گرداننده : رضا قاسمی Davat
    نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

دعوت به مراسم
 کتابخوانی

 

بهرام اردبيلی

 

به سوی آب ميروم
كمان ماه
در آرزوی گلويم
در آن دقيقه برج
قسم می خورم
عاشق چشمی نبوده ام.

 

حلقه ی افق
 

1


سوار ،
با خنجری از ابريشم
عاج ، پيچيده بر ترمه ی برفی
شمشادی كه بلند نيست ، مطول است

 

2



بي گمان ،
تو برای مداوای انزوای من
مرگ را بايد در استوايی ترين قاره ی آفتاب
كه مشرق نوبنيادش را
از تكان ِكتف های گندمگون ِ من
خواهد شناخت
از عزيمت ِ خود شرمگين كنی .

 

3



نه ، نه ، نه ،
تو تنها اقاقيای يادبود ِ منی
كه به خاطر مزار نروييده ای .

 

4



تابوتی از مفرغ
كه در باران ها زنگ نمی زند و بر شانه ها
به سبكي ی ستاره ی ستوانی روستازاده ست ،
در فرصت ِاين شمشاد
تشييع می شود
و با صفير ِ خامش چشمی
مثلث تنهايي ام به هم می ريزد .


 

ذوذنبی بر خاک

همسرم!
اين دعا و قسم را که سخت ناخواناست
به گردن ِ اسبی بياويز
که بر اجساد ِ سربازان و ما خواهد گذشت.
اسبی به هيئت ِ انسان
به هيئت ِ بهمنی در سهند.

ارديبهشت است
قتال ترين ماه  ِ منظومه ی شمسی
فرو بند درها را ای بيوه ی سی ساله
اسب ِ نبی در قريبان
شيهه می کشد و بی مرکوب ،
در کمند ِ سواره نظام است .

شام
ديگران را فطير و کلم بده
برای بهرام
پونه بجوشان

ماه  ِ درشت ِ خوب
دری که به لطف ِ باد – باز و بسته می شود.
الامان ای جوخه
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است...

برنوی روسی
سکوت ِ قريبان را نشانه می گيرد
و نبی در ذهن ِ شاعر
نشسته برباد و بر ارس می تازد.

 
   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می توانید لینک بدهید.

برگشت