گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 کامران بهنیا

 برخورد نزدیک از نوع اول  (1)

 

 

بی گمان، من تنها خواننده ایرانی  مارسل پروست نبوده ام که از خواندن جملات زیر در جلد پنجم« در جستجوی زمان از دست رفته»  متعجب شده باشد:

 

« Qu'y a-t-il de plus poétique que Xerxès, fils de Darius, faisant fouetter de verges la mer qui avait englouti ses vaisseaux ? » (1)  

 

 

 [چه چیزی شاعرانه تر از خشایارشا، پسر داریوش، که دریایی را تازیانه می زند که کشتی هایش را به کام خود کشیده بود؟]

 

پنجاه وشش صفحه بعد، راوی، عاشق سیری ناپذیر و حسود آلبرتین ، به سوی خشایارشا  باز می گردد:

 

« Et pourtant, je ne me rendais pas compte qu’il y avait longtemps que j’aurais dû cesser de voir Albertine, car elle était entrée pour moi dans cette période lamentable où un être dissséminé dans l’espace et dans le temps, n’est plus pour nous une femme, mais une suite d’événements sur lesquels nous ne pouvons faire la lumière, une suite de problèmes insolubles, une mer que nous essayons ridiculement, comme Xerxès, de battre pour la punir de ce qu’elle a englouti. »(2)

 

[ با این همه ، هنوز درنیافته بودم که از مدت ها پیش باید از دیدن آلبرتین پرهیز می کردم . زیرا برای من او وارد آن مرحله رقت آوری شده بود که در آن  موجودی  پخش شده در فضا و زمان دیگر برای ما یک زن نیست، بلکه دنباله ای از وقایع ناروشن است ، دنباله ای از مسئله های حل ناشدنی. دریایی است  که چون خشایارشا مضحکانه تلاش  می کنیم بزنیمش تا به خاطر آنچه بلعیده است تنبیهش کنیم .]

 

 پیش از خواندن پروست،  از این ماجرای  شگفت خشایارشا  بی خبر بودم. پس به دنبال منبع آن رفتم که کسی نیست جز هرودوت  مورخ اصلی جنگهای ایرانیان و یونانیان. داستانی که درکتاب هفتم او آمده است با روایت مختصر پروست اندکی تفاوت دارد. در جریان لشگرکشی دوم ایرانیان  (سال 480 پیش از میلاد) ، خشایارشا دستورمی دهد که دو  پل  بر  تنگه داردانل [که اروپا و آسیا را از هم جدا می کند]  ساخته شود تا ارتشش بتواند به یونان برسد. اما بلافاصله پس از اینکه پل ها ساخته می شوند، توفانی به پا می شود و آنها را خراب می کند. باقی داستان را از زبان هرودوت بشنوید [ وطعم آنچه  از سبک  او پس از دو ترجمه متوالی از یونانی باستان به فرانسوی  و از فرانسوی به فارسی باقی مانده  را بچشید]:

 

  « با شنیدن این خبر،  خشایارشای خشمگین دستور داد که به هلسپونت [نام باستانی آنچه که امروز دریای مرمره خوانده می شود] سیصد ضربه شلاق بزنند و زنجیری [که به  کار بستن پای چارپایان می آید] را  در آبهایش رها کنند. من حتا شنیده ام که کسان دیگری را فرستاد تا هلسپونت را[ چون حیوانی] با آهن داغ کنند. به هر حال، او به افرادش فرمان داد که هنگام تازیانه زدن هلسپونت این واژه های لبریز از تکبر نابخردانه  یک  بربر را به زبان آورند:

 < ای موج تلخ ، ارباب  ما  تو  را تنبیه  می کند  از آنرو  که  به  او  توهین  کرده ای ، بی آنکه  او به  تو  بدی کرده  باشد.  خشایارشا  از تو  عبور خواهد  کرد، چه  بخواهی  و  چه  نخواهی! و چه  خوب  که  هیچکس  به  تو  که جویباری  شور و گلی  بیش نیستی قربانی نمی دهد.>

 بدین  ترتیب  او  دریا  را  مجازات  کرد  و مهندسان  دست اندرکار ساختمان را گردن زد.(3)»

 

  از میان  همه  آن  خصایصی  که  تمدن  یونانیان  کهن  را  متمایز می کند،  یکی هم علاقه مندی  به  چند وچون آداب همسایگان  است. نه  تمدنهای  معاصر با  یونان  و نه  تمدنهای  پیش  از آن  چنین  کنجکاوی  آشکاری  نسبت به  احوال  دیگران  از خود نشان  نداده اند. کافی است که  مثلا  به  زندگی نامه  کورش  به  قلم  گزنفون  بیاندیشیم. شاگرد  سقراط و هم کلاس  افلاطون  برای  توصیف  عقاید سیاسی  خودش  به  نوشتن  شرح زندگانی  پادشاه  کشور همسایه [و ابرقدرت  متخاصم]  پرداخت. تصور چنین  اقدامی  در جای   دیگری  از جهان  باستان جز یونان  سخت  است.

 

چرا یونانیان  در دیگری  کنجکاو شدند؟ چرا برخی تمدن ها  از بقیه در این زمینه  کنجکاوترند؟  چرا نه در چین (که  بی گمان  از یونان سقراط و افلاطون  تکنولوژی  پیشرفته تری داشت ) ونه در هند (که  ریاضیاتش  صفر را  قرن ها پیش از اروپا کشف کرده بود) چنین علاقه ای  برای  دریافت چند و چون  احوال دیگران رایج نبود؟

  

اجازه بدهید این پرسش ها را فعلا بی پاسخ رها کنیم و به حکایت هرودوت  که کنجکاوترین  این  یونانیان  بود  باز گردیم.

 

کردار خشایارشا در روایت هرودوت  باورنکردنی  است. باورنکردنی البته صفت مستعملی است که دیگر برایی چندانی ندارد. قرن ها بازی با باورکردن کار را به جایی رسانده  است که بکار بردن عنوان باورنکردنی  برای  یک واقعه نیاز به شرح و تفسیر دارد. صفت شاعرانه که پروست بکار می برد  بیگانگی  بنیادی  رفتار خشایارشا را با نور دیگری روشن می کند.

 

بی شک ما هرگز نخواهیم دانست که  دو هزارو چهارصد وهشتاد و پنچ سال پیش موجهای دریای مرمره چه کلماتی را از قول کسی شنیدند که در کتیبه هایش خود را شاه  شاهان می خواند . بحث ما اینجا بر سر میزان دقت تاریخی هرودوت در نقل این مطلب نیست.  بیایید گمان کنیم که خشایارشا (که به آسانی خشمگین می شد) واکنشی داشته است  شبیه یک راننده زودجوش امروز که  اتومبیلش درنیمه راه سفری طولانی و در میان  جاده ای پرت ناگهان از کار می افتد . اگر چنین راننده ای را درحال لگدزدن به قالپاق ماشین و ناسزا گفتن به آن ببینند، تعجب زیادی بر نخواهد انگیخت. تصور این رفتار آسان است و پس  ازشنیدن حکایت، هرکس می تواند خود را به جای راننده مربوطه  بگذارد  و هیچکس صفت شاعرانه را برای توصیف موقعیت به کار نخواهد برد.

 

اما خشایارشای حکایت هرودوت به دنیای او متعلق نیست . مورخ یونانی هیچ تلاشی برای فهمیدنی  کردن رفتار مستبد شرقی از خود نشان نمی دهد (4). آنچه  این روایت کوتاه را  جذاب  می کند، خودداری راوی  از هر تلاشی  برای  کاهش بیگانگی  مطلق رفتار شاه است. این متن هرودوت  ما  را  رو به روی  یکی از کهن ترین شواهد کتبی  کشش  مقاومت ناپدیر چیزِ شگفت (exotic) قرارمی دهد.

 

 پدر تاریخ  فرزند گمنام  دیگری هم دارد. کلود  لوی – استروس (5)،  فرزند دیگر هرودوت ، که یک نوع [genre] ادبی نادر را  شناسایی کرده است.  درمتون متعلق به این نوع  ادبی، نویسنده  از برخوردی  نزدیک  با  تمدنی  بیگانه  به خوانندگانی  که  به تمدن خودش  تعلق دارند گزارش می دهد. کتاب  دوم هرودوت(6)  که  به  تاریخ  و آداب و رسوم  مصر می پردازد،  نخستین چنین متونی است.

 

 هرودوت در این کتاب می نویسد که « مصری ها همه چیز را برعکس [یونانیان] انجام می دهند».(6)

 

  عین این جمله درقرن شانزدهم در کتاب کشیشی پرتقالی درباره ژاپن آمده است. نام کامل  کتاب لویس فرویس چنین است  « رساله در باب ضدیت ها و تفاوت های منش های ساکنان  اروپا و ژاپن » (7) . در سال 1585 نوشته شده است،  یعنی حدود  40 سال پس از آن که ملوانان  پرتغالی به ژاپن قدم گذاشتند و دو تمدن ژاپنی و اروپایی برای  اولین بار با هم رودررو شدند. کتاب کوچک فرویس  فهرستی است  از هر آنچه که  اروپاییان  و ژاپنی ها  آن را  به شیوه ای  متفاوت یا متضاد انجام می دهند.  لوی استروس،  در مقدمه ای که  بر ترجمه فرانسوی این کتاب نوشته است،  انگشت بر خویشاوندی  این متن و کتاب هرودوت  می گذارد. بعید است که  فرویس کتاب هرودوت را خوانده باشد یا از این خویشاوندی باخبر بوده باشد.

 

 

 

نباید  این نوع  ادبی  را با  آن چه ادوارد سعید  در کتابِ  شرق شناسی (8)ملامت  کرده  اشتباه  گرفت. ورود به این باشگاه  بسیار مشکل است و بخش بزرگ ادبیات شرق شنا سانه از عضویت در آن محروم است. لحن هرودوت  و فرویس تازگی  و  ساده‌انگاری  نخستین دیدار را دارد. در آن کتابها  مسافرِ پیشگام  از تمدنی  نا آشنا سخن  می گوید که  متفاوت  است، اما محترم  و گاه ستودنی. در برابر،  غربیهایی  که  مدتها  بعد  از  این  دو  درباره  شرق  می نویسند  با  موجودی  سر و کار دارند که  از دیرباز با غرب  داد و ستد  داشته است  و قرنهاست  که مقهور آن شده است. پس چندان جای تعچب نیست که در  سبک  این شرق شناسان از طراوت  دلنواز متون هرودوت  و فرویس  چیز زیادی باقی نمانده باشد.

 

گمان می کنم که کتاب «تحقیق ماللهند» ایوریحان بیرونی عضو نادر دیگر این باشگاه  باشد.  این کتاب، فراوردهء سفر یا سفرهای نویسنده به هند،  در سال 1032 میلادی به پایان رسیده و همزمان است  با حملات  سلطان محمود به هند و آغاز حضور اسلام  در شبه قاره.  شگفت  اینجاست  که  ابوریحان هم  در کتابش عین همان جمله را می نویسد: « آنها [هندو ها] همه چیز را برعکس ما [مسلمانان] انجام می دهند.» (9)

 

این سه مدرک عکسهایی از سه برخورد نزدیک هستند. دیدار یک یونانی از مصر در سده پنجم پیش از میلاد، دیدار یک مسلمان از هند در سده یازدهم پس از میلاد و دیدار یک اروپایی از ژاپن  در سده شانزدهم  به گزاره‌های همسانی انجامیده اند: « آنهاهمه چیز را برعکس ما انجام می دهند.»  شاید این یک تصادف  نباشد  و به رازی  پنهان در اعماق طبیعت بشری مربوط باشد.

 

 اما با مقایسه  این سه کتاب  تفاوتهای  بسیاری   آشکار می شود. بی تردید سه تمدن مشاهده گر (یونان باستان،  اسلام قرن پنجم هجری و اروپای رنسانس) متفکران وگزارشگران یکسانی تربیت نمی کردند. اما بخش دیگر این تفاوتها محصول شخصیت و حرفه و استعداد هریک از این سه نویسنده است. هرودوت  که مورخ است  در  شکار  قصه ها بی همتاست. کتابش پر از داستانهایی است از تاریخ مصر به همان جذابیت حکایت خشایارشا در دریای مرمره.  ابوریحان علامه ای ست که پیش از هرچیز به ستاره شناسی و جغرافی علاقه منداست. اما در پشت کلمات فرویس،  این کشیش ژزوییت،  نکته بینی  و دقت  خبرنگاری استثنایی پنهان شده  است.

 

ادامه دارد...

 

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

1.      Marcel Proust, A la recherche du temps perdu, La prisonnière, Folio Gallimard, Paris, 1988, page 40

2.      Ibid, page 96

3.      Hérodote, L’Enquête, Livre V à IX,  Folio classique Gallimard, Paris 1964, page 194

 

4.      برای متال این کاری است که یکی ازخوانندگان هرودوت دردوران رنسانس  یعنی مونتنی[Montaigne]انجام می دهد. در مقالات[essais]،  مونتنی کار خشایارشا  را عکس العملی معقول و حتی نمونه  تلقی می کند. به نظر او تازیانه زدن  دریا راه عاقلانه ای  برای  خلاص شدن  از عصبانیت بود.

 

5.      Claude Lévi-Strauss

 

6.      Hérodote, L’Egypte, Histoires, II, Les Belles Lettres, Paris, 1997

 

7.      R. P. Luis Frois, Europééens & japonais, Traité sur les contradictions & differences de moeurs,  préface de Claude Lévi-Strauss, Chandeigne, Paris, 1998

 

8.      Edward Said, Orientalism, Vintage , New York 1979

 

9.      Biruni, Le livre de l’Inde,  Sindbad, Paris 1996

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت