کامران بهنیا
برخورد
نزدیک از نوع اول
(2)
این مقاله مختصر مجال مقایسهی
نکته به نکته ی این سه جهانگرد را نمی دهد. اما
خوب است نگاهی به نوشتههایشان بیندازیم تا ببینیم
که مشاهدهی چه نکتههایی ست که سبب میشود
حکم وارونه بودن «دیگری» را صادر کنند.
هرودوت می نویسد:
« مصری ها که آب و هوای
کشورشان استثنایی است و در کرانه رودی زندگی
می کنند که با هر رود دیگری فرق میکند،
آدابی دارند که کم وبیش در همه ی موارد
وارونهی رسوم مردمان دیگر است. نزد ایشان زنان
به بازار می روند و به خرید و فروش چارپایان می
پردازند. اما مردان در خانه می مانند و نخ می
ریسند... مردان مصری بارها را روی سرشان حمل می
کنند و زنان روی شانهها شان. زنان ایستاده
ادرار می کنند و مردان نشسته. مصریان در خانه
قضای حاجت می کنند، اما در کوچه غذا می خورند.
دلیلشان هم این است که کارهای ضروری را اگر
ناپاک باشند باید در خلوت انجام داد و اگرنه
در پیش چشم همگان. هیچ زنی کاهن هیچ ایزد یا
ماده-ایزدی نیست و هر مرد ِ موبدی کاهنِ همهی
ایزدان است. پسران اگر نخواهند اجباری ندارند که
از پدرو مادر خود سرپرستی کنند. اما این امر بر
دختران واجب است حتا اگر که خلاف میلشان باشد.
در کشورهای دیگر، کاهنان موهاشان
را بلند می کنند، در مصر از ته می تراشند. نزد
مردمان دیگر، هنگام عزا، عزادارِ اصلی سراش را می
تراشد. مصریان، برعکس، به رسم عزا موها و ریش
خود را نمی زنند. مردمان دیگر جدا از حیوانات
زندگی می کنند، مصری ها با آنها... مردمان دیگر،
غیر از آنهایی که تحت تاثیر مصری ها بوده اند ،
آلت تناسلی خود را به حالت طبیعی وامی گذارند.
مصری ها آن را ختنه می کنند...» (10)
ابوریحان بیرونی می نویسد:
«آداب هندوها به اندازه ای با
رسوم ما بیگانه است که به چشم ما عجیب می
نماید. انگار که عمدا برعکس ما عمل کنند.
این وارونگی چنان است که اگر رسمی از رسمهای
ما پیش آید که شبیه آداب ایشان باشد، باعث
تعجب است، چرا که کم و بیش هر کاری را برعکس
انجام می دهند. این هم چند نمونه :
هندوها موی بدنشان را نمی
تراشند. در کل، به دلیل گرما، برهنه اند و
موهاشان را بلند می کنند تا از پرتو آفتاب محفوظ
بمانند. ریششان را هرگز نمیتراشند و برای
محافظت می بافند اش. همچنین موی زهار نمی سترند
به این عنوان که آن را تحریک کننده تر میدانند...
ناخنهای خود را بلند می کنند و به تنبلی خود می
بالند، زیرا از آنها نه برای کارکردن که برای
خاراندن سر و جست و جوی شپش استفاده می کنند.
تنها بر روی تپه ای از سرگین
گاو غذا می خورند. مانده غذاشان را نمی خورند...
ادرار گاوهاشان را می نوشند اما به گوشت گاو لب
نمی زنند...
هنگام شست وشو، پاهاشان را پیش از
صورتشان می شویند. پیش از همخوابگی با زنانشان
هم غسل می کنند. به شیوه خاص خودشان عشقبازی می
کنند: مرد بی حرکت می خوابد، شق چون شاخ تاک، و زن
روی او دراز می کشد و خود را از پایین به بالا می
جنباند گویی که ارابه هل می دهد. بدین سان مرد بی
آنکه حرکتی کند لذت خود را می برد. روزهای عید،
به جای عطر بروی خود خاک می پاشند. مانند زنان
موهای خود را رنگ می کنند و گوشواره به گوش
میکنند و بر انگشتان دست و پای خود حلقه می
بندند... برای قضای حاجت رو به دیوار می کنند و
عورت خود را به رهگذران نشان می دهند. و دست آخر،
لینگا را می پرستند که نماد آلت تناسلی شیوا ست.
هنگام رودررویی با مشکلات با
زنانشان مشورت می کنند. هنگامی که نوزادی به دنیا
می آید، به پدر شادباش میگویند نه به مادر. در
میان فرزندان آن که جوان تر است محبوب تر است، به
ویژه در شرق کشور...» (11)
لویس فرویس می نویسد:
« نزد ما ناخن های بلند نشانهی
ناپاکیزگی و بی ادبی ست. اما بزرگ زادگانِ ژاپنی،
چه مرد و چه زن، پنجههایی دارند که به چنگال کرکس
می ماند...
نزد ما پوشیدن لباس های رنگین
کاری احمقانه یا مضحک شمرده می شود. اما چنین
پوشاکی نزد ژاپنیها رایج است، به جز راهبان و
پیرمردانی که سر خود را تراشیده اند...
آستینهای پوشاک ما تنگ اند و
تا مچ می رسند، مال ژاپنیها چه زن، چه مرد و چه
راهب، بسیار گشاد است و تا آرنج می رسد وبس...
ما لباس بهترمان را رو و لباس کم
ارزش تر را زیر می پوشیم. آنها بهتر را زیر و بدتر
را رو می پوشند...
نزد ما دستمال ها از جنس پارچه
ای لطیف و گلدوزی شده اند. دستمال ژاپنی ها یا
از پارچه ای زمخت است یا از کاغذ...
نزد ما سیاه رنگ عزا ست؛ نزد
ژاپنی ها سفید...
کفشهای ما چرمی ست و بزرگزادگان
ما کفش مخمل به پا می کنند. اما ژاپنی ها، چه غنی
و چه فقیر، صندلهایی از حصیر برنج به پا دارند...
ما با کفش به خانه وارد میشویم.
اما در نظر ژاپنی ها ادب حکم می کند که کقش ها
پیش از ورود به خانه در آورند...
در اروپا شرف و سرمایهی اصلی
دختر جوان باکرگی اوست؛ اما زنان ژاپن اهمیتی به
بکارت نمی دهند و از دست دادن آن مایهی بی آبرویی
کند ست نه مانع ازدواج.
زنان اروپایی همه کار می کنند تا
موهاشان بور باشد و به آن افتخار می کنند؛ اما
زنان ژاپن از موی بور متنفر اند و همه کار می
کنند تا موهاشان سیاه باشد...
آرایش زنان اروپایی نباید توی
چشم بزند؛ اما زنان ژاپن هرچه بیشتر بزک کنند
خوشگل تر شمرده می شوند.
زنان اروپایی از هر وسیله ای
استفاده می کنند تا دندانهاشان سفیدتر شود؛ اما
زنان ژاپنی با آهن و سرکه تلاش می کنند که دهان و
دندانهای خود را به سیاهی زغال کنند...
در اروپا ورود به صومعههای
راهبه ها به کل ممنوع است. در ژاپن صومعه ها به
کار فحشا مشغول اند...
نزد ما کمتر زنی باسواد است. در
ژاپن به زن بزرگزاده ای که نوشتن نداند احترام
نمیگذارند...
نزد ما، آدمها برای ریاضت و نجات
روح کشیش می شوند، در ژاپن راهب شدن راهی ست برای
فرار از کار و گذراندنِ زندگی به راحتی و خوشی...
ما با کسی که از سفر باز می
گردد یا به سفر می رود روبوسی می کنیم. ژاپنیها
چنین رسمی ندارند و چون می بینند که ما چنین کاری
میکنیم، خنده شان می گیرد...
ما بینی خود را با شست یا با
انگشتِ نشانه پاک می کنیم؛ ژاپنی ها که، بینی
هاشان کوچکتر است، با انگشت کوچک.
نزد ما مردم با لحنی جدی از هم
احوال پرسی می کنند؛ ژاپنی ها این کار را با خنده
های مصنوعی انجام می دهند.»(7)
خویشاوندی این سه متن بی نیاز
از تفسیر است. اما یادآوری باید کرد که کتاب
فرویس فهرستی از تفاوتهاست و بس، در حالی که
هرودوت تاریخ می نویسد و ابوریحان افزون بر این
گونه مشاهدهها، نوعی فرهنگ شناسی تطبیقی انجام
میدهد. با این همه، این شوق فراوان برای دیدن
تفاوتها مانع از آن نمی شود که هنگام بحت در
مقولهی دین هرودوت و ابوریحان سهل انگاری همانندی
کنند. هرودوت به جای نام ایزدان مصری نام ایزدان
یونانی را میگذارد و ایزیس مصری را آفرودیته
میخواند و اوزیریس را دیونوسوس. ابوریحان هم همه
جا ویشنوی هندویان را الله می نامد.
اما برگردیم به تفاوت ها. جای
شگفتی نیست که هر سه نویسنده انگشت بر چیزهایی
می گذازند که مردمان را در همان نگاه اول از
یکدیگر بازمیشناساند. این که چه گونه می خورند و
می آشامند و قضای حاجت می کنند؛ با موها و ناخنها
و دیگر اندامهای خود چه می کنند؛ چه گونه بدن خود
را می پوشانند؛ و سرانجام، این که زنان و مردان
جدا از یکدیگرو با یکدیگر چه می کنند.
اطلاعات دقیقی که ابوریحان
در خصوص عشقبازی هندی ها میدهد پرسش برانگیز
است. آیا او به چشم خود شاهد همآغوشی ایشان بوده
است؟ یا نسخه ای از کاماسوترا (کتاب
کهن هندو در باب آیینِ عشقبازی، نوشته شده در قرن
چهارم پیش از میلاد) به دستاش افتاده بوده است؟
یا از دهان میزباناناش شنیده است؟ در هر صورت،
اگرچه در جهان شمولی تصویرش می توان تردید کرد
(کافی است گوناگونی ترکیب های
بدنی عشق ورزان کاماسوترا را به خاطر
آوریم)، سردی
پژوهشگرانهی لحن در بازگویی مطلبی که اخلاق و
دین همواره آن را ولایتی از قلمروی خود تلقی
کرده اند ، سزاوار ستایش است.
دیری ست که سیارهی کوچک ما از
جزیره های کشف نشده و قله های فتح نشده تهی شده
و در این دنیای جهانی شده جای نخستین برخوردها
خالی ست. با این حال، گفتمانی که از «دیگری»
وارونهی «خود» را می سازد هنوز ساکن آشنای جهان
ما ست. اگر کمی در ذهن خود کاوش کنیم، میتوانیم
بهآسانی به یاد آوریم که مانندِ سخنان این سه
تن را جایی شنیده ایم. از جمله از زبان مسافری
برگشته از کشوری دوردست فهرستی همانند از آداب
غریب غذا خوردن و عشق ورزیدن و ناخن تراشیدن
«دیگری» را. در چنین میدانی، هر مسافری می تواند
ابوریحان باشد و ابوریحان هر مسافری است.
اما اشتباه نکنیم. این جست وجوی
انسانی برای ترسیم غیر مولفه دیگری هم
دارد. فراموش نکنیم که خشایارشای پروست هم فرزند
این گفتمان است. تازیخگزاری یونانی در کنجی از
ذهناش ، جایی میان کنجکاوی و خیال، حکمران
بیگانه را هنگام تازیانه زدن و دشنام دادن به
دریا غافلگیرم میکند و دوهزاروچهارصد سال بعد
مارسلِِِ عاشق تصویری درخور نومیدی بی کران خود
در آن می یابد. چنین کشفی، طنزآلود، تاریخ
تولید شاعرانه در ایران را به هزار و پانصد
سال پیش تر از زمان رودکی عقب می کشاند. حتی در
جسورانه رویاهایشان، نه هرودوت و نه دیگر کنجکاوان
خیال پرداز نمی توانند سرنوشت آفریده های خود را
پیش بینی کنند.
پایان
------------------------------------------------------------------------------
1.
Marcel
Proust, A la recherche du temps perdu, La
prisonnière, Folio Gallimard, Paris, 1988, page
40
2.
Ibid, page 96
3.
Hérodote, L’Enquête, Livre V à IX, Folio
classique Gallimard, Paris 1964, page 194
4. برای
متال این کاری است که یکی ازخوانندگان هرودوت
دردوران رنسانس یعنی مونتنی[Montaigne]
انجام می دهد. در مقالات [essais]،
مونتنی کار خشایارشا را واکنشی عاقلانه و حتا
نمونه می داند. به نظر او، تازیانه زدنِ دریا
شیوهی خردمندانهای ست برای رستن از خشم.
5.
Claude
Lévi-Strauss
6.
Hérodote, L’Egypte, Histoires II, Les Belles
Lettres, Paris, 1997
7.
R. P.
Luis Frois, Europééens & japonais, Traité sur
les contradictions & differences de moeurs,
préface de Claude Lévi-Strauss, Chandeigne,
Paris, 1998
8.
Edward Said, Orientalism, Vintage , New York
1979
9.
Biruni, Le livre de l’Inde, Sindbad, Paris
1996
10.
Hérodote, ibid, pages 46- 47
11.
Biruni, ibid, pages 168-169