گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

رضا قاسمی


مفسد فی الهوا بانو انوشه انصاری

در اين يکی دو هفته ای که انوشه انصاری به فضا رفت و از قضا برگشت، عده‌ای از محال انديشان مقيم خارج هی نشستند و گفتند که اگر او در شانزده سالگی از ايران خارج نمی شد حالا چه سرنوشتی می داشت. خب معلوم است! می شد يکی مثل عاطفه دختر شانزده ساله ای که اعدام شد يا يکی مثل مثل کبرا رحمانپور که پای اعدام است يا يکی مثل فاطمه نوروزی که پای اعدام بود يا فوق فوقش می شد يکی مثل فاطمه رجبی ملقب به فاطمه اره و کتاب «احمدی نژاد معجزه هزاره سوم » را می نوشت. ما بجای اين فکرهای محال نشستيم به گفتن اين که خب حالا که او از کشور خارج شده است و کاريش هم نمی‌شود کرد، پس ببينيم اگر به کشور داخل شود چه سرنوشتی خواهد داشت؟ در اين اثنا بود که سند محرمانه ای به دستمان رسيد و خيالمان را راحت کرد. پس اين شما و اينهم آن سند:

 

بسم الله ارحمن الرحيم

حکم  دادسرای انقلاب اسلامی در باب سنگسار مفسد فی السماء بانو انوشه انصاری

بدينوسيله دادسرای انقلاب اسلامی شعبه 26  حکم سنگسار بانو انوشه انصاری فرزند نقی را به جرم افساد فی السماء صادر و به دايره ی اجرای احکام ابلاغ می نمايد. گرچه در حکومت عدل اسلامی نفس مشهود بودن جرم برای قاضی کفايت می کند از برای صدور حکم، معهذا به منظور هرگونه جلوگيری از سوء استفاده ی کارترهای حقوق بشری ذيلاً مستندات جرم برای اطلاع عموم ابلاغ می گردد.

لازم به تذکر است که شخص نامبرده در تاريخ يکشنبه 9  نهم مهرماه 1385 درهنگام مراجعت به ايران توسط برادران متعهد و انقلابی نيروهای انتظامی مستقر در فرودگاه دستگير و گرچه از محل سکونت ايشان هيچ بطری مشروبی کشف نگرديد اما مقدار نيم کيلو گرم ترياک را که به عنوان مائده ی آسمانی در لباس خود جاسازی کرده و مدعی بود که اين را از فضا با خود آورده از ايشان ضبط و با شماره 1234 ضميمه پرنده می باشد.

 

مشروح مستندات جرم:

1 ـ نامبرده با آنکه زن شوهردار می‌باشد در تاريخ 1385/6/25  به همراه دو نفر از کفار نامحرم به نام های ميشا  و لوپز مدت 48 ساعت تمام را در مکان دورافتاده‌ای به نام  کپسول فضايی بسر برده و گرچه شخص مذکور وقوع هر نوع عمل خلاف شرعی را انکار می کند اما به مصداق آيه شريفه «والله يعرف مجرمين به وبلاگهم» ايشان در وبلاگ خود به همه ی اين اعمال شنيع اعتراف نموده و می نويسند: « سرانجام زمانی که در مدار مستقر شدیم تونستیم کلاهخودمون رو بالا بزنیم  وکمربندها رو شل کنیم . لوپز دستکشش رو بیرون آورد و دستکش شروع به شنا کردن توی کابین کرد، من نمیتوانستم در تمام این مدت از لبخند زدن و خندیدن جلوگیری کنم... » بعدهم اضافه می کنند «چقدر دوست دارم همه بتونند چنین تجربه ای داشته باشند » که اين جمله اخير خود مصداق کامل ترويج فحشاء است. بعد هم می نويسد « شب اول همه ما خیلی خسته بودیم و به همین دلیل خوابیدن زودهنگام هیچ مشکلی برایمون نداشت » و کمی پائين تر اضافه می کند « میشا کیسه خواب منو  برام اماده کرد.» خب زن مسلمان اگر هيچ نيت سوئی نداشته باشد رختخوابش را بايد يک مرد اجنبی بيندازد؟ عليهذا باز می گويد: « از مایک و میشا خواستم که این دارو را به من تزریق کنند» که بر همه واضح و مبرهن است که مثل همه اهل افساد اينها هم از زبان زرگرها برای عمل خلاف شرع خودشان استفاده می کنند. دليلش هم آنکه کمی بعد می نويسد« بلافاصله بعد از اینکه تزریقم رو انجام دادم آنها کمکم کردند تا لباس فضاییم رو تنم کنم  ». خب اگر کسی قبلاً لباسش را در نياورده باشد آيا می تواند آن را دوباره بپوشد؟ تازه منشی دادگاه عدل اسلامی بعداً کشف کرد که ايشان خودشان هم در همان وبلاگشان به اين امر شنيع اقرار کرده اند«بعد از مدتی تصمیم گرفتم از جای خودم بلند شم و لباس فضاییم رو در بیارم .» بعد هم می نويسد« می دونستم که هنگام ورود ما به ایستگاه دوربینها اونجا هستند...»  بعد هم که می رسند به آن خانه ی فحشائی که با نام مستعارايستگاه فضايی دائر شده می نويسد« در این موقع جف و پاشا آماده بودند تا دریچه دیگر متصل به ایستگاه رو باز کنند و ورود ما به ایستگاه رو خوش آمد بگویند » خب چرا ايشان از دوربين صحبت می کنند؟ چون می دانند بايد چهار شاهد عادل شهادت بدهند که با چشمان خودشان ديده اند که مثل نخی که از سوراخ سوزن رد بشود.... استغفرالله ربی و اتوب عليه. خب اگر اينها قصد افساد نداشتند چرا رفتند به يک نقطه ی دورافتاده ای مثل ايستگاه فضايی؟ آن هم برای مدت يک هفته؟ مخصوصاً که آنجا هم دوتا مردکه ی نره خر هست که ماه هاست چشمشان به هيچ بنی بشری نيفتاده. خب، حالا می‌بينند يک زن بدحجاب آمده. شما خودتان چشمتان بيفتد به پاشنه ی پای زنی که از چادر بيرون افتاده چه حالی به شما دست می دهد؟ آنوقت دوتا نره خر بعد از چند ماه عزب بودن... استغفرالله ... به هر حال والله خير الماکرين. اينها رفتند به آسمان که نه گشت منکرات باشد نه ثارالله و نه هيچ بنی بشری. غافل که همان چهار مرد نکره ی حاضر در ايستگاه فضايی شهادتشان کفابت است از برای صدور حکم . و هرچند گفته اند چهار شاهد عادل ولی خب اگر اين چهار نفر عادل نبودند که جايشان در آسمان نبود.

لهذا با اينکه اين دادگاه محترم برای حقوق بشر کارتری ذره ای هم سبزی پاک نمی کند اما محض ثبت در پيشگاه عدل الهی چند فقره عکس و فيلم ويديوئی به دست آمده از اين خانه فحشاء را که در فضا دائر شده بوده است ضميمه حکم دادگاه می باشد. لازم به تذکر است که علاوه بر زانيه فوق‌الذکر که، با وجود مشرف شدن به ملکوت اعلا از حضور آنهمه ملائک آسمان شرم نکرد،  برای آن چهار فضانورد کافر به نام های ميشا،  لوپز، جف، و پاشا هم غياباً حکم سنگسار صادر شده که نظر به اينکه سفينه های فضائی در حوزه استحفاظی کائنات واقع می باشند بدينوسيله اجرای حکم سنگسار آن چهار نفر زانی به پرندگان محترم ابابيل واگذار می گردد.

ذيلاً متن اقارير مصور بانو انوشه انصاری که با دسخط خود ايشان می باشد و ضمناً مطالب آن به تاييد رامين جهانبگلو هم رسيده است ضميمه می باشد:

راستش از بدو تولد رويای من اختراع يک نوع حجاب اسلامی تازه بود که ضمن پوشش کامل بدن بی نهايت مدرن باشد. اما غافل که آمريکای جهانخوار می خواد با مد کردن اين لباس بين زنها و دخترای جوون ايرونی تهاجم فرهنگی بکنه به جمهوری اسلامی. هزينه رسيدن به اين رويا خيلی زياد بود. گفتم چکارکنم چکار نکنم؟ گفتند ما حاضريم نصف هزينه شو بت بديم. منم گفتم حالا می ريم بالاخره يه طوری می‌شه. خدا کريمه. همه‌ش تقصير اين فرهنگ غربه که بی خودی آدمو هوايی می کنه.

 

همينکه از جو زمين خارج شديم شيطون رفت زير جلدم. نگاهی به ميشا کردم و سيب رو گاز زدم. ديدم فوراً از راه بدر شد.

 

بعد هم جامو انداخت و شروع کرد به درآوردن لباس هام.

 

بعد هم که به ايستگاه فضايی رسيديم می دونستم اونجا دوربين هست. وقتی خواستم وارد بشم سرمو خم کردم که عکسم نيفته. اما غافل که والله خيرالماکرين.

 

همينکه وارد سفينه شديم هر چهار نفرشون ريختن رو سرم. مخصوصاً اون دوتا وحشی که مدتها بود چشمشون به هيچ زنی نيفتاده بود. من جيغ کشيدم و گفتم : لوپز پس غيرتت کجا رفته؟ 

 

لوپز هم (نفر سمت راست) چاقوشو کشيد و به اون دوتا وحشی گفت: اين مثه آبجی ماست اگه دست بهش بزنين با من طرفين. ميشا هم ايستاد کنار من و گفت: همينطورم با من!

 

 

وقتی که آروم شدن گفتم ما اومديم سفر توريستی. اينجا هم که کسی به کسی نيست. من حرفی ندارم اما آسياب به نوبت. بعد هم همونطور که در اين فيلم ويديوئی می بينيد يک پشتک و واروئی زدم که مظنه دستشون بياد. که البته از اين بابت از همه ی امت شهيدپرور تقاضای عفو می کنم. چون زن مسلمان بايد عيبشو از مرد نامحرم بپوشونه اما من عيبمو نه فقط به اون چهار نفر که به همه ی 6 ميليارد ساکنان زمين نشون دادم. 

 

 

بعد هم پنجره رو بستم و پرده ها رو هم کشيدم که يه وقت ملائکی چيزی نياد ما رو ببينه. اما غافل که والله خيرالماکرين.

 

بعد هم يکی يکی بغلشون کردم و بردمشون به اتاق بغلی. يعنی وقتی ديدم همه چی بی وزنه گفتم يه عمر مردا ما رو رو انگشتشون چرخوندن بذار حالا ما بچرخونيم. اما غافل که والله خيرالماکرين.

 

وقتی نوبت لوپز شد ديدم گلوش بدجوری گير کرده پيش من. پولا رو شمردم و گفتم همش همين؟ من فقط 20 ميليون پول اياب و ذهاب دادم، مرد مومن!

لوپز هم گفت بذار حساب کتابامو بکنم ببينم چقدر ديگه برام مونده. بعد هم حسابی سنگ تموم گذاشت.

 

وقتی به ميشا گفتم هزينه سفرم سر به سر شد دستی کشيد به چونه‌ش و گفت: جان من!؟ به اين زودی؟ گفتم به واللهِ. اما غافل که والله خيرالماکرين.

  

کار که تموم شد پول ها و نيم کيلو ترياکی را که جف و پاشا به من داده بودند قايم کردم تو ليفه لباس فضايی ام که يه وقت کسی جيبمو نزنه و گفتم: جانمی جان اين آمريکا لامسب سرزمين روياهاست. 

 

بعد هم که سفر به پايان رسيد من و حميد و حسين يکی يک بيلاخ به اونا داديم و گفتيم: ما ايرانی هستيم، چی فکر کردين؟ سفينه فضايی حق مسلم ماست ! در اينجا، ضمن عذرخواهی از امت شهيدپرور، رهبر معظم انقلاب و همچنين ضمن توبه به پيشگاه الهی، می خواهم بگويم که من به هيچ وجه قصد ضربه زدن به انقلاب را نداشتم اما قبول می کنم که عمل من ناخودگاه در راستای منافع شيطان بزرگ، آمريکای جهانخوار بوده است. ضمناً اين اتهام را هم تکذيب می کنم که قصدم از اين سفر دهن کجی بوده به ماجرای هاروت و ماروت و سفر زهره به آسمان.

 

در پايان آدرس وبلاگی را هم که متهم به خط خودش خاطرات سفرش را در آن نوشته است ذيلاً مرقوم می‌گردد:

http://www.anoushehansari.com/persian/blog.php

 

والله خيرالماکرين

الاحقر حسين شيخ الذاکرين

حاکم شرع شعبه 26 دادسرای انقلاب اسلامی

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت