Davat

گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

کارهای رضا قاسمی
 روی انترنت

دعوت به مراسم کتابخوانی

کتابخانه الکترونيکی دوات

تماس

 

jeudi, 21 avril 2016 

شهرام شیدایی

قايق جامانده

 

 

ما در فاصلۀ «مادر» و «مرگ» زنده بوده ایم

در درنگی که به خورشید داده می شود

در سکوتی که همیشه بیشتر از ما می داند

در شباهت و دوریِ اندوه و ماه

ــ چیزی گنگ همیشه در ما به گذشته بر می گردد ــ

بهانه بوده ایم

که خاک در ما راه برود

چرا کسی به ما نگفته بود که ما راه رفتن خاک بوده ایم

و چشم ها و نگاه و حس هامان

 عاریتی بوده.

غمگین ترین پنجره در انسان می زیست

که بعد از آفریده شدن

آن را نادیده گرفتند.

اگر گریه کنم

کودکی نامده از فردا را

 خواهم کُشت

به اجبار در سنگ می گریم

در آتش

که نیازمند گریه در خویش اند

 و نمی توانند.

ما تمام فاصله ها را در دلتنگی هامان زیسته ایم

و روز به روز تاریکیِ چسبیده به سینه

 به گلومان نزدیک تر می شود.

چرا کسی به ما نگفته بود که پسر

تو تمام بعدازظهرهای کودکی ات را از سرما لرزیده ای

و چشم هایت برای خوشبختی

بسیار سرد بوده اند

بسیار سرد.

چرا دست از سرِ این قایق جامانده در دلم برنمی دارم

قایقی در ما زندانی شده

زندانی در زندانی.

این را آن زمان که شش سالم بود

و از کودکان جدا شدم فهمیدم

با ساده ترین شکلِ ممکن

بادبادکی ساختم و بالای یک تپه بادش دادم

و در تمام آن لحظات, دلتنگیِ پُری

رعشه های عجیبی به تن و دست هایم انداخته بود

بالای بالا رفته بود

با گریه رهایش کردم

ــ فکر می کردم این کار را

برای خدا می کنم ــ

و مدام مُشت بر آن تپه کوبیدم و

گریستم

می دانستم

دیگر همه چیز را می دانستم.ـ

در تمامِ این سال ها

قایقم را از این شعر به آن شعر بُرده ام

و دلم باز نشده است

کوری دست کوری را گرفته

و از میانِ کلمه ها می گذرانَد

کلمه ها دست می سایند

و به گمان اینکه مقدس اند

تکه تکه همه چیزشان را جدا می کنند.

شعر

قایقی جامانده در دل ماست

که هنوز هم

بوی دریا می دهد

 

(1373/11/2)

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت