/سايت رضا قاسمي/ الواح شيشه ای/  

نشريه ادبی


جوزپه اونگارتی
Alexandrie, Égypte, 1888 - Milan, 1970


سيزده شعر
ترجمه‌ی فيروز ناجی


بامداد

شده‌ام نورانی
از بی‌پايانی
سانتا ماريا لالنگا، 26 ژانويه 1917

***

خوابيدن

کاش که مي رفتم
در پوست اين ديار
که آراميده
در قبايی
از برف
سانتا ماريا لالنگا، 26 ژانويه 1917

***

دور

دور دور
مثل يک کور
مرا دست به دست آوردند
ورسا، 15 فوريه ي 1917

***

گلسرخ‌های گر گرفته
بر اقيانوسی
از دنگ دنگ ِ زنگ‌ها
ناگهان
شناور است صبحی ديگر
والونه، 17 اوت 1917

***

شبي ديگر

درين ظلمات
با دست‌های
يخبسته
چهره‌ام را
تميز می‌دهم

می‌بينم که منم
تک‌ـ‌افتاده ميانِ لايتنهاهی
والونه، 20 آوريل 1917

***

نوئل

هوای
غوطه ندارم
در کلافی از
جاده‌ها

با اين همه
کوفتگی
بر دوش

پس بگذاريدم
چون
چيزی
نهاده
کنجی
و فراموش

اينجا
دست نمی‌دهد
هيچ
جز گرمايی
دلچسب

می‌مانم
با چهار
جفتکِ دود
از منقل

***

خواب

خواب
ديدم
ديشب
دشتی
شيار شيار
از
خنکا

ميان پرده هايی
گردا
از طلاژورد
جلبک
والونه، 17 اوت 1917

***

از راه درّه

پاکيزگی کوه‌ها
به پا خاسته باز
زير گويِ
زمانِ
رام
پيه وه سانتو استفانو، 31 اوت 1917

***

وجدِ کشتی‌ـ ‌شکستگی

و بی‌درنگ می‌گيرد
سفر از سر
چنان
که از پس کشتی‌ـ‌شکستگی
گرگ دريا
که بازمانده است
ورسا، 14 فوريه 1917

***

آبکند شبانه

صورتی خشک
دارد امشب
چون رّق

اين خانه به دوش
قوز کرده
کْرکی از برف
رخت می‌کشد
چون برگی
مچاله

يکريز
زمان
به خِش خِشَم
می‌آرد
ناپل، 26 دسامبر 1919

***

حظ

به من دست می‌دهد
تبی ازين
سرريزی‌ی نور

می‌روم به پيشوازِِ اين
روزِِ ميوه‌دار
که خود شيرين
می‌شود

مرا
امشب
ندامتی خواهد بود
همچو لايشی
گمشده در
کوير
ورسا، 18 فوريه 1917

***

شروع شب

اين جا زندگی
خالی می‌شود
در رياضتی شفاف
از ابرهای بادکرده که آفتاب
گلدوز می‌کند

 

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس
 

 

 

 

شعرهايی از دفتر لکنت

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر با اجازه کتبی دوات. لينک دادن البته کار زيبائی ست.

برگشت