پرونده ی ويژه
کافکا در زبان فارسی

ابراهيم1
ترجمه ی کوروش بيت سرکيس
*
فقر معنوی ابراهيم و
عدم تحرک این فقر خود يک مزيت است. چنين فقری
تمرکز را برای او آسان می سازد يا اينکه برعکس،
اين فقر خود کانون تمرکز است که البته در اين صورت
مزيتی را که در به کارگيری نيروی تمرکز نهفته است
از دست میدهد.
**
ابراهيم دچار توهمی
است بدين قرار: او نمیتواند یکنواخت بودن دنيا را
تحمل کند. اما خب، واضح است که دنيا بیاندازه
متنوع است، چيزی که هر آن میشود با نگاهی دقیق به
مشتی از اين خروار به اثبات رساند. پس در واقع
شکايت از يکنواخت بودن دنيا شکايتی است حاکی از
اختلاط نه چندان عميق آن با تنوع دنيا.
***
میتوانم پيش خودم
ابراهيم ديگری را تصور کنم، - کسی که مسلماً به
مقام پدراعظم که هيچ، حتا به شغل دلالی لباسهای
کهنه هم نخواهد رسيد – کسی که درجا برای قربانی
کردن، مثل يک کافه چی گوش به فرمان اوامر باشد،
کسی که با وجود این از عهدهء قربانی کردن هم
برنمیآيد، چون نمیتواند خانهاش را بگذارد و
برود. لازمش دارند، برای دخل و خرج خانه به او
محتاجند، دائماً هم چيزی برای راست و ريس کردن
وجود دارد، خانهاش را تمام نکرده است، اما
بیآنکه خانه را تمام کند، بدون چنين تکيه گاهی
نمیتواند خانه را بگذارد و برود، ذکر اين موضوع
در کتاب مقدس هم آمده است، برای همين میگويد:
«خانهاش را مهيا ساخت»، ابراهيم جداً از همان اول
همه چيز داشت، آن هم به وفور؛ اگر خانه نداشت پس
کجا پسرش را بزرگ کرده بود، پشت کدام ستون کارد
قربانی را پنهان کرده بود؟
اين ابراهيم –
بگذريم، حکايتهای قديمی بسياری هست که ديگر ارزش
گفتن را هم ندارند. به خصوص حکايت ابراهيم واقعی
که ابداً، او که از همان اول همه چيز داشت، از
بچگی برای اين کار تربيت شده بود، من از ترفيع
ناگهانی او سر در نمیآورم. اگر از همان اول همه
چيز داشت و بازهم شايستهء مقامی والاتر بود، حداقل
در ظاهر هم که شده بايد از او چيزی میگرفتند،
روال درست و منطقی جريان همين است، نه ترفيع
بیدليل. جريان ابراهيمهای ديگر حکايت ديگری است؛
آنها مشغول بنایی هستند و يکهو بايد سر از کلهء
کوه موريا د رآورند؛ حتا به احتمال زياد هنوز پسری
ندارند و تازه بايد او را قربانی هم بکنند. اين
حرفها جزء محالات است و اگر هم سارا به آن
میخندد حق دارد. در نتيجه شکی نمیماند جز اينکه
اين آقايان عمداً خانههايشان را تمام نمیکنند و
– برای اينکه مثال عظيمالجسهای هم زده باشيم –
چهرههايشان را چنان در پشت نمايشهای اسرارآميز
قايم کردهاند که نکند مجبور شوند سرشان را بلند
کنند و از دور چشمشان به کوهی بيفتد که حی و حاضر
آنجاست.
اما برويم سراغ يک
ابراهيم ديگر. يکی که به هر نحوی شده میخواهد
درست و حسابی قربانی کند و اصولاً برای کل جريان
شامهء تيزی دارد. اما باورش نمیشود که پیرمرد
تهوعآوری مثل او و آن جوانک نکبت که پسرش باشد
مورد نظر قرارگرفته باشند. کمبود او از نداشتن
ايمان واقعی نيست، چنين ايمانی را دارد، فقط اگر
باورش می شد که او مورد نظر قرار گرفته است با حال
و روز درستی قربانی میکرد. اما او از اين می ترسد
که نکند در مقام ابراهيم و فرزند راه بيفتند و در
راه به دونکيشوت مبدل شود. اگر مردم چنین چيزی را
میديدند آن وقت بدجوری از دست ابراهيم توی ذوقشان
میخورد، اين يکی اما میترسد که از ديدن اين
منظره عالم و آدم از خنده رودهبُر شوند. با این
همه از خندهدار بودن جريان به خودی خود نيست که
ترس برش داشته – البته بيش از همه از اين میترسد
که خودش هم خندهاش بگيرد – اصل قضيه اما اين است
که میترسد که يک چنين مضحکهای او را پیرتر و
تهوعآميزتر و پسرش را نکبتتر از آنچه هستند نشان
بدهد، به مراتب بیارج و قربتر از آنکه واقعاً
نامش را بخوانند. اين هم از ابراهيمی که ناخوانده
دارد میآيد! مثل اين میماند که وقتی که بايد
بهترين شاگرد در جشن پايان سال جايزهای بگيرد، در
سکوتی سرشار از انتظار، بدترين شاگرد برای اينکه
اشتباه شنيده است از پشت کثيفترين نيمکتِ ته کلاس
بيايد بيرون و يکهو تمام کلاس بزند زير خنده. شايد
هم اصلاً اشتباه نشنيده باشد و واقعاً نام او را
خوانده باشند، زيرا به نظر معلم پاداش بهترين
شاگرد بايد در عين حال تنبيه بدترين شاگرد نيز
باشد.
1. فرانتس کافکا، تمثيلات، ترجمهء کوروش
بيت سرکيس، کارلسروهه: 2005؛ مشخصات این مجموعهء
دوزبانه آلمانی - انگليسی به قرار زير است:
Franz
Kafka, Parables, New York: Schocken
Books, 1947.
توضيحات:
تا جایی که
میدانم اين قطعات برای اولين بار به زبان فارسی
منتشر میشوند. جای آنها در کتاب تمثيلها و
لُغزوارهها به ترجمهء آقای اميرجلالالدين
اعلم خالی است، در حالی که در فهرست مطالب، نام
«ابراهيم» به طور معجزهآسایی باقی مانده است!
البته واقفیم که در ایران اگر کاری بی کم و کاست
اجرا شود به معجزه میماند و نه بالعکس. حتا
دستاندرکاران به خود اين زحمت را ندادهاند که در
مورد حذف این قطعات، همچون موارد ديگر خوانندگان
را در جريان بگذارند و حداقل فهرست و شمارهء صفحات
را تصحيح کنند.
کافکا قطعات اول و دوم
را بدون عنوان بین ماههای ژانويه تا مه 1918 در
دفتر موسوم به Oktavheft H نوشته است. دراين
دفترقطعات ديگری نيز هست که حول مضمون «ابراهيم»
میچرخد. کافکا قطعهء اول را ابتدا به صورت اول
شخص مفرد نوشته است و سپس آن را تصحيح کرده و حرف
A را به جای اول شخص به کار برده است.i
ويراستار مأخذ مورد استفادهء ما نام «ابراهيم» را
به جای آن نوشته است. قطعهء سوم بخشی است که در
نامهای به همين مضمون آمده است.ii
ترجمهء اين قطعات به دليل موجز بودن زبانی که
کافکا به کار برده است، به ويژه در دو بخش نخست که
به گزينگويه میماند با از دست رفتن ظرايف زبانی
همراه بوده است. (م)
i. Franz
Kafka, Kritische Ausgabe: Nachgelassene
Schriften und Fragmente II, hrsg. J.
Schillmeit, Frankfurt/M: Fischer, 2002,S. 104.
ii. Franz
Kafka, Briefe 1902-1924, hrsg.
Max Brod, New York &
Frankfurt/M, 1958, S. 333.