گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 


امين قضايی

خضر

امكان ناپذيري ايمان بدانچه باور داريم  تقدير را مي سازد. موسي گمان مي كند كه او بهترين خوانشگر است. شايد هم او بهترين مفسر است  بهترين در ميان قومش كه او را برگزيده اند براي خواندن نشانه هاي الهي در مسيري به سوي سرزمين موعود. كسي كه نشانه هاي الهي را مي خواند. و بهترين خوانشگر تقدير چه كسي است ؟ اما  موسي گمان مي كند كه خضر نيز خوانشگر است. اما خضر مي نويسد. او همزمان با ايمان به تقدير موسي مي نويسد. اسباب نوشتار او «باور بدون ايمان » است. آيا جهان نوشتاري است كه بايد خوانده شود براي يافتن معناي ذهني مولف= خدا ؟ براي ساختن تقدير خود در عرصه آزادي تاريخي؟ اما خضر مي داند كه تقديري وجود ندارد. و بي شك موسي به تقدير ايمان دارد. به تقديري كه وجود ندارد. بي شك موسي به حكمت خضر به قدرت خوانش او باور دارد. باوري بدون ايمان. اينها همه مصالح خضر است.

خضر مي داند كه موسي به تقدير ايمان دارد. موسي تقدير را مي خواند.  او همچنين مي داند كه موسي به نيروي خوانش وي باور دارد. باوري بدون ايمان. از اين رو خضر  موسي را دعوت مي كند به ايمان آوردن به قدرت حكمت خويش. خضر از موسي مي خواهد هر كاري در طول سياحت شان انجام داد او اعتراضي نكند. موسي مي پذيرد چرا كه مي خواهد از خضر قدرت خوانش را بياموزد. خوانش تقديري كه وجود ندارد و اين راز نيروي خضر است.  خضر  در راه ديواري را مي سازد و خراب مي كند‌، كودكي را خفه مي كند و كشتي را سوراخ مي كند. در هر  سه مورد موسي به خضر اعتراض مي كند. خضر در پايان به موسي نيروي خوانش خود را نشان مي دهد : ديوار خراب شده گنج يتيمي را تا زمان بزرگ شدن او از چشم ديگران پنهان مي ساخت. كودك در اينده خود جنايت كار از  آب در مي امد  و كشتي با سوراخ شدن مجبور به ماندن در ساحل مي شد و اينچنين از دست دزدان دريايي در امان مي ماند. پس موسي به حكمت خضر و نيروي خوانش تقدير و از همه مهمتر نيروي تغيير تقدير باور كرد. خضر از موسي نيرومندتر است در خواندن تقدير. و اين تمام نتيجه داستان است كه خواننده ابله به مانند موسي آنرا باور مي كند. اما اصل موضوع چيز ديگري است :

هيچ گنجي در ديوار وجود ندارد. هيچ  آينده جنايتكارانه اي براي كودك وجود نداشت هيچ سرنوشت مرگباري براي كشتي وجود نداشت. هيچ تقديري وجود نداشت. آن هنگام كه موسي گمان مي كرد خضر مي خواند او مي نوشت. خضر براستي تقدير را نوشت. او هرگز تقدير را نخواند.  خضر از ايمان موسي به تقدير براي نوشتن تقدير استفاده کرد. همچنان كه اوراكل از ايمان پادشاه به تقدير براي نوشتن آن استفاده كرد. و حكمت خضر چيست ؟ آيا در اين است كه او اين قدرت فراانساني را دارد كه آينده را پيش بيني كند يا قدرت او در ان است كه خود تقدير را مي نويسد. قدرت او در آن است كه مي داند كه هيچ تقديري وجود ندارد و نيز مي داند كه همگان به وجود تقدير ايمان دارند. چرا كه اين ايمان اساس وجود آنها است. ايمان به وجود جواب پشت هر پرسش، ايمان به هستي سويه هاي تفاوت. ايمان به تقدير پشت هر پيشگويي، ايمان به آينده اي پشت كار حكيمانه. عرصه قدرت دانايي خضر در حلقه است. تبديل گناه به عمل خير با نيست كردن نيستي. تبديل كار بيهوده به كاري مثمر ثمر بوسيله نيست كردن نيست. نيست كردن نيستي تقدير را مي سازد. نيست كردن نيستي همان كشتن جنايتكاري است كه هنوز جنايتكار نشده است. نيافتن  گنجي است كه وجود ندارد. رهايي از دزدي است كه وجود ندارد. ما با نيست كردن نيستي گمان مي كنيم كه كاري را انجام مي دهيم. 

مي گويند خضر عمر درازي داشته است. چرا ؟ شايد به اين خاطر كه او زمان را مي شناخت. او اگر آينده را از پيش مي بيند پس نخواهد مرد. اما شايد عمر دراز خضر خبر از واقعيت ديگری دارد: خضري وجود ندارد. ساحت تفاوت ها و طرح تفاوت بدون نيازي به هستي سويه هاي تفاوت ، اين دنياي خضر است و به همين خاطر خضري وجود ندارد. وجود او براي باور به تقدير لازم بود. بنابراين او بايد به قدمت تقدير باشد. ما در تقدير خود سقوط مي كنيم. سقوط در آن زماني كه گمان مي كنيم مي خوانيم و در واقع مي نويسيم. اين است راز جادوگري.

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت