گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

2016/04/09

گفت و گوی ايسنا با رضا قاسمی

اشاره :
بنا به دلايلی، خيالش را نداشتم اين گفت و گوی کوتاه تلفنی را بگذارم توی دوات. ولی، از قرار، گفت و گوهای ايسنا را نشريات و سايت های ديگر هم کم و بيش منتشر می کنند و هر کدام هم به يک نحوی. دل و دماغش نبود که همه را دنبال کنم که چه کرده اند اما وقتی ديدم که يکی از روزنامه هائی که هرشب می خوانم اين گفت و گو را برداشته و به شکلی ناقص منتشر کرده فکر کردم اصلش را بگذارم توی دوات که معلوم باشد اصل حرف چه بوده. البته خود ايسنا آن را به طور کامل منتشر کرده اما شايد همه ندانند که سازوکار مطبوعات چطوريست. همين چيزها هم باعث شده بود که مدتی دم به تله ندهم و از هر گونه گفت و گو بپرهيزم. همينجا فرصتی ست مناسب برای تشکر از خبرنگار امانتدار خبرگذاری ايسنا.
ر . ق.

 

به اعتقاد رضا قاسمي، در كشورهاي جهان اول، نويسنده‌هاي بزرگشان آمده‌اند رفته‌اند و حالا در دوران افول به‌سر مي‌برند اما ما جهان سومي‌ها مي‌توانيم اميدوار باشيم که هنوز نويسندگان بزرگمان نيامده اند.
اين نويسنده‌ي مقيم فرانسه در گفت‌وگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هم‌چنين در مقايسه‌ي داستان كوتاه و رمان، داستان كوتاه را بيش‌تر به شعر، و رمان را به تفكر نزديك دانست.
به گفته‌ي او، اين دو گونه‌ي ادبي، دو نوع برخورد مختلف با اشياء دارند و دنيايشان متفاوت است. و خود او از نظر ذهنی، البته با فضاي رمان نزديكي بيش‌تري دارد.
قاسمي اين نظر را كه نويسندگان ايراني در زمينه‌ي رمان موفق‌تر عمل كرده‌اند، تا حدودي تصديق كرد؛ ولي در عين حال به اين موضوع اشاره كرد كه مسأله، تا حدودي صنفي شده و اگر كسي مثلاَ داستان كوتاه مي‌نويسد، داستان کوتاه ‌را موفق‌تر مي‌داند و اگر رمان‌نويس است، رمان را؛ اما تأكيد كرد واقعيت اين است كه رمان خوب نوشتن دشوارتر است.
او در توضيح اين موضوع به اين مسأله اشاره كرد كه داستان كوتاه، برشي از يک موقعيت است، در حالي‌كه رمان قرار است يك موقعيت را در رابطه با موقعيت‌هاي ديگر قرار دهد و در نهايت همه چيز را در رابطه با يک كل ببيند. رمان پروژه‌ي عظيم‌تري است و جمع و جور كردنش طبيعتاَ دشوارترست؛ تجربه مي‌خواهد (كه ما خيلي كم داريم، کمتر از داستان کوتاه) و دانشی بسيار.
نكته ديگري كه رضا قاسمي مورد توجه قرار داد، مسأله‌ي زمان‌بر بودن نگارش رمان است، درحالي‌كه داستان کوتاه را در يكي دو نشست مي‌توان نوشت. براي رمان، گاهی بايد چهار پنج سال، آنهم شبي چند ساعت كار كرد، چون اگر وقفه‌اي پيش بيايد، يك‌دستي فضاها و ريتم کار از دست مي‌رود.
او مسأله‌ي مهم‌تري را هم مطرح كرد كه در فرهنگ ما، به خاطر امرار معاش، نويسندگي اغلب حرفه‌ي دوم آدم‌هاست و طبيعتا چون اولين شرط رمان نويسی، يعني داشتن وقت، براي اغلب نويسندگان ايراني فراهم نيست، پس، نوشتن رمان تبديل می شود به کاری سخت.
نويسنده‌ي «همنوايي شبانه‌ي اركستر چوب‌ها» هم‌چنين داشتن «سواد» را در نوشتن رمان، ضروري دانست؛ آن هم سواد خيلي زياد، چون نويسنده در حيطه‌ي خيلي گسترده‌تري عمل مي‌كند.
او در عين حال ياد‌آور شد نه اين كه بخواهد بگويد نوشتن داستان کوتاه آسان است، نه، آنهم مشکلات خاص خودش را دارد، ولي به هر حال نويسنده‌هاي ايراني نشان داده‌اند كه از پس اين يكي برمي‌آيند، اما رمان ما براي رسيدن به سطح جهاني هنوز كار دارد.
قاسمي البته گفت كه در زمينه‌ي رمان، آثار موفقي داريم، اما فاصله‌مان با سطح جهاني اين هنر هنوز زياد است. او در عين حال به مسأله‌ي زبان اشاره كرد كه گاهي اين امكان را به بعضي‌ها مي‌دهد كه از مرزهای خود فراتر بروند، مثلا يك نويسنده‌ي اهل يك كشور عقب‌مانده‌ی آمريکای لاتين، ممکن است به لحاظ اجتماعی و اقتصادی در سطحی پائين‌تر از ما باشد اما چون به زبان اسپانيايي می نويسد، هر كاري که در اين زبان نوشته شده باشد، جزو ثروت اوست؛ مثل «سروانتس» كه ثروت هر كلمبيايي، پرويي و کوبايی است. اما ثروت ما در رمان‌نويسي چه بوده؟ «بوف كور» که جزو اولين رمان‌‌های ما بوده به هيچ وجه قابل قياس نيست با دون کيشوت. بعد هم، كل رمان‌هاي ما مگر چقدر است؟ رمان های جدی را می گويم. شايد به 100 تا هم نرسد و خوب‌هايش شايد به 10 تا هم نرسد.
البته، در اينجا، وقتی از زبان صحبت می کنم به جنبه‌ی کيفی آن نظر دارم نه جنبه کمّی؛ که اغلب هم به آن اشاره می کنند. بله، جنبه کمّی هم مهم است. ترديدی نيست که وقتی پانصد مليون مخاطب بالقوه باشد امکان آنکه نويسنده به طور حرفه ای بنويسد خيلی بيشتر است تا آنکه فقط هفتاد مليون مخاطب بالقوه باشد. اما جنبه‌ی کيفی زبان از اين نظر مهم‌تر است که با نوشتن هر رمان تازه امکانات تازه ای در زبان کشف می شود.
قاسمي در بخش ديگري درباره‌ي مساله‌ي كتاب نخواندن نويسنده‌ها و تأثير اين موضوع در نوع كار يك نويسنده گفت: ‌من خودم رمان و داستان زياد نمي‌خوانم، اما گاهي نويسنده ترجيح مي‌دهد چيزهايي را بيش‌تر بخواند كه برای پيشبرد کارش لازم مي‌داند. مثلا اگر درباره‌ي ترس مي‌نويسد، كتاب‌هاي فلسفي، روان‌شناسي و تحقيقي و حتا روزنامه‌ها و گزارش‌هائی را که در اين زمينه‌اند بخواند، چنان‌كه «فلوبر» براي نوشتن رمان «سالامبو» نزديك به  1500 جلد كتاب تاريخی پژوهشی درباره «کارتاژ» خوانده بود.
او هم‌چنين خاطرنشان كرد كه نويسنده‌هاي درست و حسابي دنيا، فلسفه، كتاب‌هاي اجتماعي و حتا اقتصادي را خوانده‌اند؛ چون رمان نويس همه چيز را در ارتباط با يك كل مي‌بيند و نسبت به آن كل و اجزائش، بايد اطلاع‌ كافي و احاطه نسبتاَ کاملی داشته باشد، اما در داستان كوتاه، مجال طرح مسأله به اين شكل وجود ندارد.
قاسمي البته لازمه‌ي باسواد و مطلع بودن را فقط كتاب ندانست و اين پرسش را مطرح كرد كه مثلا در زمان مولوي چه‌قدر كتاب بوده؟ و شاعر آن زمان چه‌قدر مي‌توانسته كتاب بخواند؟ اما او برای تأمل و خيره شدن به طبيعت و اشياء تا بخواهی وقت داشته است.
به گفته‌ي وي، دانش، فقط كتاب نيست. بعضي‌ها خيلي كتاب مي‌خوانند، ولي دانش ندارند، چون نتوانسته‌اند مطالب را دروني و به فكر تبديل كنند. چون چيزی که از دانش و سواد هم مهمتر است «ديد» است.
نويسنده‌ي نمايش‌نامه‌ي «حركت با شماست مركوشيو» درباره‌ي نقش سفر در اين بين، سفر كردن را هم نوعي دانش دانست و گفت نويسنده‌اي كه سفر نمي‌كند مثل کسی است که در يک دره زندگی می کند. ساکنان دره ها آدم‌هائی هستند بسته و فاقد افق ديد. چون جايی که آنها زندگی می‌کنند از همه طرف كوه است. و افق اصلاَ معنايی ندارد.
او در عين حال اين موضوع را هم ياد‌آور شد كه بعضي از نويسنده‌ها وقتي درباره خارج مي‌نويسند، خنده‌دار است، چون چيزهايي را مي‌گويند كه يا حقيقت ندارد و يا بد فهميده‌اند؛ سفر هم بايد به معناي واقعي‌اش باشد، نه به شکل توريستي كه آدم فقط بيرون و ظاهر هر چيزي را می‌بيند.
انتهاي پيام
 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت