محمدعلی سپانلو

 

 

 

كاشفی كه در من گم شد

 

 

مفتخرم كه در من خدايی نبود

پرنده‌ای بدون قفس

كه پرواز را رؤيا ندانست

درختی كه شانه‌ای پذيرا داشت

تا قفس‌ها براو بياويزند

يادآور مبادی پروازها

 

 انسانی نه كامل

شيدايی كتاب عزائم

سودايی اشاره‌ها و معما

آزاده‌ای كه پرسش را پس داد

به لب‌های نيم بسته‌ی قاصد

مفتخرم كه غنچه را گشودم

در آن پاسخی بود يا نه

                          كسی ندانست

حتی كاشفي كه در من گم شد.



 

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

 

 

 

شعرهايی از دفتر لکنت

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت