گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

" می نویسم چون می ترسم"

گفت و گوی هرتا مولر با  لنا کلم تگ

برگردان رباب محب

 

 

این روزها هرتا مولر* – نویسنده رومانیایی ، ساکن آلمان از کشور سوید دیدار می کند.  هرتا مولر در روستای کوچک آلمانی زبانی واقع در کشور رومانی متولد شد. در دوران دیکتاتوری چائوشسکو* ( 1980 – 1970  ) با  نوشتن روزگار می گذراند ، تا سال 1987 که به دنبال ممنوع شدن آثارش ناچار به ترک وطن شده و به برلین می گريزد.

آخرین اثر مولر مجموعه مقالات "شاه کرنش می کند و می کشد" شامل نه مقاله است  از  دیکتاتوری چائوشسکو و تجربه هایش از سرزمین مادری و زندگیش در تبعید. این کتاب مورد توجه بسیاری از منتقدان اروپایی قرار گرفته است و جای تعجب نیست اگر امسال نام هرتا مولر در ردیف نامزدهای جایزه ادبی نوبل قرار گیرد. 

یکی از خصوصیات قلم مولر زبان اوست ، گرچه به اعتقاد او "زبان فی نفسه ارزشمند نیست". او از میان اقلیت آلمانی زبان رومانی بر آمده است و دیکتاتوری را تجربه کرده که خود را مالک بر حق واژه  می دانسته است.

  واژه چمدان  را ناشر اولین اثرش "سرزمین هموار" که شرح دوران کودکی اش در روستای محل تولدش است سانسور کرد ، زیرا که در آن روزگار به سبب  مهاجرت  اقلیت آلمانی زبان – کلمه چمدان به یک  تابو بدل شده بود.

بسیاری از منتقدان ادبی زبان مولر را استراتژی مولر برای بقا تعبیر  کرده اند.  اما او مخالف کلیشه شدن زبان به عنوان ابزار است.

هرتا مولر در مصاحبه ای با  لینا کلم تگ* خبرنگار روزنامه رسمی د – ان * در این باره سخن می گوید. لینا کلم تگ در مقدمه این مصاحبه می نویسد " قبل از مصاحبه دایم می خندد ، اما چون بحث جدی می شود دست به سینه لم می دهد. هرتا از مصاحبه خوشش نمی آید. او دوست ندارد در باره خود و آثارش بگوید".

 زبان و ترس دو مشخصه بارز آثار هرتر مولر است. جایی می نویسد " از تاریخی که شروع به اندیشیدن کردم و با از دست دادن ترسم به بزرگترین دستاورد زندگی ام رسیدم".

-  زبان برایم بی اهمیت است. البته از دیدگاه ادبی مسأله به شکل دیگری است. زندگی که در زبان خلاصه نمی شود. از این گذشته من به زبان اعتماد ندارم .  تجربه هایم به من می گویند با زبان همان کاری را می شود کرد که با انسان می توان کرد. زبان صدمه بسیاری به آدمی زده است.

 زبان فی نفسه نمی تواند وسیله ای برای ابراز مخالفت یا مقاومت باشد. کاری که من می کنم این است که زبان خودم را حفظ کنم و نگذارم رژیم تعبیرهای باب دلش را از آن بکند.

او در ادامه می افزاید: من همیشه با زبان مشکل داشته ام زیرا که گفته ها باید قابل در ک باشند. زندگی باید آنگونه تصویر شود که بر مردم اثر کند. و این چیزی است که مرا به خود می کشاند و به مبارزه می طلبد. من شیفته اینگونه موفق شدنم.

-  آیا به این خاطر است که می نویسی؟

-  نه. می نویسم چون به نوشتن عادت کرده ام. نوشتن جهان را قابل درک می کند. من هرگز برای نویسنده شدن ننوشته ام. ( با انگشت به انبوه کتابش " شاه کرنش می کند و می کشد " اشاره می کند). 

-  تو در همه نوشته هایت همیشه به همان موضوع همیشگی بر می گردی: دیکتاتوری چائوشسکو 

- من موضوع ها را انتخاب نمی کنم. این موضوع ها هستند که مرا می جویند و می یابند. اگر انسان  اینگونه فکر نکند نمی تواند بنویسد. کتاب های بسیاری گواه این مدعاست. نویسندگان بسیاری اینگونه نوشته اند.              

- در یکی از مقالاتت نوشته ای که منتقدان آلمانی می خواهند که تو گذشته ات را فراموش کنی و از آلمان امروز بنویسی : " هنگام نوشتن باید در جایی اطراق کنم که بزرگترین زخمهای درونی ام را باعث شده اند". 

- صدها نویسنده از آلمان امروز و آنچه روی می دهد نوشته و می نویسند . من سایه هایی  از رومانی در سرم باقی دارم که باید نوشته شوند. سایه هایی که به من جرأت سؤال می دهند : اینهمه چگونه امکان داشت؟ من نمی توانم و نمی خواهم تظاهر به نبودنشان بکنم. (هنگام گفتن این جمله تن صدایش را پایین می آورد).

-  ترس با قلمت چه کرده است؟

- قلمم؟ هیچ. بر عکس. من می نویسم زیرا که می ترسم.  من هر لحظه می توانم روحأ به روزگار  دیکتاتوری چائوشسکو سفر کنم و ترس هایم را به خاطر بیاورم. درست همین جا در برلین مثلا و قتی آگهی اطلاعات شرکت اسباب کشی را می خوانم " ما به مبل های شما رد پا می دهیم".  این را تجربه کرده ام. پلیس مخفی رد پایش را در خانه ام می گذاشت. در نبودنم صندلی های آشپزخانه می توانستند جا به جا شوند یا صندلی از اتاقی به آشپزخانه می آمد. تصاویر همیشه در سرم وجود دارند. هر لحظه اراده کنم می توانم با آنها دوباره پیوند بخورم ، چیزی که اطرافیانم نمی توانند ببینند.  من با این تصاویر زند گی می کنم.

 

مولر نمی تواند گذشته اش را فراموش کند. این تنها در نوشته های او منعکس نمی شود بلکه او شدیدأ نویسندگان آلمانی را به خاطر همکاری با پلیس امنیت آلمان به باد انتقاد می گيرد. در اواخر سا ل1990 مولر انجمن نویسندگان آلمان را به عنوان اعتراض علیه اتحاديه نویسندگان با حرکت شاخه  د دآر * که به اعتقاد او جاسوس هستند ، ترک کرد.  او در این باره می گوید: 

"- کسی مجبور به همکاری نبود. حداقل اگر عذر خواهی می کردند و توضیح می دادند چرا اینطور شد ، شاید مسأله قابل قبول  می شد. اما آنها اینکار را نکردند" .

  

هرتر مولر شهامت مبارزه دارد. چاپلوسی نمی کند. او شهامت نوشتن  آنچه که به نظرش خطا می آید -  دارد. او سالها در تعقیب و آزار بوده است. حتا در سالهای اول اقامتش در آلمان نامه های تهدید آمیز بسیاری دریافت کرده است ، اما همچنان نوشته است. خود در این باره می گوید: " بسیاری از دوستانم جانشان را در این راه باختند. چرا من زنده مانده ام ؟ نمی دانم!"

 

 

 

 به چاپ رسیده است.  DN  این مصاحبه  در 19 ماه می دو هزارو پنچ در روزنامه

 

 

اسامی به لاتین:

DN

Herta MÜLLER

Ceausescus

Lina Kalmteg

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت