گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

jeudi, 21 avril 2016

 انسیه اکبری

دو شعر

 

 

تو توی تلوزیون بودی

جایی در بی‌نشانه‌ترین نقطه یک تبلیغ

من تورا دیدم که بخوبی در یک محصول خلاصه می‌شدی

عطر تنت مخلوطی بود از رایحه کیک‌های خانگی

وبوی ماشین چمن‌زنی ...

یک مرتبه چیزی جایی تمام شد و

صفحه برگشت به جنگ‌های چریکی درعراق

به اسیدپاشی توی خنده زن‌ها

به جیره بندی دردهای مسری و ثبت‌نام از اندام‌های متقاضی

دوباره تو گم شده بودی، درهمهمه شلوغی مانیتور

اما من دیدمت، درسه کنج ...

همانطور که مراقب اطرافت بودی به من لبخند زدی

وهفت تیر را توی شقیقه‌ات خالی کردی

این خاطره مال دیروز است:

مردهای زیادی توی ساحل جمع شده بودند

حتی یک زن هم نبود

جز زنی که مردها به کپل‌هایش خیره مانده بودند

و بالاتنه‌اش را کوسه خورده بود.

 

 

***

 

 

آب بنفش می‌شود

قرمز می‌شود

بنفش می‌شود

قرمز می‌شود

بنفش می‌شود

قرمز می‌ماند ...

آنها سر تو را که روسری بنفش داشتی

بالای چشمه بریده بودند.

 

  

انسیه اکبری- سیدنی

Ensieh_akbari@hotmail.com

 

 

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت