گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

کتابخانه دوات

تماس



کارهای رضا قاسمی
 روی انترنت

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

samedi, 09 avril 2016 

 

اميرحسين افراسيابی

نقد «حيرانی»

 

اشاره :
برای خواندن شعر حيرانی اينجا را کليک کنيد
دوات

 

پیشتر گفته بودم که زیبا از امکانات شعر شفاهی به خوبی استفاده می کند تا در ترکیبی از زبان ادبی و زبان کوچه، شعر خاص خود را عرضه کند. (البته گفتۀ خود را نقل به معنا کردم.) اکنون می بینم که زیبا تلاش می کند تا به زبانی برای بیان آنچه ناگفتنی است، و یا گفتن هائی به گونه ای دیگر، دست یابد و گه گاهی هم موفق می شود. شعر حیرانی که خود شعر موفقی است، جا به جا به چنین دست آوردهائی رسیده است. این شعر به گمان من در زندگی پیچیده و گاه پاره پارۀ انسان امروز که می تواند زن امروز و باز، در مرحله ای جزئی تر، زن ایرانی باشد، کند و کاو می کند.

این موجود که حتا در "اتاقناز" احساس امنیت نمی کند "وحشی" است، عاشق است، زنده بگور است و عصیان گر است. یعنی دارای ابعاد متضاد و ناشناخته و بیان ناکردنی است مگر با این زبان.

و زمان و زمانۀ شعر نیز چنین است. "زمان اعتیاد به ساعت"، "بال پروانه عقربۀ گل های ساعتی" و "بشر" "مردار" است. می توان سطر، سطر این شعر را شکافت و مایۀ بحثی مبسوط کرد، اما بگذارید تنها چند توصیف را بخوانیم: 

"...دیوان هویت با چارقد گلداری از عهد ستار" 

یا 

"وحشی تر از درختی که سرش را نستعلیق زده اند

و تنی که سرش را گم کرد و آدم شد" 

من در این سطرها زنی را می بینم با شخصیتی مدور یا کامل (round character). آبرامز این شخصیت را جنین تعریف می کند: "شخصیت مدور دارای خلق و خو و انگیزۀ پیچیده ای است و با ویژگی هوشمندانه بازنموده می شود؛ بنا بر این، توصیف دقیق چنین شخصیتی (در ادبیات) به اندازۀ توصیف یک شخصیت در زندگی واقعی مشکل است و مانند بیشتر اشخاص می تواند در رفتارش تعجب ما را برانگیزد." (Abrams, 1988: 23)

در واقع زنی که در این شعر توصیف شده است، زنی است که از یک سو چارقد به سر دارد و مرا به یاد عبارت "لچک به سر" به معنای ضعیفه می اندازد و از سوئی دیگر هویتش با دیوان (به عنوان شاخص فرهیختگی) گره خورده است و علاوه بر آن "از عهد ستار" بودنش نشانۀ عصیانگری و مبارزه جوئی است و دست آخر از بوی درخت وحشی تر است که من به معنای اصیل بودن یا به طبیعت نزدیک بودن می گیرم. اما اوج زبان این جاست که در مورد درخت می گوید "سرش را نستعلیق زده اند" و وحشی بودن زن را با بوی چنین درختی مقایسه می کند. این عبارت را به هیچ وجه نمی توان معنا کرد، و با این همه حس می کنی که یک دنیا معنا دارد. سرقلم نی را می زنند. با قلم، خط نستعلیق می نویسند. در واقع راه ِ زن، از درخت وحشی و تیغ و قلم نی می گذرد و به خط نستعلیق، که نماد فرهنگ است، می رسد و اتفاقاً درست همان جا است که سرش را گم می کند و "آدم" می شود، یاد آور اصطلاح "فلانی را آنقدر زدند تا آدم شد". 

شعر برای زیبا مسئله ای جدی و حتا حیاتی است. و من که طی سال ها شاهد بالیدنش بوده ام اطمینان دارم که جایگاه شایسته ای در ادبیات این سرزمین را به خود اختصاص خواهد داد.

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت