گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 


امين قضايی

بُت – رسانه

بت ها از مردگان ظاهر مي شوند. صورتهاي مرده اشکال جاويدان و ايده آل خود را در بتها مي يابند. همچنان که بت پرستي پس از مرده پرستي ظاهر شد. فرد بدوي، احياي دوباره مردگان را در بتها مي يافت : بت هرگز نمي پوسد. مردگان با مرگ به سوي چنين مُثلي رهنمون مي شوند. بت ها هرگز نمي ميرند چرا که آنها خود در مرگ لانه کرده اند. بتها مانند خدا اصراري براي زنده بودن ندارند. مرگي که در چهره انساني يک بت نشسته است نشان از فراخواني مرگ به سطح نمود دارد. يک سطح محض، توپُر، برآمده و برجسته، سطحي آينه اي، سطحي نمادين. سطح نمادين هرگز به ژرفاي ماده نفوذ نمي کند(اين يک بيماري متافيزيکي است: " واقعيت در ژرفا نهفته است"(دموکريتوس)) هرگز خواهان کندنِ نمود، شفافيتِ نمود براي آشکارساختن حقيقت درون آن نيست. سطح نمادين به سادگي صورت يک بت : هم آوري مرگ و انسان است. شايد هم يک رخداد : بت هميشه يک رخداد باقي مي ماند، رخداد حضوري سرگيجه آور : حضور مرگ به شکل يک چهره. بت صورت ايده ال انساني است که نمي ميرد. بعدها اين بت به شکل خدايان يوناني درآمد که تنها نمي مردند. خدايان يوناني در روايتها زندگي مي کنند: خدايي انها در جاودانگي شان است. آنها اين جاودانگي را صرفا مديون صورت بتها هستند. بت هميشه فراتر از مرده ها ظاهر مي شود. گو اينکه انسانها با مرگ خود مي خواهند به چنين خداياني مبدل شوند. بتها ابتدا بت بودند و سپس خدا شدند و آن هنگام هم که خدا گشتند مرگ خود را رقم زدند. چرا که خدا پرستی شکلی از پوچ انگاری است. بت تصويرگرِ چهره يک مرده است. اين را يک بدوي به مانند ما در مي يابد. هيچ چيزي جز چهره اي سنگي مرده و بي حس و روح نيست . اين را هم بدوي درمي يابد، اما پس چرا آن را مي پرستد؟ دقيقا همان چيزي که دليل نفي بت پرستي است دليل پرستش ان (بت) نيز هست . بت ها را بايد پرستيد انها ما را در سطوح نمادين خود باقي نگاه مي دارند. گو اينکه انها "ديگري" شدنِ ما هستند. بت سطحي آينه اي دارد، انعکاسي از نمادها را موجب مي شود. مرحله آينه اي مرحله بيگانگي و مرحله تشکيل هويت چون " ديگري". نگاه در بت مرحله آينه اي بدوي است. شايد هم برعکس است : اين مرحله آينه اي است که شتاب دهنده رخدادگي بت است. شايد هم آندو ديرزماني با يکديگر مبارزه کرده اند . نگاه کردن به آينه با بت پرستي يکي است. دليل مي خواهيد؟ آرايش زنان : آرايش زن، اين ماسکي از چهره ايده آل زيبا که ميان صورت واقعي زن و آينه قرار مي گيرد و محصول کنش و تقابل آندو است. آيا اين جز يک بت نيست؟ نگاه کردن به آينه، گو اينکه آرايش، نيايش اين ماسک زيبا و اين سطح مواد آرايشي است. مواد آرايشي چونان سنگ و خاک بتي را مي سازند که هم بر چهره انسان مي نشيند و بر چهره مرگ و ديگري . آيا زن صورت خود را آرايش مي کند و به صورت ايده آلي زيبا در مي آورد يا ان " ديگري " را که در آينه مي بيند آرایش می کند؟ هر دو را و سطح نمادين آرايش اين را به ما مي گويد که بر سطح نمادين بت، مرگ و هويت يکي مي شوند.

اين مردگان اند که مي خواهند به شکل بتها درآيند اما مي پوسند و از بين مي روند. اين بت ها هستند که بر روي مردگان، خويشتن خود را مي سازند و پرستش مي شوند. جامعه امروزين ما هيچ چيز را از اين وضعيت نکاسته است. اين فرهنگ با مدلها و ايده آلهايش در سطح نمادين رسانه اي است که فراتر از پيکر مردگان بزرگ جامعه ما، توده ها ، قرار مي گيرد. توده ها مي خواهند به اين ايده آل ها مبدل شوند: آنها را نگاه مي کنند. هر خانه يک بت مي خواهد، يک تصوير، يک سطح آينه اي و انعکاسی ( این انعکاس از طریق یک اتصال ساده صورت می گیرد، اتصالی مکانیکی میان نور مغز وعصب)، يک صفحه تلويزيون يا صورت يک بت . البته اين بت هاي رنگي و قدرتمند ما، اين معابد حجيم و تاريک ما (سينما ها، تئاترها، گالري ها و موزه ها  و در سطحي پايين تر ويترين مغازه ها) چندان نيرومند تر از بت ها نيستند. تمامي فعاليت ايده آل پردازي آنها با تمامي شدت و حدت خود بسيار ضعيف و بيمارگونه است. مراسم آنها(مراسم خريد، مراسم توجه و نگاه به سطح) بسيار ضعيف تر از مراسم افراد بدوی است: اينک از بت پرستي ما تنها نگاهي سرد باقي مانده است. اين ايده آل ها هستند که به ما نگاه مي کنند. اين گزارشگران، هنرپيشگان و موجودات رسانه اي هستند که ما را مورد خطاب قرار مي دهند. ما آنها را مورد خطاب قرار نمي دهيم (برخلاف بت پرستي که ما بت را مورد خطاب قرار مي دهيم، و نه برعکس) در حاليکه ما آنها را مي شناسيم و نه آنها ما را. چگونه آنها چيزي را مورد خطاب قرار مي دهند که نمي بينند و نمي شناسند و ما چيزي را كه مي  بينيم قادر نيستيم مخاطب خود قرار دهيم؟ ما انها را مي بينيم نه انها ما را. اما آنها نيازهاي ما را مي شناسند و براي ما تعيين تکليف مي کنند. ما آنها را مي بينيم اما انها براحتي وجود ما را فرض مي گيرند به ما نگاه مي کنند، لبخند مي زنند. مي دانيم که انها نمي توانند ما را نگاه کنند اما آنها وانمود مي کنند که نگاه مي کنند. اين ما را شيفته مي کند؟ نه بيشتر از بتها : بتها نيز مانند رسانه ها گويي ما را نگاه مي کنند اما در واقع نگاه نمي کنند. اين نيز ما را شيفته مي کند. اما رسانه ها براي اينکه ما را شيفته خود کنند وانمود مي کنند که ما را نگاه مي کنند در حاليکه در مورد بت ها اين ما هستيم که وانمود مي کنيم آنها ما را نگاه مي کنند. وضعيتي منفعل تر بر عهده ما نهاده شده است به همين خاطر است که نيايش‌هاي ما از ستارگان سینما، ورزشکاران، خواننده ها و دیگر بت هاي رسانه اي مان تا اين حد سرد است.  شخص بدوي بت را مورد خطاب قرار مي دهد، آن را پرستش مي کند و نگاهش را تخيل مي کند. در حاليکه اين رسانه ها هستند که ما را مخاطب قرار مي دهند و وانمود مي کنند که ما را نگاه مي کنند. اما مسئله اصلي تغيير نکرده است : ما هنوز از مردگان خود بت مي سازيم، هنوز اين عادت احمقانه را رها نکرده ايم  و حتي بدان شدت و حدت بخشيده ايم. فرهنگ همان مراسم بعد از مرگ بدويان است. آيا مراسم قبل از مرگي وجود دارد؟ آيا چنين مراسمي شکل مبارزه با مرگ را به خود نمي گيرد؟ چنين مراسمي وجود ندارد. اين مراسم بيشتر به مراسم های سقراط و مسيح مي ماند. هر دو به مرگ محکوم شده اند اما نشانه هايي وجود دارد که آنها خود اسباب مراسم پيش از مرگ را مهيا نموده اند (سقراط با فرار نکردن و مسيح با اگاهي از خيانت يهودا) از اين رو، مرگ انها مراسم و حتي هنري است براي مردن و براي مبدل شدن به بي نهايت از طريق ديالکتيک هستي و نيستي. مرگ چون یک صیرورت : دگرديسي مسيح تحقير شده به خدايي سرافراز، و فراروي سقراطِ گرفتار محسوسات به تقاطع آگاهي مطلق يا نااگاهي مطلق. امروز از مراسم پيش از مرگ خبري نيست. توده ها خود را ميرندگاني مي دانند که مشغوليتشان نيايش سرد ايده ال هاي فضاي رسانه است، مشغوليتي کاملا بي اهميت. بي اهميت بودن آن شرط چنين دلمشغولي است. دليل سردي آن همين است. انفعال ضروری است تا توده ها همچون ميرندگان شيفته ايده آل ها شوند. ايده آل ها، راه و مبارزه اي را نمي گشايند. هيچ طريقتي ندارند. آنها حتي بي اهميت اند اما جذاب اند. همه مي گويند مرده شور انها را ببرد. هنرمندان و دانشمندان هرگز نمی میرند. آنها در مرگ خود لانه کرده اند. همه مي دانيم که آنها هيچ چيز نيستند، همچنان که انسان بدوي مي داند بت صورت مرده و بي روحي بيش نيست. اما همین دليلي که بر عليه رسانه ها در نظريه پردازي ها به چشم مي خورد خود دليلي است براي آنکه شيفته شان شويم.
 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت