گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

کتابخانه دوات

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

 

کلير ددرر Claire Dederer
برگردان: على حسینى

اگر به من نیازى داشتى زنگ بزن

در زمان مرگ كارور در سال ۱۹۸۸، تاثیر او بر داستان كوتاه نویسى آمریکا آنقدر قابل توجه بود كه خوانش دستانهاى خود او را هم تحت الشعاع قرار داده بود. كارور زمانى نویسنده بود، اما در سالهاى پیش از مرگش به مكتب تبدیل شده بود. دانشجویان رشته نویسندگى بنده وار و كوركورانه روش كوتاه، آسان نما، و بى غل و غش او را كپى مىزدند. یکى از دانشجویان او، جى مك اینرى Jay McInerney حال و هواى اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ را چنین توصیف مى كند: "همه ما، بدون هیچ رودربایستى، از آخور او نشخوار مى كردیم، ما دانشجویان در دانشگاه سراكیو ،Syracuse و دانشجویان دیگر در آیواIowa ، استنفوردStanford  و در تمام كارگاهاى داستان نویسی در سراسر امریکا. همه. همه داشتیم داستانهایی مىنوشتیم و چاپ مى زدیم با نامهایی همسان داستانهاى كارور. به طور مثال نامهایی مانند 'اشكالى نداره اگر سیگارى بكشم؟' یا 'این چطوره، عزيزم؟' . . ."
با اوج گرفتن داستان نویسی گفتارى بى در و پیکر[discursive] نویسندگانى مانند دیوید فاستر والاس David Foster Wallce، و ریک مودیRick Moody ، و كمى بعدتر، ديو ایگرز Dave Eggers، آغاز غروب كارور در افق ادبیات شروع شد.
حدودا در همین زمان بود كه خبرهایی به گوش مىرسید كه گوردن لیش Gordon Lish ویراستار آثار كارور در مجله اسكویر Esquire و بعدا در انتشارات كناف Knof ادعا كرده كه تعدادى از مشهورترین داستانهاى كارور را قبل از چاپ، كاملا دست كارى كرده است. از نشانه آنچه [داستانهایی] كه ما در دست داشتیم، چنین به نظر مىآمد كه لیش كارى انجام داده كه ما به سادگى آن را روند یک ویراستارى معمولى وقدیمی مىپنداشتیم: نوشته را بهتر كن و بعد بنشین و خفه شو. لیش اما، به درستى قسمت خفه شدن را از یاد برده بود.
به هر صورت اعلام سخنان لیش، اوج گیری شگردهاى پسامدرن، گذر زمان و فروکش کردن مُد، همه دست به دست هم دادند تا به آرامى كارور را بى اعتبار كنند. این عارضه­ى جایگاه مخصوص كارور در ادبیات امریکا بود—او پیامبر آسمانى كارگاه­هاى داستان نویسی بود— كه پيآمدش آن شد که كارهایش به سمت فراموشى و حتى گمراه كنندگى سوق داده شوند.
اينطور بود که مجموعه "اگر به من نیازى داشتى زنگ بزن" در زمان خاصى بيرون آمد، در دوران آسیب­پذیر كنجكاوىهاى بعد از مرگ كارور. او دیگر نه سكسى بود، نه حاد و نه جنجال برانگیز. و این زمانى بود مناسب براى بازگشت به كارور و خواندن آثار او، بدون هیچ چشمداشت و یا احتیاج به اداى احترام. براى خوانندگان آثار كارور جاى خوشبختى بود كه بیوه او، تس گلافر TessGallagher، و ویلیام ل. استال William Stall، پژوهشگر در كارهاى كارور، و مورین پ. كرول  Maureen P. Carrol، پنج داستان چاپ نشده از كارور را بعد از سالها یافتند، داستانهایی كه علاقه به آثار او را جانى دوباره دادند. در طول دو سال، پیش از چاپ كتاب، تعدادى از داستانهاى تازه یافت شده در مجله اسكویر درآمدند و بعدا تمام آنها براى نخستین بار، يکجا، در كتابى جدید گنجانده شدند. داستانها— در یک كلمه كارورى— خوبند.

سه تا از داستانها را گلافر در میان پوشه­اى در خانه­شان در شهر پورت آنجلس Port Angeles در ایالت واشنگتن پیدا كرده بود. یکی از آنها "آتش برافروختن" بود. حكایتی مافوق تنهایی مردى كه به تازگى براى مدت 28 روز در یک جایگاه ترك الكل بسر برده است. او اتاقى در خانه­ى زن و شوهرى غریبه  كرایه مىكند، نزدیک به دو هفته در آنجا مىماند و مقدار زیادى هیزم براى زن و مرد مىشكند. و در داستان دیگرى به نام "آرزو" كارور ثابت مى كند كه استاد نشان دادن بحرانهاى خانوادگى است. در صفحه اول داستان، راوى از پنجره اتاقش زن همسایه را نگاه مى كند، "زن داشت زندگى جدیدی را براى خودش راه
مىانداخت . . . زندگىیی كه بچه­هایش را هم شامل مىشد." در هاليوود این نوع سناریو را "بچه در هچل" [kid jep] مى نامند— كه از همان آغاز فیلم یا داستان فورى گمان می­زنیم كه، در آخر، كار بچه­ها ساخته است—اما كارور داستانى خوب در باره­ى از بین رفتن بچه­هاى زن در آتش مىپروراند، داستانى كه هم نیاز و هم نبود امكان همدردى با شخص دیگر را آشكار مى كند. "ویرانگران" شاید ضعیف ترین داستان مجموعه باشد. حكایتی در باره يک زوج كه دوبار در سال دور هم جمع مىشوند و آخرین بار خانه ا­ى در همسایگى شان در آتش مىسوزد. اما، حتى این داستان هم با وجود كمبود نیروى کشش، و واقعه­اى مركزى، داراى كمالى غیرقابل انكار و نقش و نگارى دلپذیر از افسوس­ها، و ندامت هاى دوران میان سالى است.
استال و كرول داستانهاى "اگر به من نیازى داشتى زنگ بزن" و "چى دوست دارى ببینى" را در كتابخانه دانشگاه ایالتى اوهایو پیدا کرده بودند. طبق پیشگفتار گلافر، تاریخ هر دو داستان حدود اوایل سالهاى ۱۹۸۰است. و هر دو به طرز آرامى به وضعیت بیگانگى در دوران ازدواج­هاى طولانى مىپردازند و هركدام به طور غیر منتظره­اى یادآور آنند كه چه چیزى به نوشتار كارور فوریت و كشش مى بخشد.
كارور را نویسنده­اى پرگو نمى پندارند، اما داستان "چى دوست دارى ببینی؟" حكایتی است از چهار دوست كه بر سر میز شام نسسته­اند، و نشانگر آن است كه چگونه كارور قادر است درگفتگویی بین شخصیت­ها اطلاعات وسیعی را به خواننده برساند. او با سرعت از ده صفحه آخر داستان با كوتاترین توصیفی عبور مىكند، چه در سالاد بود، چه براى دسر بود. و باقی ماجرا جدایی غم انگیز دوستان است و ابراز پشیمانىشان از گذشته­اى غرق در الكل. تمام اینها از خلال گفتگویی آرام و مودبانه منتقل می شود كه سر میز شام جریان دارد.
در داستان "اگر نیازى به من داشتى زنگ بزن" زن و شوهرى جایی تابستانى دور از خانه كرایه مىكنند تا در آنجا به رابطه­شان سر و سامانى بدهند. آنها درباره سگ داشتن با هم گفتگو مىكنند، "هرچند که چند روز در باره سگ حرف زدیم، و وقتى با ماشین رد مىشدیم، سگهاى همسایه­ها را در حیاط شان به هم نشان مىدادیم، و مى گفتیم كه كدام نژاد را بیشتر دوست مىداریم، اما به نتیجه­اى نرسیدیم، و سگى نگرفتیم." هیچ كس مثل كارور نتیجه­اى اينطور قاطع نمى گیرد.
گلافر، در پیشگفتار كتاب، اشاره مىكند كه صحنه­ى نزدیك شدن اسبها از درون مه در داستان "اگر به من نیازى داشتى زنگ بزن" بعدها در داستان "بلك بيرد پاى" [Blackbird Pie] و در شعر "دیر شب با مه و اسب ها" شكل مى گیرد. تفسیری چنین سطحى بر انگیزنده این پرسش است كه داستان براى کیست؟ براى پژوهشگرانى كه در کار پیشبرد ادبیات هستند و یا براى شیفتگان آثار كارور؟
دلباختگان سرسخت كارور، مانند هر مومن معتقدى، به امور دشوار و مبهم نظر دارند و بقیه ما نوشته­هاى بیشتر احساساتى كارور را تحسین مىكنیم، نوشته­هایی مانند، ”كلیساى جامع"، "پر"، و "یک چیز كوچك و خوب" را مى پسندیم. من حتى فیلم "میان بر" [Short Cut] را كه رابرت آلتمن از روى چند اثر كارور ساخته، دوست مى دارم. آلتمن در این فیلم توانسته است حال و هواى شلخته و لاقیدی كارور را تسخیر كند، و آن را به محیط لس آنجلس كه پایتخت شلختگى و لاقیدى است، منتقل نماید. داستانهاى تازه­ یافت شده فقط براى دوستداران كارور نبودند، بلكه براى همه كسانى بودند كه دوست داشتند بدانند تمام آن سر و صداها براى چه بوده است.
در همان حال كه این داستانها نشانگر—در حقیقت همین كار را هم مى كنند—وسواس­هاى نویسنده­اى هستند كه در دوران نویسندگىاش از آنها عبور كرده، آثارى هستند كه خوانش جذابى را نیز ارئه مىدهند.
در آخر باید یادآورى كرد كه با داستانهاى جدید، این مجموعه قابل خرید و نگه داشتن است، اما نوشته­هاى دیگر این مجموعه همه پیش از این در كتاب "آتش"، مجموعه­اى مختلط از اشعار، مقاله­ها و داستانهاى كارور، و یا در "نه قهرمانانه، لطفا"، مجموعه­اى از نوشته­هاى چاپ نشده كه بعد از مرگ نویسنده انتشار یافت، در آمده­اند. مشتاقانى كه این مجموعه را مى خرند، احتمالا دو كتاب دیگر را هم از قبل دارند. پنج تا از داستانهاى اولیه—چهارتاى آنها از زمان دانشجویی كارور— نیز در این مجموعه گنجانده شده­اند كه قابل دوباره خوانى نیستند. مقاله­ها، البته، بى نظیرند و همچنین نقدهاى سرسختانه كارور بر چند كتاب.
بعد از چند سال نخواندن كارور، نوشته­هاى او در خاطره­ام به صورت يك فرمول در آمده است: مست در یک آپارتمان به هم ریخته، چهره­ى همسر از دست داده / فرزند/ بىگناهى. "اگر به من نیازى داشتى زنگ بزن" نوشتار را از شخصى بودن آزاد مى كند. در وحله اول به یاد ما مىآورد كه چرا كارور یک كلیشه شد: او به طرز رشك آورى داستانهاى خوب نوشت.  
 

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت