گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

امين قضايي

نوشتار و ماشين
 


آنچه نوشتار و ماشین را به يكديگر نزديك مي كند سرنوشتي يكسان است : سركوبي. يك وضعيت دسته دوم و مادي هميشه بر ماشين و نوشتار تحميل شده است . نوشتار به طرز عجيبي با ماشين يعني شي به مثابه ابزار گره خورده است . به طور ساختارشكنانه مي توان نشان داد كه ماشين در تقابل با روح و نوشتار در تقابل با گفتار هميشه امري درجه دوم و ثانوي بوده اند و تمامي ساختارهاي معرفت شناسانه بر اين برتري و يكسويگي استوار گشته اند. مي توان به راحتي دوآليسم دكارتي در باب تقابل روح / ماشين را به ياد آورد كه از آن براي توجيه تقابل و برتري انسان بر حيوان بهره مي برد. اما اين طرح ساختارشكنانه، رابطه ميان نوشتار و ماشين را توضيح نمي دهد . همانطور كه روح نوعي فراروي استعلايي سوبژكتيو از ماشين و ارگانیسم است گفتار نيز مي خواهد نوعي حضور را در پس نوشتار، استعلايي نمايد . روح مبتني بر توهمي از يك حضور است، حضور سوژه نزد خود كه ان را روح مي داند و از اندامه اي كه سبب حركت مي شود متمايز مي گردد. گفتار نيز برتري خود را به خاطر حضور سوژه در گفتار مي داند و خود را از مجموعه تفاوت هايي كه سبب خلق معنا مي شود جدا مي گرداند. اما اگر به همين بسنده كنيم از طرح متافيزيك حضور دريدا فراتر نخواهيم رفت. همانطور كه دنياي انساني با متافيزيك روح از دنياي حركات صرف فيزيكي و ماشيني جدا مي شود، گفتار نيز مي خواهد دنياي سوبژكتيو را با متافيزيك حضور سوژه از ماترياليسم نوشتار مجزا نمايد. راهكار ما اين است كه اين جريان را با يك حركت تاريخي پيوند بزنيم : در دنياي فن اوري قرن بيست و يكمي اين تمايزات و برتري هاي دوآليستي مخدوش شده است . در واقع تمايز روح/ ماشين و گفتار/ نوشتار نمي تواند شكل دهنده هويت انساني و معرفت تعالي دهنده او باشد . چرا؟
زيرا كه امروز آشكار شده است نوشتار و ماشين هميشه با يكديگر در پيوند بوده اند. ماشين تكامل يافته است و ديگر با منطق مكانيكي مجموعه حركات فيزيكي هماهنگ ، شناخته نمي شود . ماشين ها، توان پردازش نشانه ها را به دست اورده اند. ماشين ها بدون آنكه نيازي به وجود سوژه سخن گو داشته باشند سخن پراكني مي كنند. ماشين و نوشتار در يك جا به هم پيوند مي خورند : كد. كد نشانگر بي نيازي نوشتار به گفتار و سوژه گوينده و نیز بی نیازی ماشين به روح مسلط بر حركت است. نوشتار به صورت كد توسط ماشين دستكاري و مديريت مي شود. نوشتار تنها چيزي است در خدمت تغيير و نشانه گذاري توسط ماشين. نه گفتاري توسط روح بلكه نوشتاري توسط ماشين . ما بدان تسليم شده ايم. حداقل اين طور به نظر مي رسد.
اما آيا اين يگانگي و پيوند ماشين و نوشتار فاجعه اي مصيبت بار براي هويت انساني و نظام معرفت اوست؟ آري اگر انسان متكي بر هويت اش باشد، آري اگر معرفت تنها نظامي از دوآليسم هاي برتري طلب باشد. اما ما نيازي به نظام هاي هويت ساز نداريم ما نيازي به نظام هويت ساز با دوتايي هاي مرد/ زن ، روح / بدن، اندامه / ماشين ، گفتار/ نوشتار ، حضور / غياب و .... نداريم . اما مسئله براي من به اين موضوع ختم نمي شود.
ما با نوشتار بايد به صورت يك جادوگر رفتار كنيم. نه همچون يك پيامبر و حكيم براي خواندن نشانه هاي ابرمولف = خدا در نوشتار، نه براي انباشت لايه های تاويل بر روي متن همچون بقاياي نظام هويت مردانه كه اخرين حضور خود را در سوژه مفسر علمي مي يابد. خير، هيچ تفسير ديني يا علمي در كار نيست. انچه هست نه تفسير بلكه دستكاري و وردخوانی با منطق جادوگري است. نوشتار نه حقيقت را معرفي مي كند ونه نظامي معنايي به وجود مي اورد ، نوشتار در اين وهله ديگر به صورت كد توسط ماشين دستكاري مي شود. زبان هاي برنامه نويسي مانند ورد عمل مي كنند انها از پيش براي دستكاري نوشته مي شوند، هيچ خوانشي صورت نمي گيرد و هيچ مولف دانايي معنا را در دل نوشتار نمي ريزد. انچه هست صرفا عمل مداوم دستكاري و وردخواني است. در اين صورت اوج ارزش نوشتار يك كلمه عبور است كه به صورتي جادويي درب غار اطلاعات را برروي علي باباهاي سايبرنتيك = هكرها باز مي كند. بنابراين ارزش نوشتار ديگر نه در چگالش معنا و محتوا بلكه چونان وردخوانی است جادوگرانه .
اما دقيقا چه چيز پيروزي ماشين و نوشتار را بر گفتار و سوژه متافيزيكي موجب شده است؟ مسئله اين است كه ماشين مجموعه اي از تفاوت هاي فيزيكي است كه هيچ نيازي به روح ندارد. يك اختلاف پتانسيل ، ماشين را به موجودي محرك و پردازشگر مبدل مي كند. نوشتار مجموعه اي از تفاوت هاست كه هيچ نيازي به معنا و هستي سويه هاي تفاوت خود ندارند. نوشتار معناي خود را از مدلول ها نمي گيرد بلكه صرفا حاصل تفاوت ميان زنجيره دال هاست. از اين رو برتري ماشين و نوشتار بر گفتار و روح ، نشانگر حقيقتي است بزرگ : بي نيازي تفاوت به هستي سويه هاي تفاوت. نوشتار تفاوت ها را خلق مي كند بي انكه سويه هاي تفاوت وجود داشته باشد. ماشين نوشتار را دستكاري مي كند بدون انكه نياز به روحي باشد كه محتوا را از درون بستر خشكيده نوشتار بيرون كشد . ماترياليسم تاريخي ، نه صرفا خوانشي از تاريخ بلكه دستكاري تاريخ است. تاريخ يك نوشتار است. اين را ما دريافته ايم. تاريخ نوشتار سنگ قبر مردگان است. اگر ما با يك مرحله آينه اي خود را همچون ديگري در جامعه تعيين هويت مي كنيم با مرحله سنگ قبري آن را دوباره به جامعه تحويل مي دهيم. تاريخ ، چيزي جز نوشتار نيست كه توهم يك حضور را با خود حمل مي كند. و مسئله اين است كه ماترياليسم تاريخي (انچنان كه من آنرا از نو نظريه پردازي مي كنم) نوشتاري است براي دستكاري تاريخ با ماشين هاي حزبي انقلابي. ماترياليسم تاريخي به سان يك نظريه در باره تاريخ به مشاهده كننده محض مبدل نمي شود بلكه اين نظريه مي خواهد تاريخ را تغيير دهد اما نه با خوانش مسير جبري حقيقت تاريخ بلكه با دستكاري نوشتار و وردخواني توسط ماشين حزب انقلابي.
حزب انقلابي هميشه يك انسجام خشك و خالي را مي طلبد. ماشين هميشه نوعي بي احساسي و غير انسانيت زمخت و تصنعي را تحميل مي كند، كدها هميشه غيرقابل تغيير و خشن به نظر مي رسند . همه انها جهاني سرد را به تصوير مي كشند : جهان سرد حزب بلشويك روسي، جهان سرد محيط هاي بوركراتيك و حركات ماشيني دوره صنعتي، و سردتر از همه آنها جهان سرد كدها.
سردي ماشين ها نشانه مرگ هويت ها و نظام هايي اند كه براي خلق توهماتي مانند روح و معنا انرژي خلق مي كنند. ماشين ها سرد به نظر مي رسند چرا كه ما تمامي انرژي خود را از ساختارهاي معرفتي مبتني بر دوآليسم روح / ماشين ، لاهوتي / ناسوتي مي گيريم. بدون اين ساختارهاي معنا ما همين ماشين هاي سرد هستيم . بنابراين بهتر است منطق هستي شناسانه خود را تغيير دهيم. همچنانكه بوزينه، همچون چهره نخستين تاريخ انسان، نشانه مرگ تمايز انسان / حيوان مي شود همچنانكه كدها همچون چهره نخستين معنا، نشانه مرگ تمايز عمق / سطح و گفتار/ نوشتار و... مي شود ، ماشين نيز همچون چهره نخستين هستي انسان ، نشانه مرگ تمايز روح / ماشين مي شود. اينك هستي ما با ماشين گره خورده است ، ماشين ديگر ابزار ساده و كارامد نيست. اندامه ديگر قفس روح ما نيست و حتي ما ديگر توسط جريان سريع كدها از محدوده اندامه خود نيز گذر كرده ايم. ما با ماشين هاي خود پیوند خورده ایم و انديشه ما با كدها. اين پيوند نشانه مرگ منطق هستي شناسانه اي است كه هستي ما را با نظامي از هويتها تعريف مي كند. اما اين نشانه مرگ خود ما نيست بلكه پهنه اي از آزادي را براي ما باز مي گشايد . ما تفاوت ها را خلق مي كنيم ، ما ماشين ها را به كار مي گيريم و همچون بخشي از اندامه و هويت خود تعريف مي كنيم. ما نوشتار را، به مثابه كد، دستكاري مي كنيم و اينها همه آزادي هستي ماست (در واقع اين نه آزادي و نه اسارت بلكه استيصال است. ما در بيابان آزاد هستيم اما به كجا ؟ بي نهايت راه وجود دارد چرا كه هيچ راهي وجود ندارد. راههاي جنگلي براي هايدگر توهم گشودگي امكان ها را به وجود مي اورند اما در عرصه گشوده كهكشان فن اوري، تفسير= پويش راه در كار نيست انچه هست تنها خلسه ای است بي پايان با سرعتی بي پايان به سوي فرسودگي زمان تحت جاذبه اي بي پايان ) .
سايبرگ ها، هويتي با منطق هستي شناسانه جديد ما هستند كه هيچ نيازي به نظام هاي هويت ساز مبتني بر تمايز روح/ ماشين ندارند. اپراتورها ، كارگراني با منطق هستي شناسانه جديد اند كه ديگر هيچ نيازي به نظام هويت ساز مبتني بر تمايز كار انساني / كار ماشيني ندارند . محيط سايبرنتيك محيط كاري با منطق هستي شناسانه جديد است كه ديگر هيچ نيازي به تمايزات جنسي ، نژادي و هويت هاي ثابت اجتماعي ندارند. موتورهاي جستجو و جهان اطلاعات سايبرنتيك و نرم افزارهاي كمكي، حاداموزشكده هايي با منطق هستي شناسانه جديد اند كه هيچ نيازي به تفكيك نظام اموزشي و محيط كاري و رابطه هاي استاد / شاگردي ، رئيس/مرئوسي ندارند. اين منطق هستي شناسانه جديد چيست ؟ منطق آتش. منطقي كه مي گويد همه چيز شدن محض است و تفاوت ها را مي توان آزادانه طرح نمود بي انكه نيازي به هستي سويه هاي تفاوت داشته باشيم. از همه چيز مي توان به عنوان ابزار براي توليد بهره برد بي انكه نيازي به دانستن ماهيت چيزها داشته باشيم. هر چيزي سويه اي از تفاوتي است كه توليد شده است. ماشين ، نشانه مرگ هستي ما همچون ماهيت و جوهره اي انساني است: اين مرگ ما را با هستي جديد خود آشنا مي سازد: انسان همچون جرياني از تفاوت هاي محض، بدون هيچ ماهيتي.
 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت