رضا
قاسمی
يک تست چهار جوابی
در مورد انتخابات اخير
اگر به جای اينکه احمدی نژاد و
هاشمی به دور دوم بروند، کروبی و هاشمی به دور
دوم میرفتند فکر میکنيد چه اتفاقی میافتاد؟
1 ـ هيچ اتفاقی نمیافتاد.
2 ـ والاه... فکر کنم در آن
صورت هيچکس برای رای دادن نمیرفت؛ چون فرق چندانی
بين زردی سگ و برادری شغال نيست.
3 ـ آنوقت، در بهترين حالت، رئيس
جمهوری انتخاب میشد با هفت ميليون يا حداکثر ده
ميليون رای! و اين خيلی ضايع بود، به جان شما!
4 ـ ببينم، منطورت از اين سوآل
چيه؟
فکر میکنيد چرا محسن رضائی دو
روز مانده به انتخابات انصراف داد؟
1 ـ دلش خواست به شما چه مربوط
است؟
2 ـ لابد به حرفی ربط دارد که
روز بعدش زد: «کار بزرگ من تازه آغاز شده است».
3 ـ اين بيچاره دارد ماستش را
میخورد، به شما کاری دارد؟
4 ـ لابد يواشکی ندا شنيده بود
که «آقا محسن ما میخوايم يه کارايی بکنيم. خودتو
بکش کنار که يک وقت خدای نکرده بعداَ ضايع نشی.
اجرتم با امام حسين».
5 ـ چون ملت ايران هفتاد مليون
است، صدو چهل مليون که نيست! اگر کنار نمیرفت
چهار مليون رای هم بايد به او میدادند. از کجا
بايد میآوردند؟ خم رنگرزی که نيست!
فکر میکنيد چرا تست بالا پنج
جوابی شد و اين يکی دارد يک جوابی میشود؟
1 ـ نمی دانيم.
1 ـ نمی دانيم.
1 ـ نمی دانيم.
1 ـ نمی دانيم.
فکر میکنيد چرا کمی بعد از
استعفای رضائی سايت بازتاب تيتر زد: «
آخرين تحولات، شوك عاطفي هاشمي، سونامي احمدينژاد
» ؟
1 ـ چون نمیدانست سونامی
بزرگترين فاجعه قرن بيست و يکم است. اگر میدانست
نمیزد.
2 ـ چون زمينه مهيا میشد برای
دو روز بعد که تيتر بزند «
تحقق دقيق پيشبينی بازتاب: هاشمیو احمدینژاد به دور دوم رفتند
».
همانطور که کيهان زد؛ آنهم پيش از آنکه شمارش
آراء شروع بشود.
3 ـ چون از نظر علمی ثابت شده
است که اثرات شوک نه فقط بعد از هر ضربه بلکه قبل
از ورود ضربه هم مدت ها تا دو روز باقی میماند.
در علم نجوم به اين میگويند اصل عدم قطعيت. يعنی
وقتی به يک جا فشار می آيد به بقيه جاها هم فشار
میآيد.
4 ـ چون وانموده ها هم مثل
دال ها
بر اثر محورهای همنشينی و محورهای جانشينی
ترانساندانس میکند به پيشافاجعه و پسافاجعه.
کروبی در کنفرانس
مطبوعاتی اش گفت: «
وزارت كشور حركات نسنجيدهاي را كرده كه براي رفو
كردنش بايد خيلي كارها بكند. من به آنها گفتم كه
تندروي نكنيد تا مجبور نشويد پسروي كنيد، ولي گوش
نكردند» فکر میکنيد منظور کروبی از اين حرف چه
بوده؟
1ـ گويا ملت اول
تحريم کرده بودند و تمام روز مگس توی ستادهای رای
گيری پر میزده. بعد خبر میرسد که اينها مگس نيست
و طرفداران احمدی نژاد هستند. چه نشسته ايد که
«صدای پای آب» (منظور سونامیاست ـ مترجم) و صدای
پای فاشيسم دارد قاطی میشود و خلاصه خواهر و مادر
همهمان را همينطور سرپا دارند می بوسند. خلاصه
ملت هم گُر و گُر راه میافتند طرف ستادهای رای
گيری. اما وقت داشته تمام میشده. اصلاح طلبان
فشار میآورند که « نبندين، تمديد کنين.»
اصولگراها هم میگويند « نخير ببندين، تعطيل
کنين». حق هم داشتند، بيچاره ها، خسته شده بودند.
از صب تا آن موقع داشتند رای میدادند. خلاصه
اصلاح طلبان حرفشان را پيش میبرند و وزارت کشور
تمديد میکند. آنها هم میگويند: «اينجوريه؟ خيلی
خب باشه!» میروند و يکی دو ساعت بعد کامين کاميون
آدم میآورند و میگويند: «حالا ديگه بايد
تمديدددددددددددددددد کنی! »
2 ـ فکر کنم
منظورش همينيست که اين بابا گفت ولی من فکر کنم
«کاميون کاميون آدم» نبوده و «کاميون کاميون رای»
بوده.
3 ـ فکر کنم کروبی
میخواهد بگويد که بابا اين ملت «پنجاه هزار تومان
در ماه» را میفهمد يعنی چه، اما « دموکراسی و
حقوق بشر» را نمیفهمد. و خلاصه تر زديد به کار
ما.
5 ـ فکر کنم
میخواهد بگويد اين مردم هم تحريم میکنند هم تعجب
میکنند چرا برنده نمیشوند.
فکر میکنيد چرا نظام تصميم گرفت
احمدی نژاد را بالا بکشد؟
1 ـ چون وزنش کمتر از همه بود.
2 ـ آخر، اگر لولو خرخره ای
مثل احمدی نژاد نباشد که رفسنجانی نمیتواند با
رأيی بسيار بالا رئيس جمهور بشود.
3 ـ برای اينکه بتواند به
آمريکا بگويد: «اگر صدام سيصد هزارعرق خور بیکله
داشت ما ده ميليون بنيادگرای بی کله داريم. تازه،
اگر طرفداران لاريجانی و قاليباف را هم به بی
کلهگی قبول نداريد، همين پنج ميليون و نيم طرفدار
احمدی نژاد برای هفت پشت تان کاافی ست.»
4 ـ برای آنکه خامنه ای را
روحانيت که قبول نداشت، مردم هم که قبول نداشتند.
برادرش و برادر زنش هم قبولش نداشتند. بعد هم، تا
وقتی رئيس جمهور بود همه ی قدرت دست رهبر بود.
وقتی هم رهبر شد همه ی قدرت افتاد دست رئيس جمهور
که رفسنجانی بود. بالاخره بايد يک کاری میکرد،
مجبور شد برود توی کار بسيج و انصار و اينجور چيزها.
حالا هم برای نشان دادن قدرت سرکوب اين لشکر پنج
ميليون و نيمی يک لوگوی مناسب بايد درست می کرد.
خب چه لوگوئی بهتر از قاتل بی کله ای مثل احمدی نژاد
بيچاره ؟
اخيراَ ستاد انتخاباتی احمدی
نژاد اعلام کرده است « متعرضين
به مردم عضو ستاداحمدی نژادنيستند»
فکر میکنيد چرا همه کثافت کاری های خودشان را به
دشمنانشان نسبت میدهند؟
1 ـ چون معمولاَ دشمنان آدم
همان کثافت کاریهائی را به نام آدم انجام میدهند
که آدم خودش هم در حال انجام همانهاست.
2 ـ چون خداوند در قرآن فرموده
است که « والله خيرالماکرين». دشمن مکر میکند ما
هم بايد مکر بکنيم(خوب شد اين انترنت اختراع شد
وگر نه مجبور بوديم بجای «الله» همچنان بنويسيم
«...»).
3 ـ چون ممکن است دشمن حواسش
نباشد. اينطوری به يادش میآوريم که زحمت ما را کم
کند و همان کثافت کاریای را انجام بدهد که در هر
صورت ما خودمان بايد انجام بدهيم.
4 ـ آقا اين سوآل چرا اينقدر
فلسفی شد؟ برای پيدا کردن جواب ما هم مجبوريم تقلب
بکنيم ها!
خامنه ای، در جواب اعتراض کروبی
به تقلبات، نوشت : « مطالبی كه شما گفتيد به كلی
دور از شأن شما و در جهت ايجاد بحران در كشور است.
آيا متوجه هستيد كه چكار داريد میكنيد؟» فکر میکنيد
منظور از اين حرف چه بوده؟
1 ـ يعنی: « ای احمقِ! مگر
همين چند روز قبل که پيش من بودی نگفتم برای من
مهم اين است که هرچه ممکن است تعداد بيشتری در اين
انتخابات شرکت بکنند؟»
2 ـ فکر میکنم منظور رهبر اين
است که «ای نادان! چرا متوجه نيستی که آمريکا
منتظر است ببيند ما تعدامان چند نفر است؟ کوتاه
بيا ديگه اِه!» بله گمان کنم منظور رهبر فرمودن يک
همه چو چيزی بوده.
3 ـ فکر کنم... فکر کنم منظور
رهبر اين بودش که «ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما»!
مگر فرقی هم میکند چه کسی رئيس بشود؟ در مملکت
امام زمان رئيس فقط يک نفر است و بس: اول خدا، دوم
آقا امام زمان، سوم هم حقير!
4 ـ والاه... فکر نمی کنم
منظوری داشته بوده.
فکر میکنيد حالا ملت ايران چه
خاکی بايد به سرش کند؟
1 ـ هيچی. گُه خودش را قاشق قاشق
بخورد و بگويد به به ! به به! هاگندازه! هاگندازه!
2 ـ ای شيطان! منظورت اين است که بروم به رفسنجانی رای بدهم؟
يعنی ما هم فرانسوی شديم رفت؟
3 ـ هيچ کار، آقا. حضرت فرخی
فرموده است: « خرابی چون که از حد بگذرد آباد
میگردد». بله جانم! بعد هم از چه میترسيد؟ چاقو
که دسته خودش را که نمیبرد که. اگر ببرد يعنی که
نشسته است بر شاخ و بن میبرد که. ها؟ ملتفت عرضم
که هستيد؟
4 ـ فکر کنم ملت بايد همان کاری
را که از معين دريغ کرد، در نهايت شرمساری، در حق
هاشمی بکند. خانواده هايشان را مجاب کنند و، مثل
آن دفعه، بکشانندشان پای صندوق ها. بعد همه پشتشان
را بکنند به احمدی نژاد و روی
شان را بکنند به هاشمی و بگويند: « قربتاَ الالله،
الله اکبر» و رأيشان را بيندازند توی صندوق ها.
5 ـ ببين آقا! برای دومين بار در
تاريخ يک ملتی مجبور شده است در يک نمايش تراژيک
نقشی کميک بازی بکند. يا شايد هم در يک نمايش کميک
نفشی تراژيک بازی بکند. حالا شما معترضيد؟ اگر
مجبور بود توی يک نمايش تراژيک نقشی تراژيک بازی
کند بهتر بود؟ آخر چقدر گريه؟ بگذار کمیهم خنده.
فکر میکنيد چرا در اين آزمون
برای بعضی سوآل ها بيش از چهار چواب وجود دارد؟
1 ـ برای اينکه در زندگی
سوآلهايی هست که اصلاَ جواب ندارد.
2 ـ برای اينکه ما يک وقت فکر
نکنيم زندگی هم مثل يک تست چهار جوابی ست.
3ـ برای اينکه هميشه نخستين
جوابهائی که به ذهنمان میرسد احمقانهترين
جوابها هستند.
4 ـ والاه... تا آنجائی که به
انتخابات مربوط میشود ما توی همان يک جوابش هم
ماندهايم. چه برسد به چهارتا. که البته جواب
بیربطی است و ربطی به سؤآل شما ندارد. ولی خب شما
بپذيريد.