گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

خورخه  لوییس  بورخس

پیشگفتار بر اختراع مورل

ترجمه و مقدمه : کامران بهنيا

 

درآمد

بوینس آیرس، دوم نوامبر1940

 لابلای عقاید  نامتعارف ریز و درشتی که در ضمیرم جایی برای خود  باز کرده اند،  یکی هم  این است که واقعه ای  از وقایع  مهم جهان در  سال 1940  در آرژانتین  روی داد.

  برای ارزیابی عجیب  بودن چنین گزاره ای  کافی  است که حوادث  مهم  سال 1940  را بخاطر بیاورید: بلعیده شدن کامل لهستان توسط آلمان نازی  و روسیه شوروی،  تسلیم فرانسه  و ورود  ارتش آلمان  به  پاریس،  نبرد هوایی  آلمان و انگلستان، ادامه ماجراجویی  نظامی خونبار ژاپن در چین و سرانجام  قتل  تروتسکی  در مکزیک ( فرجام  لئو داویدوویچ  گواه  این است  که گاه  تاریخ  می تواند  با شکسپیر رقابت کند!). در چنین سال پرمعرکه ای  چه اتفاق مهمی می تواند در کشوری  پیرامونی چون آرژانتین افتاده باشد؟

اتفاقی ادبی!

یکی از مهم ترین مدارک ادبی قرن بیستم در این سال در آرژانتین منتشر شد. این مدرک پیشگفتار کوتاهی است  که خورخه لوییس بورخس  برای رمان دوستش  آدولفو بیوی کازارس نوشت. بورخس 41 ساله  در این پیشگفتار با نهایت شیفتگی از «رمان ماجرا» در برابر «رمان روان شناسانه» دفاع می کند. سخت است که در اهمیت این متن، که  شاید از فراموش نشدنی ترین مانیفست های ادبی  تمام تاریخ  باشد، مبالغه کرد. بورخس  با تهوری  کیشوتی   و با ایجاز منحصر بفرد خودش  با  پروست و با  داستایوفسکی  تصفیه حساب می کند. [از استاد سنت پترزبورگ  نامی برده نمی شود، ولی چه کس دیگری جز او می تواند آماج این جملات یکتا باشد؟  «روس ها  و شاگردان روس ها تا حد  تهوع  ثابت کرده اند که هیچ چیز غیرممکن نیست : خودکشی از فرط خوشبختی، کشتن از سر خیرخواهی،  اشخاصی که یکدیگر را چنان می پرستند که برای همیشه  یکدیگر را ترک می کنند، خیانت به انگیزه ی عشق یا از سر فروتنی...»].

بورخس در شهری واقع در حومه ی تمدن جهانی،  بدون هیچ  فروتنی و با اشتهای سازش ناپذیر یک داستان شناس قهار ادبیات جهانی را  به محک کشاند. فراخ نگری اش  چنان است  که در مقایسه با  او هر معاصر دیگری  به نویسنده ای  شهرستانی  بدل می شود.  

«اختراع مورل» اولین  رمان  بیوی کازارس  دوست  و همکار نزدیک بورخس است. کتابی که پس از جنگ به زبان های  متعدد  ترجمه شد. می توان گفت  که  با  این کتاب،  ادبیات  آمریکای لاتین  سرگذشت پر آوازه  خود  در نیمه دوم  قرن بیستم  را آغاز کرد.  [برعکس بورخس که هیچ رمانی ننوشت، ] بین 1940 و 1998  بیوی کازارس هشت رمان منتشر کرد. جالب اینجاست که  شخصیت مرکزی همه  آنها مردی  شیفته است  در جستجوی زنی  مرموز و دسترسی ناپذیر. یعنی  روایت   دیگری ازماجرای  ابدی  سوان [Swann] و  اودت [Odette] .گفتنی است که  در سال  1940  بیوی کزارس هنوز پروست را نخوانده بود و بعدها «در جستجوی زمان از دست رفته» به یکی  از کتاب‌های  محبوبش بدل شد.  نباید مانیفست های ابدی را آنقدرها هم جدی گرفت.  

این هم ترجمه فارسی  این متن و به دنبالش اصل اسپانیایی آن.

 کامران بهنیا

 

 

پیشگفتار بر اختراع مورل

 حوالی  سال 1882،  استیونسون  اظهار داشت  که شاخ و برگ  رمان مآبانه  چنگی به دل خوانندگان بریتانیایی  نمی زند  و نوشتن رمانی  بی موضوع  یا  با موضوعی  کوچک  و خفیف  برای ایشان تحسین برانگیزتر می نماید. خوزه  ارتگا ای گاست، در «انسان زدایی هنر»  ( 1925)، اکراهی  که  استیونسون  مشاهده  کرده بود را  تحلیل  می کند. در صفحه 96  اعلام می کند  که  ابداع  ماجرایی  که  بتواند  حساسیت عالی ما را تکان  دهد  امروزه  بسیار مشکل  است.  در صفحه 97 چنین اختراعی عملاً غیرممکن  قلمداد می شود. در صفحات دیگر، در تقریباً  تمام  صفحات  دیگر کتابش،  از رمان  روان شناسانه  ستایش  می کند. او بر این عقیده  است که  لذتی که  از ماجرا  سرچشمه  می گیرد  یا  وجود ندارد  و  یا لذتی‌ست بچگانه.  عقیده رایج  در 1882، در 1925،  یا حتا  در  1940،  بی شک چنین است.  به  گمان چند  نویسنده (و خشنودم که  آدولفو  بیوی کزارس را در میانشان بشمارم)، عاقلانه  است که  با  این عقیده موافق نبود.  اینجا  انگیزه های این عدم  توافق را به طور کوتاه  برمی شمارم. 

نخستین آنها (که جلوه  متضادش را نه می خواهم برجسته نه خفیف) به انضباط  ذاتی  «رمان  ماجرا» مربوط است.  «رمان شخصيت»  یا «روانشناسانه»   گرایش به بی شکلی  دارد. روس ها  و شاگردان روس ها تا حد  تهوع  ثابت کرده اند که هیچ چیز غیرممکن نیست : خودکشی از فرط خوشبختی، کشتن از سر خیرخواهی،  اشخاصی که یکدیگر را چنان می پرستند که برای همیشه  یکدیگر را ترک می کنند، خیانت به انگیزه ی عشق یا از سر فروتنی... این آزادی مطلق سرانجام  معادل  بی نظمی تمام می شود . به علاوه، رمان «روانشناسانه» می خواهد رمان واقع گرا هم باشد؛ مایل است  که ما فراموش کنیم که  صنعت کلام است. از هر جزئیات بیهوده ( یا بی دقتی درازگویانه) بهره می گیرد تا  واقع نماتر جلوه کند.  از قلم مارسل پروست،  صفحاتی، چه بسا فصل‌هایی، هست  که به عنوان  آفرینش غیر قابل قبول اند  و ما، بی آنکه بدانیم،  آنها  را چون روزمره ای  کرخت و بی مزه  می پذیریم. رمان ماجرا،  برعکس، خود را رونوشتی از واقعیت  نمی پندارد. اثری است مصنوع که  هیچ بخش آن  از  کمبود   توجیه  رنج نمی برد.  هراس  از خلاصه  شدن  به  سلسله ای  از  وقایع  چون «خر طلایی»،  «هفت سفر سندباد»  یا «دون کیشوت»  دنباله ای  منضبط به آن تحمیل می کند. 

انگیزه ای  که  برشمردم  از مقوله  خردورزانه بود. دلایل دیگری وجود دارد که  از جنس  آزمونی اند. همگی غمگینانه زمزمه  می کنیم  که قرن ما قادر به اختراع  رمزو رازهای جالب نیست؛ هیچکس جرئت نمی کند  به اثبات  این  بپردازد  که  اگر این قرن به قرن‌های دیگر یک برتری  داشته باشد،  این برتری  در تدوین رمزوراز است.  استیونسون شیفته تر، متنوع تر، روشن ضمیرتر از چسترتون است و شاید  از او برای  دوستی مطلق ما سزاوارتر باشد،  اما رمز و رازهایی که می سازد،  ضعیف ترند. در درازای  شب‌های وحشت  پردغدغه،  دو کویینسی  هزارتوهای عمیقی  بنا کرده،  اما نتوانسته احساس

[بی نهایت های  تکراری و نا گفتنی] Unutterable and self-repeating infinities

خود را در افسانه هایی که با اثر  کافکا قابل مقایسه باشد مجسم کند. ارتگا ای گاست  به درستی خاطر نشان می کند که روانشناسی  بالزاک  ما را ارضاء  نمی کند. عین همین را می توان در مورد رمز و رازهایش گفت. این فکر متناقض  که دختری جوان، بی آنکه از زیبایی اش چیزی کم شود، می تواند خود را جای مردی جا بزند مورد پسند  شکسپیر و سروانتس  است، اما  بر ما  اثری  ندارد. خود را رسته  از هر خرافه  مدرنیسم می پندارم: از این توهم  که دیروز عمیقاً با  امروز متفاوت است و یا با فردا متفاوت خواهد بود؛ اما گمان می کنم که هیچ عصر دیگری صاحب رمان هایی  نیست که موضوعاتشان به اندازه‌ی

 [چرخش پیچ]The turn of the screw,

یا

 [محاکمه]Der Prozess,

   یا

[مسافر روی زمین]Le Voyageur sur la Terre

و یاهمین رمانی که آدولفو بیوی کزارس در بوینس آیرس آفریده است، تحسین برانگیز باشد. 

داستان‌های با آب و رنگ پلیسی (گونه ادبی دیگر رایج  در این قرنی که از آفرینش موضوعات ناتوان است) اتفاقات مرموزی را روایت می کنند که سپس توسط  اتفاقی معقول توجیه  و روشن می شوند. در صفحاتی که می آید،  آدولفو بیوی کزارس مسئله  شاید سخت تری را با موفقیت  حل می کند. اودیسه ی عجایبی را به نمایش می گذارد که در ابتدا ظاهراً  کلیدی جز وهم  یا نماد ندارند. سپس، تمام  آنها را با  یک گزاره  افسانه ای  (که ماورای طبیعی نیست)  فهمیدنی می کند. هراس  از افشای  پیشاپیش  مرا از بررسی  موضوع  و ظرافت های  متعدد و ماهرانه اش  برحذر می دارد. کافی است بگویم که بیوی مفهومی را از نو  زنده می کند که  سنت اوگوستین و اوریژن رد کردند ، که لویی– او گوست بلانکی تحلیل کرد، که  دانته گابریل روستی  آن را با آهنگی به یاد ماندنی چنین تقریر کرده است:

I have been here before,
But when or how I cannot tell:
I know the grass beyond the door,
The sweet keen smell,
The sighing sound, the lights around the shore...

در زبان  اسپانیایی، آثاری از نوع تخیل عقلانی  نادر و بلکه انگشت شمارند. کلاسیک های ما به استعاره می پردازند،  در هجو افراط می کنند یا گاهی فقط  کلامشان ناهمگون است ؛ در میان آثار اخیر من تنها داستانی از مجموعه «نیروهای عجیب»  و یا داستانی از سانتیاگو دابوو که ناعادلانه فراموش شده را می توانم از این قبیل برشمارم. «اختراع مورل» ( که عنوانش به مخترع جزیره نشین دیگری، یعنی  به مورو اشاره دارد) گونه  نوینی  را به  زبان  ما و در خاک  ما  پرورش  می دهد.

 من با نویسنده  درباره  جزئیات  روایت  بحث کرده ام. متش  را بازخوانی  کرده ام  و گمان  نمی کنم  اشتباه  باشد  یا مبالغه  که آن را کامل بخوانم.  

 خورخه  لوییس  بورخس
بوینس آیرس، دوم نوامبر1940

 

 

Prólogo a "La invención de Morel"

   Stevenson, hacia I882, anotó que los lectores británicos desdeñaban un poco las peripecias y opinaban que era muy hábil redactar una novela sin argumento, o de argumento infinitesimal, atrofiado. José Ortega y Gasset ­La deshumanización del arte, I925 ­trata de razonar el desdén anotado por Stevenson y estatuye en la página 96, que "es muy difícil que hoy quepa inventar una aventura capaz de interesar a nuestra sensibilidad superior", y en la 97, que esa invenaión "es prácticamente imposible". En otras páginas, en casi todas las otras páginas, aboga por la novela "psicológica" y opina que el placer de las aventuras es inexistente o pueril. Tal es, sin duda, el común parecer de 1882, de I925 y aún de I940. Algunos escritores (entre los que me place contar a Adolfo Bioy Casares) creen razonable disentir. Resumiré, aquí, los motivos de ese disentimiento.
   El primero (cuyo aire de paradoja no quiero destacar ni atenuar) es el intrinseco rigor de la novela de peripecias. La novela característica, "psicológica", propende
a ser informe. Los rusos y los discípulos de los rusos han demostrado hasta el hastío que nadie es imposible: suicidas por felicidad, asesinos por benevolencia, personas que se adoran hasta el punto de separarse para siempre, delatores por fervor o por humildad... Esa libertad plena acaba por equivaler al pleno desorden. Por otra parte, la novela "psicológica" quiere ser también novela "realista": prefiere que olvidemos su carácter de artificio verbal y hace de toda vana precisión (o de toda lánguida vaguedad) un nuevo toque verosímil. Hay páginas, hay capítulos de Marcel Proust que son inaceptables como invenciones: a los que, sin saberlo, nos resignamos como a lo insípido y ocioso de cada día. La novela de aventuras, en cambio, no se propone como una transcripción de la realidad: es un objeto artificial que no sufre ninguna parte injustificada. El temor de incurrir en la mera variedad sucesiva del Asno de Oro, de los siete viajes de Simbad o del Quijote, le impone un riguroso argumento.


   He alegado un motivo de orden intelectual; hay otros de carácter empírico. Todos tristemente murmuran que nuestro siglo no es capaz de tejer tramas interesantes; nadie se atreve a comprobar que si alguna primacia tiene este siglo sobre los anteriores, esa primacía es la de las tramas. Stevenson es más apasionado, más diverso, más lúcido, quizá más digno de nuestra absoluta amistad que Chesterton; pero los argumentos que gobierna son inferiores. De Quincey, en noches de minucioso terror, se hundió en el corazón de laberintos , pero no amonedó su impresión de unutterable and self-repeating infinities en fábulas comparables a las de Kafka. Anota con justicia Ortega y Gasset que la "psicología" de Balzac no nos satisface; lo mismo cabe anotar de sus argumentos. A Shakespeare, a Cervantes, les agrada la antinómica idea de una muchacha que, sin disminución de hermosura, logra pasar por hombre; ese móvil no funciona con nosotros. Me creo libre de toda superstición de modernidad, de cualquier ilusión de que ayer difere íntimamente de hoy o diferirá de mañana; pero considero que ninguna otra época posee novelas de tan admirable argumento como The turn of the screw, como Der Prozess, como Le Voyageur sur la terre, como ésta que ha logrado, en Buenos Aires, Adolfo Bioy Casares.


   Las ficciones de índole policial­otro género típico de este siglo que no puede inventar argumentos ­refieren hechos misteriosos que luego justifica e ilustra un hecho razonable; Adolfo Bioy Casares, en estas páginas, resuelve con felicidad un problema acaso más dificil. Despliega una Odisea de prodigios que no parecen admitir otra clave que la alucinación o que el símbolo, y plenamente los descifra mediante un solo postulado fantástico pero no sobrenatural. El temor de incurrir en prematuras o parciales revelaciones me prohíbe el examen del argumento y de las muchas delicadas sabidurías de la ejecución. Básteme declarar que Bioy renaueva literariamente un concepto que San Agustín y Orígenes refutaron, que Louis Auguste Blanqui razonó y que dijo con música memorable Dante Gabriel Rossetti:

I have been here before,
But when or how I cannot tell:
I know the grass beyond the door,
The sweet keen smell,
The sighing sound, the lights around the shore...

   En español, son infrecuentes y aún rarisimas las obras de imaginación razonada. Los clásicos ejercieron la alegoría, las exageraciones de la sátira y, alguna vez, la mera incoherencia verbal; de fechas recientes no recuerdo sino algún cuento de Las fuerzas extrañas y alguno de Santiago Dabove: olvidado con injusticia. La invención de Morel (cuyo título alude filialmente a otro inventor isleño, a Moreau) traslada a nuestras tierras y a nuestro idioma un género nuevo.


   He discutido con su autor los pormenores de su trama, la he releido; no me parece una imprecisión o una hipérbole calificarla de perfecta.

Jorge Luis Borges,

Beunos Aires, 2 Noviembre 1940

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت