رضا قاسمی: تکذیب می کنم
همه جور
بلایی تا به حال سر من آمده بود اما
این طوریاش را هرگز تصور نمیکردم.
من گفتهام : «مغولهای پرویز کیمیاوی
فیلمی بود که چهل سال از زمانه خودش
جلوتر
بود» اما به جای آن نوشتهاند: «خاک
مسعود کیمیایی فیلمی بود که چهل سال
از زمانه خودش جلوتر بود»!
خاک بدترین
فیلم کیمیایی بود. بعد هم حرف از
پرویز کیمیاوی بود نه مسعود کیمیایی.
چطور ممکن است حرف آدم تا این حد
تحریف بشود؟
یعنی، با
این تحریف، نه فقط تجلیل من از یک
فیلمساز درخشان(پرویز کیمیاوی) به کل
مالیده شده بلکه با سر مرا پرت
کردهاید وسط دعوایی که اخیراً به پا
شده است؛ آنهم به هواداریی یکی از
طرفین دعوا! حالا بگذریم که این جمله
در پایان اظهار نظر منفی من در باره
تعدادی از فیلمهای ایرانی آمده است و
خوانندهای که منتظر است ببیند پس من
چه جور فیلمی را میپسندم؛ با شنیدن
این حرف هیچ تلقی دیگری از آن نخواهد
داشت جز پرت و پلاگویی. از این هم
بگذریم که بیست سال است من از پاریس
بیرون آمدهام، بی هیچ رفت و آمدی با
کسی، و مثل یک تارک دنیا زندگی میکنم
تا، از وسط دعوا که هیچ، از کنار هیچ
دعوایی عبور نکنم.
من سالهاست گفت و گو نمیکنم(به جز دو
سه مورد استثنایی که دیگر رویم نشد
بگویم نه). چون حوصلهاش موجود نیست،
وقت ندارم برای بازبینی، علاقهای هم
ندارم به دیده شدن. گمنام به دنیا
آمدهام، تا جایی که میشده سعی
کردهام گمنام زندگی کنم و مایلم
گمنام هم از دنیا بروم. این گفت و
گویی که در مجله «سینما و ادبیات»
منتشر شده است در اصل یک گفت و گوی
خودمانی بوده. اینها را در همان بدو
ورود توضیح دادهام به دوستان. بعد
از گفت و گو هم شرط کردهام که متن
پیاده شده را بفرستند اگر از گفت و گو
راضی بودم آن را ویراستاری میکنم،
بعداَ برود برای چاپ. آنوقت، یک روز
صبح چشم وامیکنم و میبینم این گفت و
گو منتشر شده است بیآنکه من آن را
بازبینی کرده باشم. اعتراض میکنم که
قرار ما این نبود. پاسخ میرسد که متن
گفت و گو برای شما فرستاده شد، چون
جوابی نیامد حمل بر رضایت کردیم!
دوستان! این شیوه حرفهای کار نیست.
هر گفت و گویی میتواند هم تبعات مثبت
داشته باشد برای گویندهاش هم تبعات
منفی. شما از من فندکم را نخواستهاید
که سکوت مرا حمل بر رضایت کنید. من
حرفهایی زدهام، درست یا غلط، که
باید پای آنها بایستم، تبعاتاش را هم
باید به جان بخرم؛ اما نمیشود پای
حرفی ایستاد که نزدهام. میگویید متن
را فرستادهاید برای بازبینی. بسیار
خوب، دلیلی ندارد حرف شما را باور
نکنم(من دیر به دیر سر میزنم به
ایمیلها. هر بار هم آنقدر اسپام قاطی
ایمیلها هست که ای بسا به اشتباه
ایمیلی را به هوای اسپام حذف کرده
باشم). پس، حتماً شما متن را برای
بازبینی فرستادهاید. اما اگر، به هر
دلیلی، من آن را ندیدهام راهش پیگیری
است؛ راهش یادآوری است. هزار سال هم
اگر من اهمال بکنم در فرستادن متن
بازبینی شده، از نظر حرفهای شما حق
ندارید گفت و گویی را بدون بازبینی
طرف اصلی منتشر بکنید. به این دلیل
ساده که یک گفت و گوی ضبط شده یا باید
به همان صورت فایل صوتی منتشر بشود یا
اگر قرار است به صورت کتبی درآید
حتماً باید انشای جملهها عوض بشود.
آخر، موقع حرف زدن آدم گاهی بعضی
کلمات را با بدنش ادا میکند، گاهی
بعضی جملهها را با سکوت کامل میکند؛
یا با گذاشتن آکسان روی بعضی از
کلمات(دست کم برای من که اینطور است).
در نتیجه، متن این طور گفت و گوها اگر
هم دقیق از نوار پیاده شود(که آن جمله
وحشتناکی که به من منتسب کردهاید
نشان میدهد که دقیق پیاده نشده) باز
متنی خواهد بود گنگ که اگرهم باعث
سردرگمی خواننده نشود؛ اسباب سوء
تفاهم خواهد شد. به همین دلیل انتساب
کل این گفت و گو را به خودم تکذیب
میکنم. امیدوارم با انتشار این
تکذیبنامه بخشی از لطمهای را که به
من زدهاید جبران کنید.
با احترام
رضا قاسمی