Davat

 

 

نگاهي به رمان فريدون سه پسر داشت
سر گيجه ی سال های دهه ی شصت

محسا محب علی


وقتي كتابي در سرزمين خودش متولد نمي شود، وقتي نويسنده اي كه عاشق خلق فضاهاي نوستالژيكي چون تبريز سالهاي سي يا سنگ سر دوران رضاشاهي است، به يكي از سردترين و بي روح ترين شهر هاي دنيا تبعيد مي شود، وقتي كه شر و شورهاي دهه ي پنجاه و شست به گل مي نشيند، بدون شك اثري كه خلق مي شود بايد چيزي باشد شبيه رمان اخير عباس معروفي؛ اثري بي مركز و در چرخشي مدام و سرگيجه آور حول محوري ناموجود.

رمان با فضايي وهم آلود، در ميان صداي تفكيك ناپذير ناقوس كليسا و بانگ الله و اكبر آغاز مي شود. ذهن در هم ريخته و شيزوفرنيك شخصيت اصلي رمان، مجيد، گاه از زبان خودش و گاه از زاويه ديد داناي كل محدود به ذهن، روايت مي شود. مجيد عضو برجسته ي يكي از گروه هاي چپ، كه حالا منزوي شده و در آسايشگاهي رواني در آخن به سر مي برد، در پي يافتن سرآغازي براي ماجراهاي درهم تنيده‌ي زندگي اش است. او مدام از خود مي پرسد كه از كجا شروع شد و هر فصل با اين جمله آغاز مي شود: “شايد از اين جا شروع شد.”  مجيد در پي آن است كه با يادآوري آنچه گذشته، نظمي به ذهن آشفته ي خود ببخشد، يا دست كم علت خيلي از وقايع را براي خودش تبيين كند. اما در اين يادآوري ها نه تنها چيزي تبيين نمي شود،‌ بلكه مانند كلاف سردر گمي، با هربار ور رفتن در هم گوريده تر مي شود.

مجيد اماني يكي از چهار پسر فريدون اماني سرمايه دار معروف زمان شاه، صاحب كمپاني گلدن ريچ سابق و ايران تاير كنوني است. برادر بزرگ اش ايرج در سال هاي اوليه ي دهه ي شست در زندان اعدام شده است. برادر دوم اش از مبارزان انقلابي بوده و هم اكنون از مقامات عالي رتبه ي وزارت اطلاعات است. برادر سوم اش سعيد، از اعضاي كادر مركزي مجاهدين بوده و در عراق كشته شده است. خودش از سران يكي از گروه هاي چپ بوده وهم اكنون بعد ازكناره گيري در يك آسايشگاه رواني به سر مي برد.

با يك نگاه كلي به شماي رمان در مي يابيم كه معروفي قصد داشته، با ساختن شخصيت هاي اين خانواده، ماكت كوچكي از تمامي جريانات سياسي دوران انقلاب ارائه دهد: روشنفكر مستقل، مذهبي تندرو، مجاهد، چپ دو آتشه، و البته در رأس هرم پدر سرمايه دار؛ و همه ي اين ها در توازي با داستان فريدون شاهنامه. اگر در شاهنامه گستره ي فرمانروايي فريدون ميان سه پسرش تقسيم مي شود و همين امر موجب نفاق ميان ايشان مي شود، در اين جا انقلاب است كه ميان پسران فريدون تفرقه مي افكند و منجر به قتل و كين خواهي برادران مي شود.

البته همه ي اين ها يكي از لايه هاي رمان است. لايه ي ديگر رمان كه زمان حال را در برمي گيرد، روايت مجيد قورباغه است؛ همان مجيد اماني كه حالا پس از چهار سال انزوا و خوردن قرص هاي جور واجور، كيسه هاي پاي چشمانش او را شبيه قورباغه كرده است. ديگر بيماران آسايشگاه هم همه گي به نوعي شبيه مجيد اند؛ انسان هايي كه هريك به گونه اي بار گذشته را بر دوش مي كشند. اگر مجيد بار انقلاب پنجاه و هفت و ناكامي ها و شكست هايش را بردوش مي
كشد، “چيفتن” كه صداي هور هور كوره هاي آدم سوزي را در گوش هايش مي شنود، بار جنگ جهاني دوم و يهودكشي هايش را. يا “توبياس واگنر” كه سال هاست به دنبال عدد بعد از هفت
مي گردد و پيدايش نمي كند، بار متافيزيك فلسفه ي غرب و تعقل به گل نشسته اش را.

مجيد دوست دارد مدام روي كفش هايش تف كند و برق شان بياندازد و مترصد است تا كينه ي فرو خورده اش را با كبود كردن زير چشم هر كسي كه سر راهش قرار مي گيرد آرام كند و
مدام به دنبال سر منشا قضاياي گذشته مي گردد. او دونده ي ماراتني است كه سال ها جز دويدن هيچ كاري نكرده و حالا ايستاده تا پشت سرش را نگاه كند، اما چون همسر لوط هربار كه برمي گردد تا به گذشته نگاه كند تبديل به ستوني از نمك مي شود، گذشته مانند ماده اي سيال از ميان دست هايش سر مي خورد و آن چه كه باقي مي ماند تنها تكه هاي ناپيوسته اي است كه هيچ چيز را به هيچ چيز ربط نمي دهد.

براي خواننده اي كه با كارهاي معروفي آشناست، اين بخش ها نوعي تجديد خاطره با سبك پر حس و جذاب اوست. فضاي آسايشگاه و تداعي هاي دايره وار ذهن مجيد از لحظات درخشان رمان است. مجيد نه تنها در زمان شناور است و مدام بين سال هاي كودكي، سال هاي انقلاب،‌ و سال هاي تبعيد در رفت آمد است، بلكه در مكان نيز غوطه مي خورد. در حالي كه پايين پلكان ايستاده، به طبقه ي سوم مي رود، روي تخت اش دراز مي كشد و از پنجره به بيرون خيره مي شود. يا به
كارگاه مي رود و چوب مي سابد، در حالي كه چند سطر بعد درمي يابيم كه او هم چنان پايين پلكان ايستاده است. انگار كه مرز زمان و مكان براي او برداشته شده است. موقعيت او مثل زندگي كردن بعد از انفجار بمب اتم است؛ دنيايي لامكان و لا زمان، يا به عبارتي دنيايي كه مكان ها و زمان هايش نه در امتداد هم كه در چرخشي مدام اند.

اما به نظر مي رسد آن جاهايي كه معروفي سعي در بازنمايي وقايع انقلاب دارد،‌ چيزي از خارج به متن تحميل مي شود؛ چيزي خارج از حوزه ي ادبيات. بدون شك پرداختن به وقايع چند سال اول انقلاب و تحليل ماجراهاي آن دوره بالقوه مي تواند جذابيت داشته باشد، ولي مادامي كه اين وقايع كاملا داستاني نشده باشد به بدنه ي كار لطمه مي زند. البته بديهي است كه داستاني كردن اين همه شخصيت جور و واجور، كه اكثرشان قرار است نماد يك جريان سياسي نيز باشند، در يك متن سيصد صفحه اي كار غريبي است و به زعم من برداشتن سنگ بزرگ.

مسئله ي ديگري كه به نظر مي رسد بر پيكره ي كار لطمه مي زند، جاهايي است معروفي دست به تمثيل سازي مي زند. نشاندن بني صدر پشت دستگاه بازي كامپيوتري كه قرار است جوجه هايي را از ميان يك بزرگراه شلوغ رد كند، و البته موفق نمي شود و همه شان را به كشتن مي دهد، ‌قطعا تمثيل قشنگي است، اما باور پذيري كافي ندارد. وقتي پاي يك شخصيت سياسي به ميان رمان باز مي شود، انتظار مي رود كه خود شخصيت نه با اطلاعات خارج از متن، كه داخل همان متن
ساخته شود. هرچند كه رجعت به موتيو جوجه ها وكاميون واژگون شده در ميان بزرگراه تصوير بسيار زيبايي در ذهن بر جاي مي گذارد و به نوعي دغدغه ي اصلي ذهن مجيد را، كه همان به مسلخ رفتن است، به رخ مي كشاند. يا به دنيا آمدن پسر بدون پيشاني و ناقص الخلقه ي انسي، خواهر مجيد، هم زمان با پيروزي انقلاب، باز تمثيلي موفق ولي كم كاركرد در رمان است. اگرهر يك از پسران اين خانواده را بخشي نمادين از انقلاب فرض كنيم، مي توانيم انسي، خواهر مجيد را، بخش حسي و زنانه ي انقلاب بدانيم و فريدون دوم را، به گفته ي آن كارمند سفارت، عصاره ي انقلاب. به اين ترتيب انسي، يا بخش زنانه ي انقلاب ، اولين كسي است كه به آن پشت مي كند و حاضر نيست كه اين موجود عجيب الخلقه را بپذيرد. موجودي كه بعدها معلوم مي شود آن چنان كه مي نموده نبوده است؛ علي رغم ظاهرش بسيار با هوش است و خواهي نخواهي عصاره ي انقلاب، هر چند بدون پيشاني.

به هر حال آن چيزي كه بعد از تمام كردن اين متن بيش از هر چيز خودش را به رخ مي كشاند، دغدغه ي عميق معروفي نسبت به جريانات سياسي دو دهه ي اخير است، دغدغه اي كه در ميان رمان نويسان ايراني بسيار كم ياب است و ديگر دريغ اين كه اين رمان در سرزمين خودش امكان انتشار نيافته است.
 

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر با ذکر مأخذ و لینک به سایت دوات

برگشت