گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

بهروز شيدا

در حضورِ غولِ فوتبال 

 تصویری از رقصِ آفرینش، فصلی در آدابِ فروش

 

 

بر صفحه­­ای از کتاب تاریخ چنین ثبت است: فوتبال در سال 1863 میلادی در انگلستان متولد شد؛ در قامتِ طفلی رنجور. غول شگرفی که جهان را تسخیر کرده است، همان­ طفل رنجور است. در اتاق تاریک - روشنِ خویش نقشِ غول فوتبال را دوره می­کنیم. تصور می­کنیم آپارات و کتابی در کنار خویش داریم. گاه بر پرده تصاویری می­بینیم؛ گاه فصل­هایی از کتاب خویش می­خوانیم. نخست دکمه­ی آپارات را بزنیم؛ سهمی از انفجار تصویر؛ گُل­های نه فینالِ جام جهانی؛ از سال 1970 تا سال 2002 میلادی. موسیقی­ی متن: بوق، طبل، گریه، قهقهه، دشنام.

 

1

21 ژوئن­ 1970؛ مکزیکو؛ استادیوم آزتک؛ شعبده­بازان برزیل در برابر دفاع افسانه­ای­ی ایتالیا. پله، توستائو، جرزینهو، جرسون، کارلوس آلبرتو در برابر بورگنیشی، برتینی، ریوا، مازولا، بونین­سنا. دقیقه­ی هجده؛ سانتری از چپ؛ پروازِ بلند پله؛ برزیل: یک، ایتالیا: صفر. دقیقه­ی سی­وهفت؛ توپ پشت محوطه­ی هجده قدمِ برزیل؛ فیلکس، دروازه­بان برزیل، بی­موقع بیرون می­آید. ضربه­ی بونین­سنا؛ ایتالیا: یک، برزیل: یک. دقیقه­ی شصت­وشش؛ شوت سرکشِ جرسون از راه دور؛ برزیل: دو، ایتالیا: یک. دقیقه­ی هفتادویک شلوغی­ در محوطه­ی هجده قدم ایتالیا؛ جرزینهو توپ را درون دروازه­ هول می­دهد؛ برزیل: سه، ایتالیا: یک. دقیقه­ی هشتادوهفت؛ پاس جادویی­ی­ پله؛ شوت سرضربِ کارلوس آلبرتو؛ برزیل: چهار، ایتالیا: یک. سوت پایان. هجوم تماشاچیان به زمین. بازی­کنان برزیل بر شانه­ها؛ جام قهرمانی در دست­های کارلوس آلبرتو. سومین جام جهانی­ی برزیل. غریو تماشاچیان مرز نمی­شناسد.

   7 جولای 1974؛ مونیخ؛ استادیوم المپیا؛ ماشین پُرقدرت آلمان در برابر طراوت هجومی­ی هلند. مایر، بکن­باوئر، مولر، اورات، برایتنر در برابرِ کرویف، هان، نیسکنس، رِپ، سوربیر. دقیقه­ی دو؛ خطای مدافع آلمان؛ پنالتی­ی نیسکنس؛ هلند: یک، آلمان: صفر. دقیقه­ی بیست­وپنج؛ خطای مدافع هلند؛ پنالتی­ی برایتنر؛ آلمان: یک، هلند: یک. دقیقه­­ی چهل­وسه؛ توپ درون هجده قدمِ هلند؛ چرخش گرد مولر؛ شوت؛ آلمان: دو، هلند: یک. سوت پایان. آسمان استادیوم از هلهله­ تََََرک می­خورد. جام قهرمانی در دست­های بکن­باوئر. آلمان بار دیگر قهرمان شده است. نخستین بار بیست سال پیش بود.

   25 ژوئن 1978؛ بوینس آیرس؛ استادیوم مونومنتال؛ تکنیک سازمان­یافته­ی آرژانتین در برابر شبابِ جاودانی­ی هلند. پاسارلا، کمپس، برتونی، فیلول، لوکه در برابر نیسکنس، نانینگا، هان، رِپ، کرول. دقیقه­ی سی­وهشت؛ ضربه­ی بغل پای ماریو کمپس در محوطه­ی هجده قدمِ هلند؛ آرژانتین: یک، هلند: صفر. هلند باز می­گردد. دقیقه­ی هشتادودو؛ ضربه­ی سر محکمِ نانینگا در محوطه­ی هجده قدم آرژانتین؛ هلند: یک، آرژانتین: یک. بازی در وقت قانونی مساوی تمام می­شود. سی دقیقه­ی وقت اضافی؛ دقیقه­ی صدوپنج؛ دفاع هلند در هم می­پیچد؛ گل کمپس از فاصله­ی نزدیک؛ آرژانتین: دو، هلند: یک. دقیقه­ی صدوپانزده؛ برتونی تیر خلاص را شلیک می­کند؛ آرژانتین: سه، هلند: یک. سوت پایان؛ فریاد مردمی که هراس از ژنرال­ها را در دل دارند، راه خروج می­یابد. جام قهرمانی در دست­های پاسارلا. آرژانتین تا شب­ها بعد نمی­خوابد.

   یازدهم جولای 1982؛ مادرید؛ استادیوم برنابئو؛ نظم تزلزل­ناپذیر آلمان در برابر دفاعِ بُتُونی­ی ایتالیا. شوماخر، برایتنر، رومنینگه، کالتز، اشتلیکه در برابر زوف، روسی، تارودلی، آلتوبلی، برگومی.  دقیقه­ی پنجاه­وهفت؛ ضربه­ی سر روسی از فاصله­ی نزدیک؛ ایتالیا: یک، آلمان: صفر؛ دقیقه­ی شصت­ونه؛ ضربه­ی بغل پای تارودلی؛ ایتالیا: دو، آلمان: صفر. دقیقه­ی هشتادویک؛ شوت آلتوبلی؛ ایتالیا: سه، آلمان: صفر. میخی بر تابوت آلمان. دقیقه­ی هشتادوسه؛ خطای مدافع ایتالیا؛ پنالتی برایتنر؛ آلمان: یک، ایتالیا: سه. مرهمی کوچک بر زخمی بزرگ. سوت پایان. جام قهرمانی در دست­های دینو زوف. چهل­وچهار سال از آخرین پیروزی گذشته است. خیابان­های ایتالیا رقص جنون را تجربه می­کنند.  

   29 ژوئن 1986؛ مکزیکو؛ استادیوم آزتک؛ آرژانتینِ نبوغ مارادونا در برابر تسلیم­ناپذیری­ی ماشین آلمان. مارادونا، پمپیدو، براون، والدانو، بوروچاگو در برابر شوماخر، برمه، ماگات، رومنینگه، فولر. دقیقه­ی بیست­وسه؛ ضربه­ی سر براون؛ آرژانتین: یک، آلمان: صفر. دقیقه­­ی پنجاه­وشش؛ شوت والدانو؛ آرژانتین: دو، آلمان: صفر. آلمان تسلیم نمی­شود. دقیقه­ی هفتادو­چهار؛ ضربه­ی رومنینگه از یک متری. آلمان: یک، آرژانتین: دو؛ دقیقه­ی هشتادودو؛ ضربه­ی سر فولر روی ضربه­ی کرنر؛ آلمان: دو، آرژانتین: دو؛ دقیقه­ی هشتادوهشت؛ پاس جادویی­ی مارادونا از میانه­ی زمین؛ ضربه­ی بوروچاگو از کنار پای شوماخر؛ آرژانتین: سه، آلمان: دو. سوت پایان. جام قهرمانی در دست­های مارادونا، دومین جام جهانی برای آرژانتین. اسطوره­ی بی­مرگ آرژانتین متولد شده است؛ مارادونا: ورزش­کارِ قرن؛ طفل همیشه شیرین شیفته­گان فوتبال.

   8 جولای 1990؛ رم؛ استادیوم المپیک؛ آلمان غربی­ی مستحکم در برابر آرژانتین فرسوده. کوهلر، برمه، ماتیوس، کلینزمن، فولر در برابر مارادونا، لورنزو، بوروچوگا، سنسینی، سریزولا دقیقه­ی هشتادوپنج؛ خطای مدافع آرژانتین؛ پنالتی­ی برمه؛ آلمان: یک، آرژانتین: صفر. سوت پایان. جام قهرمانی در دست­های ماتیوس. رقصِ مردم آلمان در خیابان­های جهان. بکن­باوئر در مقام مربی نیز جام جهانی را برده است.

    17 جولای 1994؛ لس­آنجلس؛ استادیوم رزباول؛ جادوگران برزیل در برابر مردان رعنای ایتالیا. تافارل، دونگا، روماریو، به­به­تو، سانتوس در برابر باره­سی، مالدینی، آلبرتینی، دونادونی، باجیو. در وقت قانونی و اضافی گلی ردوبدل نمی­شود. در ضربات پنالتی برزیل: سه، ایتالیا: دو. بارسی، ماسارو و باجیو سه پنالتی­ی ایتالیا را از دست می­دهند؛ سانتوز یک پنالتی­ی برزیل را. جام قهرمانی در دست­های دونگا. در رگ­های مردم برزیل رود شادی جاری است. برزیل پس از بیست­وچهار سال جام جهانی را برده است؛ برای چهارمین بار. رنج باجیو را پایانی نیست.

   12 جولای 1998؛ پاریس؛ استادیوم استددوفرانس؛ فرانسه­ی آرزومند در برابر برزیل مدعی. بارتز، تورام، دوشان، زیدان، پتی در برابر کافو، کارلوس، دونگا، ریوالدو، رونالدو. دقیقه­ی بیست­وهفت؛ ضربه­ی کرنر؛ ضربه­ی سر زیدان؛ فرانسه: یک؛ برزیل: صفر؛ دقیقه­ی چهل­وپنج؛ ضربه­ی کرنر؛ ضربه­ی سر زیدان؛ فرانسه: دو؛ برزیل: صفر؛ دقیقه­ی نود؛ شوت پتی؛ فرانسه: سه؛ برزیل: صفر. سوت پایان. جام قهرمانی در دست­های دوشان. کودکی الجزایری­ی­الاصل آرزوی کهن مردم فرانسه را برآورده است. زیدان در قلب مردم فرانسه خانه­ای بی­گزند خریده است.

   30 ژوئن 2002؛ یوکوهوما؛ استادیوم بین­المللی­؛ برزیل غوغایی در برابر آلمان سرسخت. کافو، کارلوس، رونالدو، ریوالدو، رونالدینیو در برابر کان، لینکه، هامان، بیرهوف، شنایدر. دقیقه­­ی شصت­وهفت؛ شوت از راه دور به دروازه­ی آلمان؛ توپ از دست کان رها می­شود؛ رونالدو سر می­رسد؛ برزیل: یک، آلمان: صفر؛ دقیقه­ی هفتادونه؛ پاس کلبرسون، ریوالدو از روی توپ می­پرد؛ شوت رونالدو؛ برزیل: دو، آلمان: صفر. سوت پایان. جام قهرمانی در دست­های کافو؛ خنده­ی بازی­کنان برزیل تمامی ندارد؛ بازگشت درخشش به چشمان رونالدو.

   تصاویر فینال­های جام­جهانی آواز جوانی منتشر می­کنند؛ دریغ گذر زمان را نیز. جوانی نمی­ماند؛ بازی نیز. بازی­کنان فینال­های ما اما مانده­اند؛ گاه هنوز در قابِ قانون بازی؛ گاه در قاب نظمی که در آن از شور بازی نشانی نیست. آپارات را خاموش کنیم. کتاب خویش را باز کنیم: فصلی در توصیفِ گذر زمان بر بازی­کنان فوتبال.  

 

2

­­مردان فینال­های ما چه می­کنند در آستانه­ی جام جهانی­ی 2006. گروهی از آن­ها هنوز بر صفحه­های تلویزیون جلوه می­فروشند؛ پاره­ای در لباس مردان نظمِ ؛ پاره­ای در لباس شوریده­گی؛ پاره­ای در لباس ورزش. پله شصت­وشش ساله است، با صورتی که در سی­وپنج­ ساله­گی متوقف شده و موهایی که نه سر سپید شدن دارند نه ریختن؛ ستاره­ی قرعه­کشی­ها و جشن­ها؛ با لباس­هایی که چروک برنمی­دارند؛ نقابی از خرسندی بر صورت؛ با پسر معتادی که دشمنان را شاد می­کند. هنوز یاد ساکنان کوچه­ی­ سایه­­های فراموشی هست؟ یاد کودکانی که در آفتاب بی­پناهی پیر می­شوند؟ بکن­باوئر سخت مو سپید کرده است؛ ستاره­ی بی­غروب نظم آلمانی؛ مدیر سخت­گیر باشگاه بایرمونیخ؛ با فرزندی ناخواسته از رابطه­ای پنهانی؛ مردان مشهور شکار اند یا زنان پنهانی؟ روزنامه­های پرتیراژ از کشف فرزند ناخواسته­ی بکن­باوئر سود می­برند یا وکلای آلمانی؟ بکن­باوئر پدری است که چندان پسری نکرده است. کرویف سیبی است که با دوران جوانی­اش نصف کرده­اند؛ باریک و رعنا؛ هرچند که یک بار سکته­ی قلبی کرده است. قلب انسان همیشه از خطوطِ صورت فرمان نمی­برد. کرویف مشاور باشگاه بارسلون است؛ آخرین باشگاه رمانتیک جهان که هیچ علامت تبلیغاتی­ای بر پیراهن بازی­کنان­اش نمی­دوزد، حتا اگر همه­ی بازی­کنان­اش در فیلم­های تبلیغاتی­ی­ کارخانه­های بزرگ، توپ بزنند. کرویف دیگر سیگار نمی­کشد؛ به جایش تخمه می­شکند؛ دریای پوست تخمه گِرد او نشان غروب جوانی است. مولر الکلی شده است. از آن مرد «گِرد و قلمبه» چیزی نمانده است؛ از آن همه ثروت نیز. بعضی­ها بی­شهرت تنهاترین اند؛ ابزاری که به کار نمی­آیند. باجیو تا آخرین قطره­ی خون دنبال توپ دویده است؛ روز بد اما، سرانجام آمده است. باجیو بازنشسته­گی را در سی­وهفت­ساله­گی، به رنج، پذیرفته است؛ مردی بودایی که در نیروانای خویش نیز دنبال توپ و تور می­گردد. روماریو در سی­ونه ساله­گی هنوز در هرم آفتاب ریودوژانیرو روی چمن سبز می­دود؛ با موهایی که چون همه­ی موها سپیدی از شقیقه آغاز کرده است؛ خسته­ای که سر صف را رها نمی­کند. مارادونا سال­ها مغضوب مافیای فوتبال جهان بوده است؛ اسیر کوکایین؛ معبود بزرگِ مردم آرژانتین. کاسترو را دوست دارد، بوش را دشمن می­پندارد، تصویر خال­کوبی­شده­ی چه­گوارا را از بازو پاک نمی­کند. مارداونا سال­ها پنجاه کیلو اضافه­وزن حمل کرده است. اینک اما، معده را عمل کرده و به وزن بیست­وپنج­ساله­گی بازگشته است؛ مجری­ی برنامه­­ی شماره­ی ده در تلویزیون آرژانتین؛ با مهمانانی چون پله، تایسون، زیدان. زیدان پس از جام جهانی از فوتبال خداحافظی می­کند. موها بر باد رفته است؛ پاها هنوز جادو می­کنند؛ رقصان بر پرده­ی سینماهای فستیوال کان؛ در فیلم بلندِ زیدان پرتره­ی قرن بیست­ویکم. رونالدو هنوز در مقابل دروازه­ی حریفان زهر می­ریزد؛ با کیلوها اضافه وزن؛ اشتهای بسیار برای عشق­های موقت و غذاهای چرب. سرعت از دست رفته است؛ نبوغ باقی است. کان رقابت بر سر دروازه­بانی­ی تیم آلمان را به لِمَن باخته است؛ شیر پیر باید در جام جهانی­ی 2006 بر نیمکت بنشیند؛ پس از غرش در رخت­کن شاید. زمان مادر فرزندکش شخصیت­های نمایش­نامه­ی بزرگ فوتبال است؛ ستمی که به تساوی تقسیم می­کنند. فصلی دیگر از کتابِ خویش را بخوانیم: در توصیفِ شخصیتِ بازی­کنانِ فوتبال در رسانه­ها.

 

3

جهان فوتبال نمایش­نامه­ی بلندی است با شخصیت­های بسیار؛ شخصیت­هایی که در زمین فوتبال می­بالند؛ در  همه­جای جهان می­چرخند؛ شخصیت­هایی که خویش را در هزاران تکثیر می­کنند؛ شخصیت­های فوتبال در خویش نمی­مانند؛ حادثه می­شوند، تاریخ می­شوند، افسانه می­شوند، شایعه می­شوند. زیدان فروتن است؛ شرمنده از این که گاهی از کوره درمی­رود؛ مرد خانواده؛ پدر دو فرزند. زیدان بسیاری از بازی­کنان فوتبال را از خود برتر می­داند، اما هنگامی که توپ را از دست می­دهد، همه­ی اندوه جهان از چهره­اش می­بارد. مدل موهایش را هیچ­کس تقلید نمی­کند؛ شرم حضورش اما، موضوع قصه­ها است. کمد لباس­های بکهام ابعاد افسانه­ای دارد؛ کمد اسطوره­ی مرد اروپایی: زیبا، شیک­پوش، ثروتمند، با هم­سری زیبا و معروف؛ ساکن رویاها. کتاب خاطراتِ معشوقه­های بکهام قفسه­ی کتاب­خانه­ای را اشغال می­کند، از چشمان هم­سر او اما، کسی چیزی نمی­خواند؛ شرکت بزرگ خانواده­گی باید پایدار بماند. رونی بچه­ی اعماق است؛ دهان­اش پر از دشنام­هایی است که در جریان بازی نباید ضبط شوند؛ چشمان­اش پُر از شعله­ی خشمی که فرو نمی­­نشیند. خشم­اش را بر سر توپ خالی می­کند؛ با قلب­اش فوتبال بازی می­کند. قلب رونی موضوع تپنده­ی فیلم­های تبلیغاتی است. ایبراهیمویچ الگوی مهاجرانی است که در سوئد زنده­گی می­کنند؛ انکارشده، خشمگین، شورشی، صریح، جذاب؛ مردی که هنگام پخش سرود ملی­ی سوئد آدامس بادکنکی می­ترکاند. مدل لباس­هایش ویترین­ها را تسخیر نمی­کند؛ لبخندش اما، همه­ی سوئد را به وجد می­آورد؛ صاحبان کارخانه­های بزرگ را نیز؛ شوالیه­ای که از خاک برخاسته است. توتی امید یک سرزمین است؛ پسرِ محبوب ایتالیا. پرخاش­جو، متقلب، خوش­تیپ؛ حریفان دوست­اش ندارند؛ طرفداران باشگاه رم مَرد جاودانه­اش می­نامند. توتی موضوع کاریکاتورها است؛ مدل مجله­های مد. رونالدینیو از اندوه چیزی نشنیده است؛ آمده است تا برقصد و برقصاند؛ لبخند بی­بهانه؛ هنرمندی که گران­ترین آرم تبلیغاتی­ی جهان است. لمپارد فداکاری است که برای کمک به یاران خویش در میانه­ی زمین متولد شده است؛ وظیفه­شناس؛ مطیع؛ کم­ادعا. هانری خشم خویش را در چشمان می­ریزد؛ متفرعنِ مهربان؛ مردی که دوران سخت کودکی را از یاد نمی­برد. ستاره­ی فیلم­های تبلیغاتی­؛ شیفته­ی چه­گوارا. دل ­پیرو معرفت دارد؛ دست حریف زمین­خورده می­گیرد، دشنام نمی­دهد، موذیگری نمی­کند.

   شخصیت­های نمایش­نامه­ی فوتبال بسیار اند؛ در زمین فوتبال اما، نقش ایفا نمی­کنند، بازی می­کنند؛ به ساز خویش می­رقصند. فصلی دیگر از کتاب خویش را بخوانیم: در توصیفِ زیبایی­ی فوتبال.

 

4

شخصیت­های نمایش­نامه­ی بزرگ فوتبال در زمینِ فوتبال، بازی می­کنند؛ زیبایی ساز می­کنند؛ هر چند که چهارچوب سناریو روشن است. زیبایی­ی نمایش­نامه­ی فوتبال بر دو چیز متکی است: قوانین و آفرینش­ها؛ ثابت­ها و متغیرها. نمایش­نامه­ی فوتبال برمبنای قوانین ثابت قاب می­یابد؛ قوانین رفتارها و عمل­ها. بازی اما، بر مبنای متغیرها جان می­گیرد. متغیرها در دو حیطه آفریده می­شوند: تاکتیک­های گروهی، خلاقیت­های فردی. قوانین طرح و میزانسن نمایش­نامه را می­سازند؛ تاکتیک­های گروهی تعلیقی را که در همان آغاز نمایش­نامه لو می­رود؛ خلاقیت­های فردی تعلیقی را که چوب­بستِ همه­ی زیبایی است. خلاقیت­های فردی بر بستر پیش­زمینه­ها زیبایی می­آفرینند. پیش­زمینه­ها یعنی مهارت در استپ، شوت، پاس­های بلند، ضربه با سر. خلاقیت فردی یعنی استفاده از پیش­زمینه­ها برای آفرینش مداوم. آفرینش مداوم، نوعی رقص است. بنیان رقصِ فوتبال، هم­چون هر رقص دیگری، حرکت در زمان و فضا است بر مبنای ریتم و الگو به قصدِ رقصیدن.1 رقص فوتبال یعنی بدیهه­سازی­ی2 رقصنده­ای که در قاب یک سناریو تعریف زیبایی را گسترش می­دهد. چرخش­های فرفره­آسای زیدان با توپ، دریبل­های بکر رونالدینیو، حرکات آکروباتیک ایبراهیمویچ، سانترهای بکهام، فریب­های بدنی­ی رونالدو آفرینش مکرر است؛ تعلیق همیشه­گی است؛ بدیهه­ای پایان­ناپذیر است. نمایش­نامه­­ی فوتبال بر آفرینش مکرر زیبایی بنیان می­شود؛ بر جانِ بازی. فصلی دیگر از کتاب خویش را بخوانیم: در توصیفِ نظم بازار.

 

5

نمایش­نامه­ی فوتبال بنیان بازاری بزرگ است؛ هم کالای بازار است؛ هم بازار کالا. بازی­کنان فوتبال هم خود فروخته می­شوند، هم فروش هزار کالای دیگر را تأمین می­کنند. بازار از رمزگان­های زیبایی پیروی نمی­کند، حتا اگر فروش زیباترین کالاها را تأمین کند. بازار میان انسان و رمزگان­های زیبایی­ فاصله­ می­سازد؛ از طریق ایجاد نظمی که بر بنیان سروری­ی سود فراز آمده است. در آرزوی تصرف کالا، انسان از سکوت خویش در برابر یک نظم تشخص می­سازد؛3 از تسلیم به نظمی که محدوده­ی بازی و سخن را تنها در محدوده­ سکوت در برابر رمزگان­های بازار به رسمیت می­شناسد. رمزگان­های بازار جهان را بر مبنای تسلط کالا بر انسان تعریف می­کنند؛ بر مبنای بنیانی که انسان را از آفرینش راه­های جدید باز می­دارد؛ از آفرینش پرسش­های دیگر؛ تعریف­های دیگر؛ بازی­های دیگر. به روایتِ رمزگان­های بازار، انسان تولید می­کند، وقت می­فروشد، می­جنگد تا از خویش موجودی بسازد که انباردار اشیاء است.  

   حواس انسانی تنها بر مبنای تنوع خویش معنا دارند. تنوع حواس انسانی یعنی گوش موسیقی، بغض هم­دردی، حیرت کشف، نگاه رقص. حواس انسانی از دیده­های خویش زیبایی می­سازند؛ از زیبایی­ها، رمزگان­هایی که نظم می­شکنند؛ انزوا می­شکنند؛4 بازی­ می­آفرینند. رمزگان­های بازار بیش از هر چیز تنوع حواس انسانی را محدود می­کنند؛ تا روزنه را جنگلِ پنجره جلوه دهند؛ تا از رمزگان­های بیگانه­گی­ساز فضیلت بیافرینند.

   فوتبال در زمین فوتبال بازی است. بازی از جنس ضد نظمِ سکوت­ساز است؛ از جنس شورش است؛ از جنس فریاد؛ از جنس گریز. بازی قفس­شکن است. بازی ازدحام بی­معنا را به حضور مطبوع تبدیل می­کند؛ انزوا را به چشمِ جست­وجو. بازی­کنان فوتبال در زمین همه­ی سدها را می­شکنند، خطر می­کنند، می­گریزند. بازی­کنان فوتبال در زمین فوتبال بازی می­کنند؛ بی­اعتنایی­ی پُرخشونت را به شورِ یاری بدل می­کنند. بازی­کنان فوتبال در خارج از زمین فوتبال اما، بازی نمی­کنند؛ نقشِ خویش در بازار ایفا می­کنند؛ نقشِ خویش در نظم حاکم را.

   بازی­کنان فوتبال در خارج از زمین فوتبال از جنس سکوت اند؛ در خدمت سود؛ ستایش­کننده­ی نظم؛ بیگانه با شورش. بازی­کنان فوتبال در خارج از زمین انگیزش­های رسانه­ای می­پراکنند؛5 درست مثلِ همه­ی پادشاهان تشریفاتی که رمزگان­های بازار را نمادین می­کنند. بازی­کنان فوتبال در زمین بازی پسر شورشی­ اند؛ در خارج از زمین فوتبال نماینده­ی پدر سرکوبگر؛ پیام­آوران نظمی که نیازهای انسان را به نیازهای نابودن فرومی­کاهد؛ نماینده­گان ثروت، قدرت، فقر، اسراف، بیهوده­گی.6

 بازی­کنان فوتبال سرشتی دوگانه دارند؛ بازی می­کنند تا یاور نظم باشند؛ فریاد می­زنند تا سکوت را حمایت کنند. فصلی دیگر از کتاب خویش را بخوانیم: در توصیفِ نقش قهرمان.

 

6

 بازی­کنان فوتبال سرشتی دوگانه دارند؛ برآمده از ترکیبِ بازی و نظم. ترکیب بازی و نظم آرزویی می­آفریند که بازی­کنان فوتبال را به قهرمان تبدیل می­کند. قهرمان در فاصله­ی آرزو و واقعیت متولد می­شود. تا زمانی که این فاصله پُر نشده است، قهرمان نیز هست. تفاوت تنها بر سر ارزش­هایی است که قهرمانان با خویش حمل می­کنند؛ بر سر شنل­ها. فرایند خلع یک ارزش خود بسترِ تولد ارزش دیگری است.7  قهرمانان به جهان معنا می­بخشند. همه­ی قهرمانان اما، فارغ از ارزش­ها یا معناهایی که حمل می­کنند، دو ویژه­گی­ی مشترک دارند: نخست این که بیان ارزش­های مشترک یک گروه بزرگ یا کوچک انسانی اند، دوم این که محل تحقق آرزوها یا تبلور ارزش­هایی که ستایش­گران قهرمانان توان تحقق یا تبلور آن­ها را ندارند.8 آرزوها و ارزش­های انسان برمبنای آرزوها و ارزش­های مورد توافق جمعی بزرگ یا کوچک آفریده می­شود. قهرمانان را اما، در کلی­ترین شکل می­توان به دو گروه تقسیم کرد؛ قهرمانانی که با پذیرش ارزش­های یک نظم به قهرمان تبدیل می­شوند؛ قهرمانانی که با شورش در مقابل ارزش­های یک نظم کسوت قهرمانی می­پوشند.9 ارزش­های نظم عبارت چند سویه­ای است، اما یک چیز در نظم حاکم بر جهان ما، چراغ راه­نما است؛ قداستِ بازار؛ قداست صدایی که سکوت در برابر نظم حاکم را ارزش می­پندارد. بازی­کنان فوتبال از ارزش­های دوگانه­ی بازی و نظم حاکم آرزو می­سازند؛ آرزوی حضور در صحنه­ی زیبایی از یک­سو؛ آرزوی ایفای نقشی برجسته در نظم حاکم از سوی دیگر؛ آمیخته­ای از میلِ دیده­شدن و میلِ داشتن. قهرمانان فوتبال تصاویر آرزو منفجر می­کنند. دکمه­ی آپارات را بزنیم.

 

7

در خیابانی گروهی سنگ به­دست شیشه­ی ساختمانی را می­شکنند. در میدانی مردی بر طبل می­کوبد، زنانی می­رقصند. در مقابل هتلی مشتاقان امضای بازی­کنان تیم برزیل صف کشیده­اند. در حاشیه­ی خراب­آبادی، کودکی با پیراهنی، نام مارادونا بر پشت­اش، به دنبال توپی مندرس می­دود. در اتاق خانه­­ای در الجزایر تصویر زیدان لبخند می­­زند. در پارکی در ژاپن، زنی، تصویر بکهام بر سینه­اش، کالسکه­ی کودکی را می­راند. در هتلی در سوییس زن جوانی ششصد دلار می­پردازد تا شبی در تختی بخوابد که رونالدو در آن خوابیده است. در یک کانال تلویزیونی زنی از رابطه­ی پنهانی­ی خود با بکهام سخن می­گوید. گوینده­ی اخبار اقتصادی­ی یک کانال تلویزیونی اعلام می­کند سهامِ شرکت نوکیا رشد کرده است؛ بکهام با تلفن دستی­ی نوکیا برای معشوق­اش پیغام فرستاده است. در آستانه­ی کاخ ریاست­جمهوری­ی کوبا، مارادونا فیدل کاسترو را درآغوش گرفته است. بر پرده­­ای بزرگ، مارادونا همه­ی تیم ملی­ی انگلستان را در یک­چهارم نهایی­ی جام جهانی­ی 1986 دریبل می­زند و توپ را وارد دروازه می­کند. حرکتی از زیدان در فینال جام ملت­های اروپا، در سال 2000، در برابر ایتالیا، ما را به یاد مینیاتورهای ایرانی می­اندازد. در گوشه­ای گروهی برای خرید کپه­ای از موهای رونالدینیو جمع شده­اند. بر دیواری در شهر مالموی سوئد تابلوی لبخند ایبراهیمویچ خود می­نماید. بر صفحه­­ی تلویزیونی در یک فیلم تبلیغاتی رونالدینیو می­خندد، ایبراهیمویچ لبخند می­زند، هانری دست تکان می­دهد، کانتونا گزارش می­کند. در شهری در بنگلادش کودکانی­ ژنده زیر سقفی چرک کفش فوتبال می­دوزند. در یکی از ورزشگاه­های ایتالیا، دی کانیو، یکی از بازی­کنان باشگاه لاتزیو، به تماشاگران سلام فاشیستی می­دهد. در یک تابلوی تبلیغاتی در شهر نیویورک زن غمگین نیمه­برهنه­ای برسینه­ی برهنه­ی یونگ­بری خوابیده است. قیچی­برگردان هنرمندانه­ی ریوالدو با پیراهن تیم ملی­­ی ­برزیل در جام­ جهانی­ی 2002. تصویر ثابت می­ماند. آپارات را خاموش ­کنیم. فصلی دیگر از کتاب خویش را بخوانیم: در تقویتِ اطلاعاتِ عمومی­.

 

8

جام جهانی­ی 2006  نه ژوئن آغاز می­شود؛ با بازی­ی آلمان و کستاریکا؛ با شرکت سی­ودو تیم که در هشت گروه تقسیم شده­اند: گروه یک: آلمان، کستاریکا، لهستان، اکوادور. گروه دو: انگلستان، پاراگوئه، سوئد، ترینیداد - توباگو. گروه سه: آرژانتین، ساحل عاج، صربستان، هلند. گروه چهار: مکزیک، ایران، آنگولا، پرتقال. گروه پنج: ایتالیا، غنا، آمریکا، جمهوری­ی چک. گروه شش: برزیل، کرواسی، استرالیا، ژاپن. گروه هفت: فرانسه، سوییس، کره­ی جنوبی، توگو. گروه هشت: اسپانیا، اوکراین، تونس، عربستان سعودی. فینال جام جهانی 9 جولای برگزار خواهد شد. برزیل بزرگ­ترین شانس قهرمانی است؛ سخت بزرگ؛ با یازده ستاره در زمین؛ دوازده ستاره بر نیمکت. پس از برزیل از آرژانتین، انگلستان، فرانسه، ایتالیا می­توان نام برد. بازی­کنان کلیدی بسیار اند؛ از آن میان: در تیم آلمان بالاک؛ در تیم کستاریکا: وان چوپ، در تیم لهستان: اسمولارک. در تیم اکوادور: کاویدس. در تیم انگلستان: جرارد. در تیم پاراگوئه: آکونا. در تیم سوئد: ایبراهیمویچ. در تیم ترینیداد - توباگو: یورک. در تیم آرژانتین: ریکلمه. در تیم ساحل عاج: دروگبا. در تیم صربستان: استانکویچ. در تیم هلند: فان­نیستلروی. در تیم مکزیک: مارکز. در تیم ایران: کریمی. در تیم آنگولا: آکوا. در تیم پرتقال: فیگو. در تیم ایتالیا: توتی. در تیم غنا: اسین. در تیم آمریکا: بیسلی. در تیم جمهوری­ی چک: ندود. در تیم برزیل: رونالدینیو. در تیم کرواسی: پرسو. در تیم استرالیا: کول. در تیم ژاپن: ناکاتا. در تیم فرانسه: زیدان. در تیم سوییس: فوگل. در تیم کره­ی جنوبی: پارک­. در تیم توگو: آدبایور. در تیم اسپانیا: رائول. در تیم اوکراین: شوچنکو. در تیم تونس: سانتوز. در تیم عربستان سعودی: القطانی. این فصل از کتاب خویش را نیمه­خوانده بگذاریم. خود آن را خواهید خواند. ما باید فصل دیگری بخوانیم: فصلی در تکرارِ پرسش.

 

9

واقعیت ناب کجا است در بحبوحه­ی انفجارِ تصاویر؟ معنای انتخاب چیست در هجوم ارزش­هایی که متمردان را به انزوا تهدید می­کنند؟ مرزهای مجاز شورش کجا است؟ قهرمان آرمانی کیست؟ جهانِ بی­قهرمان چه­گونه خویش را تعریف می­کند؟ معنای ارزش­های مشترک چیست؟ میل به قدرت؟ امکان برتری؟ آرزوی برابری؟ نقش انسان در نمایش­نامه­ی هستی چه­گونه تعیین می­شود؟ تسلیم چیست؟ فلسفه­ی هستی؟ رابطه­ی لذت و زیبایی؟ رابطه­ی لذت و دغدغه برای دیگری؟ معنای ایثار؟ بهای انسان در بازار جهان؟ میل به جلوه؟ اندوهِ گم­نامی؟ معنای عدالت؟ ویترین جهان را چه کسی می­آراید؟ فوتبال جهان را چه­گونه تسخیر کرد؟ این فصل از کتاب را پایانی مقدر است؟

 

10­

کتاب خویش را باز بگذاریم. آپارات را نه ژوئن 2006 به شوقِ رقص آفرینش روشن خواهیم کرد.

خردادماه 1385

 

پی­نوشت­ها:

 

1- شی، آنتونی. (1384)، رقص ایرانی، «مروری دانشورانه بر مسائل پژوهشی»، ترجمه­ی ناتالی چوبینه، در نشریه­ی ماهور، تهران، شماره­ی 28، صص 15 - 14

2- همان­جا، ص 17

3-  بودریار، ژان. (1381)، در سایه­ی اکثریت­های خاموش، ترجمه­ی پیام یزدانجو، تهران، ص 55

4- بودریار، ژان. (1384)، آمریکا، ترجمة عرفان ثابتی، تهران، ص 25

5- بودریار (1381)، 43

6- بودریار (1384)، ص 36

7- لاپلانتین، فرانسوا. (1378)، «اسطوره و ایدئولوژی»، در جهان اسطوره شناسی: آثاری از ماری دلکور، فرانسوا لاپلانتین، الکساندر کراپ، ژان هربر، فریتیوف شوئون، ارنست دیز، ترجمة جلال ستاری، تهران، ص 13

8- شیدا، بهروز. (ناتا)، «پیرامون قهرمان و اسطوره: در گفت­وگو با حسین نوش آذر»، در نشریه­ی الکترونیکی­ی با شما نیستم، ص 3

9-  همان­جا، ص 4

 

این جستار پیش از این در نشریه­ی آرش شماره­ی 95 چاپ شده است.

 

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت