهاي كه از تو دارم؛ آخرين خاطرهاي كه از تو
دارم،
45/10 پلاك اسمشان را اينجا كنده پلاك اسمشان را اينجا و آنجا
كنده
47/11 يا اصلا خيال كنم يا اصلا خيال كن
47/26 (ميگفت: قد يك گاو). (ميگفتي: قد يك گاو).
48/15 چشمي گران چشمي نگران
48/16 گشاده است. گشادهدست.
48/20 ميخزد كه ديده نشوند؛ ميخزد كه ديده نشود؛
48/25 با قدِ به قدِ
49/15 «ديدم با يك لباس و اين ساك، ميلنگي و ميري، گفتم حتما از
« وقتي ديدم با يك تا لباس و اين ساك، ميلنگي و ميري، گفتم حكما
از
51/4 دل ريشم دلريشهام
51/8 نه، ممنون. و حتا گفتم نه، ممنون. و حتا نگفتم
51/ تاريخ: 26 سپتامبر 01
53/5 آخرين لحظه فراموش كند، آخرين لحظه فراموشش كند،
54/2 خواهشمنديم خواهشمندم
57/6 ادامهي سطرِ قبل
59/1 ادامهي سطر قبل
60/5 فراغبال. فعراغوال.
61/2 فاصلهي بعد از اين سطر با چند ستاره جُدا ميشود
61/10 ادامهي سطر قبل
61/14 به خيابان گذاشت: « به خيابان گذاشت «
63 پاورقي در متن وجود ندارد و توضيحِ سرخود و بيموردِ ناشر
است.
66/4 آه مردِ دهم. آه، مردِ دهم.
68/1 دو سه لاخه دو سه لاخ
68/10 گرگهاي بياباني گرگهاي بيابان
68/15 ميرسد؛ ميرسد،
69/11 اين عبارت پُررنگ بايد چاپ ميشده.
70/10 عبارت: ختم ميز و باقيِ قضاياي نشده، سرتيتر و پُررنگ و
پارگرافِ بعد
73/3 اين عبارت عاديست نه كج
73/13 «آنكادره؟» «آنكادره»؟
74/17 هي چرخي ميزدم هي چرخ ميزدم
75/7 فارسي ِشكر است فارسيشكرست
76/19 ولي وقتي ناگاه ولي وقتي بناگاه
77/17 در همين اول آشنايي در همين اوان آشنايي
79/14 طالعبينيها طالعبينها
81/11 براي مصاحبه براي مصالحه
83/4 اين عبارت يك فاصله پايينتر ميآيد
84/17 اين سطور اضافه است: نه، خودمانيم، هيچ چيزي را بيرون
نميريزند. ميگويم فكر بكري است. چرا به فكر خودم نرسيد؟
84/21 خداحافظ، خداحافظ. خدافظ، خدافظ.
85/6 order oder
85/18 يك فاصله و يك ستاره
86/11 اهتمام كردي. اهتمام كردي،
86/17 فاصلهي دو پارگراف يك ستاره
86/23 اين قسمت تا آخر كج نيست.
87/2 فارسي شكر است) فارسيشكرست)
89/7 نكند عروسيِ پُستي نكند عروسِ پُستي
89/11 سروران عزيزي سروران عزيزش
90/1 ديدم امان است. ديديم امان است.
90/4 ديدم محكم دست ميدهد ديديم محكم دست ميدهد
90/7 خائنيد. خائنيد،
93/13 ديديم كه قفسهي ديديم يك قفسهي
93/22 از چي بايد بگيريم؟ از چي ياد بگيريم؟
96/14 ادامهي سطرِ قبلي
97/1 ديدم امان نشسته پشتِ ديديم امان نشسته پشتِ
98/12 كس نميدانست. كسي نميدانست.
98/13 «خب كه چي؟ گفتيم». «خب كه چي؟» گفتيم
103/12 همين زينتم همين زنيتم
103/15 زينتش زنيتاش
106/16 حريفِ حرافِ
106/16 بعد از اين سطر بخش بعدي با سه ستاره جدا ميشود؛ تماميي
بخش صحبت تلفني بجز علامت سؤال، هيچگونه نقطهگذاري (حتا به گيومه
بردن ديالوگ يا خط تيره قبل از ديالوگ) ندارد.
106/17 ـ ؟؟؟ اضافه است.
110/2 از: ولي فكر ميكني تا به حال چهقدر اينجور چيزا رو گفته؟
سطرِ بعدي و جملهي بهار است.
111/25 ـ ؟؟؟ اضافه است.
111/ آخر صفحه با سه ستاره از بخش بعدي بايد جدا بشود.
دو غلطِ مكرر:
1. تماميي اسامي، درشت چاپ شده كه در متنِ اصلي نيست.
2. بعد از اغلبِ نقلقولهاي مستقيم (و بستنِ گيومه) يك نقطه
گذاشته شده كه غلط است.