گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

samedi, 09 avril 2016

پرونده ی ويژه

کافکا در زبان فارسی

 

فرانتس کافکا

رابینسون کروزو

ترجمه­ی کوروش بیت سرکیس

اگر رابینسون هیچ وقت مرتفع­ترین یا دقیق­تربگوییم، مرئی­ترین نقطه­ی جزیره را ترک نکرده بود، حالا چه از روی تسلای خاطر یا فروتنی یا ترس یا ناآگاهی یا دلتنگی، به زودی تلف شده بود؛ ولی چون بی­اعتنا به کشتی­ها و بُرد ناچیز دوربین­هایشان به کاوش و تجسس در سرتاسر جزیره­اش پرداخت و به لذت بردن از این کار خو گرفت، توانست زنده بماند و در پی یک سلسله از حوادث که البته به حکم عقل اجتناب­ناپذیر هم بود، عاقبت او را یافتند.

توضیحات: بُرد ناچیز بینش ادبا قادر نبود کافکا را در آن تک جزیره­ی تنها، در میان دریای پرتلاتم ادبیات کشف کند. اما او به رغم جاذبه­ی چنین کشفی از دیدرس آنان دور شد تا جهان خویش را بشناسد، زیرا پی برده بود که زندگی را به هیچ دلیلی نمی­توان به تعویق انداخت. کافکا خوب می­دانست که برای جهانی شدن ابتدا باید جهانی داشت.

* این متن در باران، شماره­ی 16، تابستان 1386 چاپ شده است.

** فرانتس کافکا، تمثيلات، ترجمه­ی کوروش بيت سرکيس، کارلسروهه: 2006؛ مشخصات این مجموعهء دوزبانه آلمانی - انگليسی به قرار زير است:

Franz Kafka, Parables, Schocken Books: New York, 1947.

betsarkis@yahoo.de

رابینسون کروزو

ترجمه­ی علی اصغر حداد

اگر رابینسون هرگز بلندترین، یا به عبارت بهتر، قابل رؤیت­ترین نقطه­ی جزیره را ترک نمی­کرد، به خاطر تسلا، یا از سر فروتنی یا ترس یا نادانی یا اشتیاق، خیلی زود نابود می­شد؛ ولی از آن­جا که بی توجه به کشتی­ها و دوربین­های ضعیفشان تمام جزیره­ی خود را وارسی کرد و از آن لذت برد، زنده ماند و سرانجام هم در پی یک سلسله وقایع درخور تعمق پیدا شد.

* فرانتس کافکا، داستان های کوتاه، ترجمه­ی علی اصغر حداد، تهران: ماهی، 1383، ص. 598.

رابینسن کْروسو

ترجمه­ی امیر جلال­الدین اعلم

اگر رابینسن کْروسو بلندترین، یا با بیان درست­تر نمایان­ترین نقطهء جزیره­اش را هرگز ترک نکرده بود، از روی راحتی­جویی، یا کمروئی، یا ترس، یا نادانی، یا آرزومندی، چیزی نمی­کشید که می­مرد؛ ولی چون بدون اعتنا نمودن به کشتیهای گذران و تلسکوپ­های ضعیفشان پوئیدن سراسر جزیره را آغازید و از پوئیدنش لذت برد، توانست خودش را زنده نگه دارد و بالاخره هر چه باشد سرانجام پیدا شد، به یاری زنجیره­ای از علیّت که هر آینه منطقاً ناگزیر بود.

* فرانتس کافکا، تمثیلها و لُغَزواره ها همراه با نامه به پدر، ترجمه­ی امیر جلال­الدین اعلم، تهران: نیلوفر، 1383، صص81 و82.

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت