گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

گفت و گو با سوزان باغستانی
مترجم رمان بامداد خمار، به زبان آلمانی

راز و رمز ادبیات مشرق زمین

گفت و گو از: سپیده زرین پناه

اشاره:
دكتر "سوزان باغستانی"، مترجم ادبیات فارسی به زبان آلمانی است که در حال حاضر ساکن آلمان است. او از مادری آلمانی، در تهران متولد شده و در مدرسه آلمانی تهران، دیپلم گرفته است.
باغستانی در رشته¬های باستان¬شناسی و زبان¬های کهن در دانشگاه مونیخ و "اکول دولوور" پاریس تحصیل کرده است، و دارای مدرک دکترای باستان¬شناسی است اما دلمشغولی¬اش ادبیات است. ترجمه ادبیات فارسی را از سال 1997 آغاز کرده است؛ با ترجمه چند داستان و رمان. رمان "بامداد خمار" و مجموعه داستان «در خلوت خواب» نوشته فتانه حاج¬سیدجوادی، داستان بلند "خاکستر و خاک" و رمان "هزارخانه خواب و اختناق" نوشته عتیق رحیمی – نویسنده افغان - که در این میان رمان بامداد خمار، با استقبال خوبی نیز روبه¬رو شده است. علاوه بر این¬ها او چند قطعه شعر از یدالله رویایی را برای مجله "گردون" چاپ کلن، و نيز چند قطعه شعر از شمس لنگرودي، علي عبداللهي و اسماعيل خویی را براي سايت شعر www.lyrikline.org ترجمه کرده است. از باغستانی اخیرا ترجمه مجموعه داستان "در خلوت خواب" نوشته فتانه حاج¬سیدجوادی منتشر شده است. او این روزها ترجمه رمان «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» نوشته زویا پیرزاد را در دست گرفته است. آنچه می¬خوانید گفت و گویی با این مترجم، درباره وضعیت ترجمه ادبیات فارسی در آلمان است. این گفت و گو در شماره تیرماه مجله ادبی کارنامه با نام «راز و رمز ادبیات مشرق¬زمین» منتشر شده است. در نسخه¬ی فعلی، پرسش و پاسخ¬هایی درباره کار جدیدی که این مترجم در دست دارد به متن اصلی افزوده شده است.


ـ تا به حال کدامیک از آثاری که از ادبیات ایران ترجمه کرده¬اید، به نسبت دیگر آثار ترجمه شده، بیشتر مورد استقبال قرار گرفته و تجدید چاپ شده است؟

سوزان باغستانی: رمان "بامداد خمار" نوشته فتانه حاج¬سیدجوادی به چاپ سوم رسیده و با استقبال خوبی در آلمان روبه¬رو شده است. علاوه بر این، داستان بلند "خاکستر و خاک" نیز به چاپ سوم رسید.

ـ چه کسی کتاب¬های فتانه حاج¬سید جوادی را به ناشر معرفی کرده است؟

- یک نویسنده ایرانی به¬نام "شیرین کم" که در آلمان زندگی می¬کند و پیش از این "بامداد خمار" را نیز به همین ناشر معرفی کرده بود.

بامداد خمار با چه تیراژی منتشر شد؟

- دقیقا نمی¬دانم اما بیش از 10 هزار نسخه از آن در آلمان منتشر شده است. از نمایشگاه کتاب فرانکفورت در سال 2002 تا به امروز، این کتاب هنوز روی پیشخوان بزرگترين کتابفروشی شهر فرانکفورت قرار دارد. من هر هفته به اين کتابفروشی سر می¬زنم؛ چون توجه مخاطب آلمانی به این کتاب برایم جالب است.

ـ در خبرها خواندم که ترجمه رمان «چراغ ها را من خاموش مي¬كنم» نوشته زويا پيرزاد را (که توسط يك ناشر آلماني منتشر خواهد شد) در دست گرفته¬اید. نوشته شده بود انتشارات مركز به موجب قراردادي با انتشارات زوركامپ آلمان، حق ترجمه و انتشار اين رمان به زبان آلماني را به اين انتشارات فروخته است. معیار شما برای انتخاب این اثر برای ترجمه چه بود؟

- رمان «چراغ ها را من خاموش مي كنم» تا اواخر سال جاري از طرف نشر اينزل Insel (نه زوركامپ که در برخی از خبرها آمده بود) در آلمان منتشر می¬شود. در اين رابطه لازم به توضيح و تاكيد است كه تصميم گيري درباره¬ي ترجمه¬ي يك كتاب، با ناشر است و مترجم در اين ميان، فقط نقش مشاور نهايي را دارد. يعني اينكه، ناشر تازه پس از تصميم گيري نهايي، با مترجم تماس مي گيرد، كار ترجمه را به او پيشنهاد مي¬كند و نظر او را در اين مورد مي¬پرسد. درست برخلاف روالی که در ایران وجود دارد. در اين مورد بخصوص، به درخواست ناشر، ابتدا بخش¬هاي مختلف اين رمان را به عنوان نمونه ترجمه كردم (در حدود 20 صفحه) كه بر اساس آنها تصميم نهايي براي ترجمه¬ي تمام رمان اتخاذ شد. از اين گذشته مقاله¬ي فرج سركوهي در¬باره¬ي آثار زنان نويسنده¬ي ايراني كه سال گذشته در روزنامه¬ي معتبر سويسي Neue Züricher Zeitung (NZZ) به چاپ رسيد در امر معرفي اين اثر بسيار مؤثر بود.

ـ «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم»، زبان راحتی دارد. روند ترجمه آن چگونه پیش رفت؟

- من رمان خانم پيرزاد را دو سال پيش براي اولين بار خواندم؛ يعني پس از آنكه جايزه ي ادبي گلشيري را دريافت كرده بود. از همان زمان به برگردان آن علاقه¬مند شدم. پس بديهي است كه ترجمه¬ي آن هم برايم دل¬انگيز است. هر متني ويژگي¬هاي مخصوص خود را دارد و نمي¬توان گفت كه زبان به نظر «راحت» آن مساوي است با ترجمه¬ي «راحت». هنوز در آغاز ترجمه اين اثر قرار دارم و به دنبال زبان مناسب آن مي¬گردم. چراکه معتقدم اين متن است كه بعد از مدتي، چگونگی برگردانش را به من ديكته مي¬كند. فعلا در حال گوش دادن به متنم. ترجمه¬ي اين رمان قرار است تا دو سه ماه ديگر به اتمام برسد.

ـ با توجه به اینکه شما دو زبانه هستید، آیا یک ویراستار آلمانی هم طبق معمول کار شما را می¬خواند یا خیر؟

- البته كه در آلمان هر اثري، چه ترجمه، چه در زبان بومي، قبل از انتشار ويراستاري مي شود. ويراستاري در آلمان، جزو واجبات كار نشر به شمار مي¬آيد و هيچ ناشر معتبري، كتابي را بدون ويراستاري خوب و دقيق به بازار عرضه نمي¬كند. متاسفانه در آلمان هنوز ويراستارهاي فارسي زبان نداريم و در نتيجه، مقايسه¬ي اصل و برگردان آن به فارسي زبان¬های مقيم آلمان محول مي¬شود كه در زمينه هاي ادبي فعال¬اند.

ـ آیا هنگام ترجمه با نویسنده هم مشورت می¬کنید یا خیر؟

- من اصولا ً سعي دارم مسايلي را كه در هنگام كار ترجمه پيش مي¬آيند ابتدا با رجوع به لغت¬نامه¬ها و ديگر مراجع موجود چون اينترنت حل كنم. براي مثال در «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» ارائه توضيح مختصري درباره¬ي جزييات حوادث تاريخي (انقلاب سفيد) كه در کتاب به طور ضمني به آنها اشاره شده براي اطلاع بهتر خواننده ي آلماني ضروری است. چنانچه از طریق کتا¬ب¬ها و يا اينترنت، پاسخي مطلوب و مناسب کتاب به¬دستم نيايد، برای مشورت با خود نويسنده تماس مي¬گيرم. در موارد ديگر هم اين كار را انجام داده¬ام.

ـ ترجمه ادبیات فارسی به آلمانی دشوار نیست؟

- من متولد تهران هستم و از کودکی به¬واسطه پدر ایرانی¬ام به ادبیات ایران علاقه¬مند شدم و از مدرسه آلماني هم ديپلم فارسي دارم. به همین دلیل با زبان فارسی بیگانه نیستم. در نتیجه، فرایند ترجمه از فارسی به آلمانی، برایم تجربه¬ای لذت¬بخش و بسیار عادی است؛ چون زبان فارسی در ناخوداگاه من حضور دارد.

ـ اما قطعا در فرایند ترجمه، و به¬ویژه در انتقال آن به مخاطب آلمانی، باید دشواری¬هایی وجود داشته باشد؟

- صد البته که دشواری¬های عمده¬ای در این زمینه وجود دارد. به لحاظ بستر فرهنگی، تفاوت بسیاری بین دو کشور آلمان و ایران وجود دارد. آن شناختی که خواننده ایرانی از بستر فرهنگی خویش دارد، کمک می¬کند تا با اثر به¬راحتی، و به¬واسطه چند کد ساده ارتباط برقرار کند، اما رمان "بامداد خمار"، پر از نشانه¬هایی است که اگر چه خواننده ایرانی آنها را می¬شناسد و به¬نظرش ساده می¬آید، اما برای خواننده آلمانی زبان یک سد به¬شمار می¬آید. در نتیجه مترجم ناچار می¬شود پانوشت¬هایی را به اثر اضافه کند. من توضیحاتی را در مورد مراسم ایرانی در پانوشت کتاب اضافه کرده¬ام، چون ناچار بودم خودم را به¬جای مخاطب آلمانی زبان بگذارم.

ـ به این رمان، چند پانوشت اضافه شده است؟

- حدود 90 پانوشت، یعنی 5 صفحه به ترجمه رمان اضافه شده است. این رمان سرشار از آداب و رسومی است که در فرهنگ آلمانی اصلا مفهوم ندارد و اگر توضیح داده نشود، برخی از آنها برای او گاه خنده¬دار به¬نظر می¬رسد. مثلا مراسمی چون "پاتختی" و "بند اندازی عروس"؛ آنهم برای ملتی که بکارت برایش مسئله و تابو نیست و دختران نوجوان، صورت خود را به¬راحتی اصلاح و آرایش می¬کنند.

ـ آیا فاصله¬ بین بستر فرهنگی ایران با اروپا و ناآشنایی مخاطب آلمانی با فرهنگ و تاریخ ایران، مانعی برای جلب آنها به ادبیات ما به¬شمار نمی¬آید؟

- یک مشکل اساسی دقیقا همین است. ناشران کمتر به انتشار چنین آثاری گرایش پیدا می¬کنند. آنها دچار یک پیش¬فرض بزرگ هستند: ادبیات ایران و کشورهای توسعه نیافته، معمولا ویژه یک منطقه و یک فرهنگ است و ارجاعات خارج از متن فراوان دارد. به عقیده آنها مثلا خواننده آلمانی زبان نمی¬داند "رضاشاه" کیست تا بتواند با رمانی چون "بامداد خمار" ارتباط برقرار کند، در نتیجه کمتر دچار چنین ریسکی می¬شود. اما رمانی چون "بامداد خمار" منتشر می¬شود و استقبالی که (در قیاس با دیگر آثار منتشر شده از ادبیات ایران) از آن می¬شود، نشان می¬دهد اگرچه این مشکل وجود دارد اما یک قاعده نیست. می¬توان با کمی دقت، آثار قابل ترجمه¬ای را هم در میان ادبیات ایران پیدا کرد؛ آثاری که می¬توانند با مخاطب علاقه¬مند به ادبیات ارتباط برقرار کنند. ادبیات فارسی در حال حاضر ناشناخته است. دره عمیقی میان آلمان و ایران وجود دارد. قشر فرهنگی این دو کشور ارتباط کمی با هم دارند. برای حل این مشکل فرهنگی، آثاری از ایران باید ترجمه شود و این به منزله یک هزینه اضافی برای ناشر آلمانی به شمار می¬آید. در نتیجه ناشر ناچار به بررسی است که آیا اثری که ترجمه می¬شود مورد توجه مخاطب قرار می¬گیرد یا خیر؟ در چنین شرایطی ترجمه و انتشار "بامداد خمار" در واقع یک آزمایش بود.

ـ و در این میان لابد نقش مترجم، بسیار موثر و تعیین کننده می¬شود؟

- مترجم اگر با آن بستر فرهنگی که رمان در آن شکل گرفته است، آشنا باشد می¬تواند با شناختی که دارد مثلا با افزودن همان پانوشت¬هایی که راجع به آن حرف زدیم و هزار ترفند دیگر، اثر را قابل دسترس¬تر برای مخاطب خارجی کند. در واقع او فقط یک مترجم ساده نیست، بلکه باید حفره¬های خالی اثر را به نوعی برای مخاطب خود پر کند. واقعیت قضیه هم این است که حتا اگر از سویه تاریخی به ادبیات و فرهنگ ایران نگاه کنیم، تاریخی که کشوری چون ایران در صد سال اخیر پشت سر گذاشته، آنقدر پر فراز و نشیب بوده که درک آن در اثری که ارجاعات فرامتنی دارد، برای مردم اروپایی که جور دیگر زندگی می¬کنند، بسیار دشوار به¬نظر می¬رسد؛ در نتیجه جز با توضیح مترجم مطلع به¬وضعیت ایران، ترجمه آن ممکن نیست.

ـ ناشر و مترجم خارجی، برای پیدا کردن اثری قابل ترجمه، متکی به چه کسی و کجا هستند؟

- مترجمان در حال حاضر از طریق جوایز ادبی از جمله "بنیاد هوشنگ گلشیری"، "مهرگان"، "یلدا"، "کارنامه"و "منتقدان و نویسندگان مطبوعات" متوجه آثار خوب ایران می¬شوند و این کافی نیست. باید مراکزی برای اطلاع¬رسانی به مترجمان و ناشران علاقه¬مند به ادبیات ایران وجود داشته باشد. مثلا تارنمایی وجود داشته باشد تا به زبان انگلیسی به ما اطلاعات بدهد. وگرنه در چنین شرایطی مترجم و ناشر خارجی، متکی می¬شوند بر داده¬های جسته و گریخته نویسندگان ایرانی و جوایز ادبی که به هر حال باز هم متکی بر سلیقه¬های فردی و یا گروهی خاص هستند.

ـ آیا رمان "بامداد خمار"، در کشور آلمان نیز جزو کتاب¬های بازاری یا سرگرم¬کننده طبقه¬بندی می¬شود؟

- رمان "بامداد خمار" به چاپ سوم رسید. شاید به دلیل جایگاه و تاکید نویسنده بر عشق و شکست. عشق، حقیقتی بنیادین و جهانی است و طرح آن در یک اثر هنری، اگر توام با خلاقیت باشد قطعا می¬تواند مخاطب را در تمام جهان به¬سوی خود جذب کند. دیگر اینکه این رمان اطلاعاتی درباره زندگی روزمره ایران در دوره رضاشاه به خواننده حرفه¬ای رمان در آلمان می¬دهد که به¬ویژه برای زنان بسیار جالب است. از سوی دیگر قرار نیست هر اثری که تلاش در نو¬آوری در ساختار و زبان داشت مورد توجه قرار بگیرد و آثار دیگر خیر. کتاب¬های بازاری، پرفروش و سرگرم کننده نیز می¬توانند اطلاعات خوبی به مخاطب خود منتقل کنند. این آثار به¬ویژه از حیث تربیت نسلی کتابخوان، اهمیت خاص خود را دارند. به این نکته هم توجه کنید که مخاطب اروپایی به این آثار از زاویه دیگر نگاه می¬کند و آن¬را نوعی ادبیات ویژه می¬داند.

ـ یعنی چه؟

- این آثار دریچه¬ای را به¬سوی مخاطبین آلمانی می¬گشاید تا از طریق آن با فرهنگ ایرانی- شرقی آشنا شوند. این آثار، این فرهنگ را برای مردم اروپا، ملموس و حس کردنی می¬کند. به¬ویژه اینکه در غرب، روزبه¬روز توجه به فرهنگ شرقی بیشتر افزایش پیدا می¬کند. مثلا برای زن اروپایی همیشه تعدد زوجات در ایران مسئله¬ای بسیار جالب بوده است. در نتیجه می¬خواهد از واقعیت آن سر در بیاورد. آن¬دسته از آثاری که روی این نکات تاکید دارد خیلی زود مخاطب خود را در اروپا پیدا می¬کند. پس در حال حاضر سرگذشت پادشاهان، اندرونی¬ها و زندگینامه پادشاهان ایرانی برای مردم اروپا بسیار جالب است.

ـ این نکته در میان کشورهای شرقی، فقط در مورد ایران صادق است؟

- نه. در حال حاضر کتاب¬هایی که در مورد شاهزاده خانم¬های عرب ترجمه و منتشر شده است، و حتی کتاب¬های فانتزی و مصور حرمسراها و زندگی پادشاهان جهان عرب، فروش خوبی در بازار کتاب دارد. در نمایشگاه کتاب فرانکفورت نیز کتاب¬های مربوط به شرق عمدتا مربوط به زنان بود.

ـ با این زاویه دید، زن آلمانی، به رمان "بامداد خمار" چگونه نگاه می¬کند؟

- با همدردی بسیار. این همه تنهایی و طرد شدن آن هم بخاطر عشق برایشان جالب بود. آن همه آزاری که زن دیده بود، برای زن ایرانی ملموس است اما برای زن اروپایی و یا مخاطب اروپایی، خیلی بی¬رحمانه و غیر قابل تصور به نظر می¬رسد. و شاید برای چنین مخاطبی، فضای داستان، بسیار تاثیر گذار¬تر باشد. این سویه خشن برای فرد اروپایی که از جوانب مختلف امنیت اجتماعی دارد بسیار قابل ملاحظه است. از سویی دیگر، مردم کتابخوان آلمان می¬خواهند بدانند که در پس این جهان سیاست¬زده، چه راز و رمزی وجود دارد. شرق برای آنها سرشار از این راز و رمزهاست. هر روز عکس¬هایی از زنان چادری و باحجاب در نشریات مختلف اروپا چاپ می¬شود و آنها که از کودکی با این حجاب بیگانه¬اند، کنجکاوند تا بدانند این زن در پس این همه پارچه، در بستر خانواده و جامعه، چگونه زندگی می¬کند. به همین دلیل رمان "بامداد خمار" سال گذشته هم در مجموعه کتابی بنام "روابط خانوادگی" تجدید چاپ شد.

ـ چرا روابط خانوادگی؟

- گفتم که... مردم اروپا یک تصور خیلی کلی از ایران، جمهوری اسلامی و اسلام دارند. چنین کتاب¬هایی آنها را تا حدی با واقعیت و زندگی روزمره ایران آشنا می¬کند.

- شاید تضادی که فضای کتاب با زندگی امروز دارد، برای مخاطب آلمانی جالب باشد؟

- صد در صد. او می¬تواند از مدخل این کتاب¬ها که فضای آن برای ایرانی ملموس، ساده و حتی پیش و پا افتاده به نظر می¬رسد، به یک دنیای فانتزی وارد شود و اطلاعات جدید کسب کند و ساعت¬ها بخاطر اینکه به¬خود بقبولاند که آنچه خوانده در گوشه¬ای از جهان واقعیت دارد و تنها فانتزی نیست، سرگرم شود.

ـ با وجود داشتن تجربه¬ی رمان «بامداد خمار»، چه ویژگی¬هایی در رمان «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» بود که توجه شما را برای ترجمه جلب کرد؟

- نمي دانم آيا در اين مصاحبه نظر من در باره¬ي ادبيات فارسي مطرح است يا كارم به عنوان مترجم؟ از نظر حرفه¬اي اين دو را بايد از يكديگر تفكيك كرد. يعني بايد با متن بدون تعصب برخورد كرد وگرنه ترجمه دچار اشكال مي¬شود. پس ممكن است از كتابي خوشم نيايد اما سعی کنم تا آن را خوب ترجمه كنم. آنچه براي من از نظر حرفه¬اي مطرح است، كيفيت ترجمه است نه نظر شخصي¬ام در مورد متن اصلي. فكر مي¬كنم بسياري از مترجم¬های ايراني نظر متفاوتي دارند و به نحوي خود را منتقد ادبي مي¬پندارند كه اين هم به خاطر سطح نسبتا پايين شناخت از ادبيات خارجي در ايران قابل درک است. اما در آلمان كه ساليانه در حدود بيست هزار ترجمه به بازار مي¬آيد، وضع كاملا فرق مي¬كند. اينجا آنقدر ناشر و اديتور خوب داريم كه مترجم به سختي مي¬تواند از لحاظ شناخت ادبي با آنها رقابت كند. با اين حال در آلمان هم مترجم¬هایی وجود دارند كه بر مبناي شناخت و سليقه¬ها ي شخصي¬شان قادر بوده¬اند آثار نويسندگان ناشناخته را معرفي و به بازار عرضه كنند ولي تعداد آنها بسيار محدود است.
پس از تجربه¬ي واكنش عمومي به بامداد خمار، ارايه تصويري از زن امروزي ايران به نظرم خيلي جالب آمد. منظورم از زن امروزي اكثريت زنان ايراني هستند كه عمدتا خانه¬دارند و زندگي¬شان به همين كار خانه¬داري و بچه¬داري محدود مي¬شود. آنچه در رمان «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» نظر مرا به خود جلب كرد روند بسيار آرام ولي مستمر خودآگاهي فزاينده يك زن خانه¬دار يعني كلاريس و اعتماد به نفسي است كه در نتيجه آشنايي¬اش با مرد همسايه يعني اميل و پشتيباني احساسي و فكري او به¬دست مي¬آورد. در ظاهر هيچ اتفاقي نمي¬افتد ولي در باطن كلاريس تحولات چشمگيري را تجربه مي¬كند كه زويا پيرزاد آنها را با نگاهي نافذ، شكافته و بيان كرده است. اين نوع ديد دروني و روانشناسانه زني شرقي (كه تازه زني ارمني است و در نتيجه در فضاي بازتري زندگي مي¬كند) به نظر من براي خواننده ي آلماني چه زن باشد چه مرد احتمالا بسيار جالب و خواندني خواهد بود.

ـ کتاب¬های "عتیق رحیمی" هم به¬راحتی "بامداد خمار" توانست با مخاطب آلمانی ارتباط برقرار کند؟

- کتابهای رحیمی به¬خاطر جنگ افغانستان به¬شدت مورد توجه قرار گرفت. ناشر آلمانی آنClaassen ابتدا گمان می¬کرد که شاید این کتاب مخاطب نداشته باشد، اما بعد از 11 سپتامبر و اوج¬گیری جنگ افغانستان، طیف وسیعی از آثاری که درباره افغانستان بود منتشر شد. چون توجه اذهان عمومی به این مقوله معطوف شده بود، در نتیجه ناشر پذیرفت که آن را منتشر کند. خانم "الکه هایدن رایش" که منتقد شناخته شده آلمان است، نقد مثبتی را در مورد این کتاب در برنامه رادیوئی WDR که به¬معرفی کتاب در آلمان می¬پردازد ارائه کرد و در کل بازتاب خوبی در رسانه¬ها داشت.

ـ به¬نظر می¬رسد مخاطب رحیمی در رمان "هزارخانه خواب و اختناق" نمی¬تواند طیف گسترده¬ای باشد؛ چرا که نویسنده وارد حوزه¬ای از ساختار ادبی شده است که هنوز باذائقه¬ی خوانندگان ادبیات پرفروش هماهنگ نیست.

- البته ترجمه این رمان خیلی سخت بود. رمانی سخت با مخاطب خاص. بسیار تلخ. پر از کابوس و تصویرهای بریده و بریده. داستان بلند "خاکستر و خاک" 3 بار تجدید چاپ شد و "هزارخانه خواب و اختناق" تا به امروز 2 بار. به هر حال بد نیست. طبیعی است که مخاطبان این سه کتاب با هم فرق دارند.

ـ با توجه به نکاتی که مطرح کردید، فکر می¬کنید رمان «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم»، مورد توجه مخاطب آلمانی قرار بگیرد یا خیر؟

- به گمان من اين اثر مورد توجه مخاطب آلماني قرار خواهد گرفت. احتمالا حتي بيش از رمان هاي قبلي... اما شايد هم اين آرزوي خودم باشد و با واقعيت اصلا جور نشود. سليقه¬ي خوانندگان آلماني همانقدر گوناگون و متفاوت است كه سليقه¬ي خوانندگان ايراني. يعني در آلمان هم خواننده¬ي كافكا داريم و هم خواننده¬ي دانيل استيل. با توجه به كثرت انتشار آثار ادبي خارجي (ساليانه در حدود ده تا بيست هزار عنوان جديد)، پيدا كردن مخاطب ادبيات فارسي در آلمان كار بسيار دشواري است و مستلزم بازاريابي دقيق و حسي قوي براي سليقه¬هاي خوانندگان آلماني. به گمان من امكان دارد كه ترجمه هاي آثار رئاليستي از نوع «چراغ¬ها را من خاموش می¬کنم» به¬تدريج زمينه را براي آثار تجربي و حتي آوانگارد فارسي در آلمان هموار كنند. و در خاتمه اضافه كنم كه آثار آوانگارد فارسي گاه با آنچه كه در اروپا آوانگارد محسوب مي¬شود فاصله¬ي زماني زيادي دارد.

ـ آیا برای معرفی ادبیات کشورهای توسعه نیافته در اروپا، سوبسیدی به ناشران از سوی دولت پرداخت می¬شود؟

- یکی دو موسسه برای معرفی ادبیات خارج از اروپا به ناشران سوبسید می¬دهند اما متاسفانه این سوبسید آنطور که باید مورد استفاده قرار نمی¬گیرد. گاه اثری خوب باترجمه¬ای بد ارائه می¬شود. در نتیجه اثر آن¬طور که باید به مخاطب معرفی نمی¬شود و در جایگاه راستین خود قرار نمی¬گیرد. گاهی هم اصلا اثر خوبی برای ترجمه انتخاب نمی¬شود. برخی از ترجمه¬ها گروهی انجام می¬شود و شتابزده. نه نقدی درباره آن در مطبوعات چاپ می¬شود و نه حتی ناشر تلاشی برای معرفی اثر می¬کند.

ـ در روند کارتان، چه مشکلاتی به¬عنوان یک مترجم آلمانی زبان دارید؟

-اولین مشکل به نبودن یک فرهنگ دو زبانه فارسی – آلمانی جدید و منطبق با شرایط امروز بر می¬گردد. در بیست و پنج سال اخیر، بسیاری واژه جدید وارد زبان فارسی شده که در هیچ فرهنگی ثبت نشده است. زبان روزمره هم خیلی دچار تغییر و تحول شده است. به¬طوری¬که گاه از طریق فرهنگ فارسی- انگلیسی مجبورم به معنای یک کلمه برسم. یعنی باید از چند فرهنگ لغت بگذرم.

ـ مثلا چه واژه¬هایی؟

- مثلا نام گل و گیاه و اصطلاحات عامیانه¬ای که اخیرا وارد زبان معیار شده چون عمرا، خفن... خوشبختانه جديدا فرهنگ دوزبانه ي حسين توكلي به بازار آمده كه به زودي به دستم خواهد رسيد. در ضمن قرار است که در سال 2005 فرهنگ ديگري در همين زمينه نيز منتشر شود. تا به حال اكثرا با فرهنگ بزرگ علوی/يونكر كار مي¬كردم که مربوط به پنجاه سال پیش است و البته بنيانگذار فرهنگ¬هاي فارسي-آلماني مدرن به شمار مي¬آيد.


پانوشت: دو کتاب عتیق رحیمی برای نخستین بار به زبان فارسی توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت