گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

جک هاندی

مستند طبیعت من

(برگرفته از: The New Yorker 2 July 2007)

 ترجمه بابک متين فر

 

یک میمون را روی درخت نشان بده. راوی می گوید: " میمون مغرور و باهوش در خانه طبیعی اش. اما یک چیز کم دارد ..." یک زرافه نشان بده. "... یک گردن دراز، مثل زرافه. به همین دلیل است که طبیعت اجازه ترکیب این دو نیرو را داده است." حالا میمون را روی گردن زرافه نشان بده. (توجه کنید: ممکن است که میمون به گردن زرافه بسته شده باشد.)

سپس راوی میگوید: میمون اکنون قادر است مسافت های دور را ببیند، پس از دست شکارچی ها در امان است. زرافه هم یک دوست کوچک دارد که به او سواری میدهد."

میمون توسط یک شکارچی مخفی زخمی می شود و پایین می افتد. کمی سس گوجه فرنگی به میمون بمالید تا بنظر خون آلود برسد، ولی یک مزه بد به سس گوجه فرنگی اضافه کنید تا میمون همه آنرا نلیسد. با تفنگ ساچمه ای به زرافه شلیک کنید تا فرار کند.

راوی: میمون و زرافه از هم جدا شدند.

میمون را نشان دهید که سرگردان ، زخمی و تنها است. او را وادار کنید که لنگ بزند، با بستن نخ ماهیگیری به پایش. (سعی کنید این صحنه را در برداشت اول بگیرید چون ممکن است که میمون نخ را با دندان پاره کند.)

زرافه را نشان دهید که یک شیر او را دنبال می کند. اگر زیاد گران نیست از یک شیر رباتیک با اندازه واقعی استفاده کنید که قادر به دویدن با تمام سرعت باشد، اگرنه از یک آدم در لباس شیر استفاده کنید.

خورشید غمناک بر روی میمون می تابد (نور لامپ). میمون به بالا نگاه میکند: " آه خورشید، چرا اینگونه مرا شکنجه میکنی؟" (یک کارگردان خوب پیدا کنید.)

شیری را میبینیم که مشغول خوردن زرافه است. ابتدا فکرمیکنیم زرافه خودمان است ولی معلوم میشود یک بچه زرافه است.

سنگلاخ روی میمون را میپوشاند (یک میمون تقلبی). میمون را نشان بده که سینه مال از زیر سنگلاخ بیرون میرود (میمون واقعی با چند تا سنگ روی بدنش).

راوی: آیا میمون و زرافه زنده خواهند ماند؟ آیا دوباره بهم خواهند رسید؟

میمون را در حال تلاش برای پیوستن به یک گروه  از میمونها نشان بده (میمونهای واقعی یا بچه های در لباس میمون، هر کدام ارزانتر بود).

سردسته میمونها، یک حیوان کج خلق و شرور، میمون ما را به گوشه ای می راند: (papier-mache marionette). زیرنویس، غرولند را ترجمه میکند: "تو وقتی سوار بر گردن زرافه بودی خودت را خیلی بزرگ می پنداشتی اما حالا بزرگ و توانمند نیستی."

زرافه را تنها در تاریکی نشان بده که از ترس میلرزد (بسته یخ بر روی پایش). سرانجام می خوابد (قرص خواب؟). ما رویایش را می بینیم. در آن زرافه با ترس به سنگ قبری نزدیک می شود. ابتدا نمی تواند آنرا بخواند ولی وقتی سرانجام میخواند، شوکه می شود. اسم روی سنگ قبر "میمون" است. زرافه با عرق سرد از خواب بلند می شود (حرارت لامپ).

دو زن سیاح را در یک برکه با آب شفاف درحال شنا کردن نشان بده، طوریکه ببینی برهنه هستند. راوی: "همزمان دو سیاح در نزدیکی ها شنا میکنند، لوسی و برندی". آنها را برای مدتی درحال شنا کردن نشان بده و سپس درحال لباس پوشیدن و ترک کردن. ما متوجه می شویم که آنها دوربین شکاریشان را جا میگذارند.

میمون به شدت گرسنگی می کشد. ما اینرا از آنجایی می فهمیم که وقتی به یک طوطی روی شاخه نگاه میکند او تبدیل به یک طوطی سرخ شده می شود.

راوی: "میمون حالا دیگر به آخر امیدش رسیده است. پس به قادر متعال پناه می برد." میمون دعا میکند (دستهای میمون را با چسب بهم بچسبانید). میمون را نشان دهید که راه میرود (مطمئن شوید که دستهایش را ازهم باز کرده اید). او یک صندوق گنج درخشان می‌بیند و آنرا باز می‌کند- پر از موز است (موسیقی کلیسا را در پس زمینه پخش کنید که معلوم شود ازجانب خدا بوده است). سرحال از موزهای مقوی، میمون براه می افتد. برای ترمیم فضای طنز، میمون را نشان دهید که بطرف یک راسو میرود و راسو به او بوی بد می پاشد. اگر میمون بطرف راسو نرفت، کمی به او ویسکی بخورانید تا آرام شود و برود. اما اجازه ندهید که زیاد بخورد وگرنه راسو را می‌کشد.

میمون را نشان دهید که دوربین شکاری را پیدا میکند و یاد می‌گیرد چطور از آن استفاده کند (مقدار زیادی فیلم داشته باشید چون ممکن است مدت زیادی زمان ببرد). میمون از درخت بالا می‌رود و به افق نگاه می‌کند. ما متوجه نگاهش می‌شویم که سرانجام به، بله، زرافه می رسد. او با شادی فریاد می زند.

درست پس از آن، به زرافه با یک تیر بی حس کننده شلیک می شود. ما تیراندازها را که دو شکارچی باغ وحش هستند می‌بینیم. ما می‌دانیم آنها شیطان هستند چون صحنه ای را دیدیم که بهم تیر بی حس کننده شلیک می‌کردند تا نشئه شوند.

به برداشتی بروید که کامیون در یک دشت هموار می‌راند با یک قفس حامل زرافه غمگین (نصف قرص خواب). اما معلوم می شود که این دو شکارچی نیستند که کامیون را می‌رانند، میمون است! (از یک کامیون ارزان استفاده کنید چون میمون ممکن است آنرا داغان کند).

دو شکارچی را نشان دهید که روی زمین با دست وپای بسته شده نشسته‌اند. لازم نیست نشان دهید که میمون چطور آنها را گرفتار کرده، فقط یکی از شکارچی ها بگوید: "میمون لعنتی!"

میمون را نشان دهید که زرافه را از قفس آزاد می‌کند و جست وخیز کنان به گردن زرافه می‌رود. (توجه: میمون ممکن است این کار را انجام ندهد پس میمون را روی گردن زرافه قراردهید تا به پایین بپرد و سپس فیلم را ازانتها به ابتدا نشان دهید).

راوی: " میمون و زرافه سرانجام بهم می‌رسند همانطور که طبیعت خواسته بود." زرافه را نشان دهید که به سختی سعی می‌کند یک میوه را ازبالای درخت بچیند. میمون به روی سر زرافه میرود و میوه را می چیند اما خودش آنرا می خورد. زرافه گردنش را تکان می دهد و می خندد. (به زرافه چیزی بدهید که سرفه کند و آنرا با صدای خنده دوبله کنید).

دو زن سیاح را نشان دهید که به جستجوی دوربین شکاریشان به برکه بر می‌گردند. نمی توانند آنرا پیدا کنند پس تصمیم می‌گیرند که فقط شنا کنند.

میمون و زرافه به تاخت درغروب می‌روند. سئوال: این خیلی زیاده که نشان بدهیم میمون یک کلاه گاوچرانی سرش گذاشته؟ بانمکه، ولی شاید به واقعی بودن مستند آسیب برساند!           

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت