نشريه ادبی


کمال رفعت صفائی

سه شعر

 

 

مهارت غمناک

 

شرح حال ما مفصل نيست.

در دوزخ بزرگ

ما خلاصه ايم

دروغ نگوییم.

اين که بر گردِ خورشيد می چرخد

زمين نیست

جنایت است.

 

من! غمناک ترین مهارت تاریک! من!

امسال در کار کالبد شکافی اخبار مرگ

از پارسال بسی تواناترم.

من! غمناک ترین مهارت تاریک! من!

وای

تا هراس باور کند که ساکن نیست

زمين تکه تکه می گردد

تا فقر باور کند

که د ر هر جزیره سفره ای دارد

زمين تکه تکه می گردد

 

این کودک است

یا سرگیجه ای غریب؟

 

بچه!

چه یاد گرفته ای؟

 

اگر سایه ام بر گندمزار می گردد

یا بر مرداب

 

به این نتیجه ی غمناک رسیده ام

که

نه من بر گردِ خورشید می چرخم

و نه مادرم.

این که بر گردِ خورشید می چرخد

زمین نیست

جنایت است.

 

تا دایره های زیبا فراهم شود

سنگی را بر آب پرتاب می کنم.

من هیچ مهارتی ندارم

گنجشک بر شاخ گردباد

چه شرح حالی داشت؟

 

*

 

تکه ی 13 از شعر بلند «پياده»

 

تماشا کرديد؟

تا از مرگ هيچ نگويیم

مدام طفره می رویم

در جستجوی بازتاب خويش

هر چیز اين خانه را

هزار باره می شوییم

اما

در آیينه

کشتگان را باز می یابیم

«بودن» کجا رفت؟

«بودن» چه وقت رفت؟

می پرسم

از پله های آب و آسمان و خاک

و امواج فلس

که در فضا پریشانند

آه

هوشيارترینان ما

تمام دریا را

در تور صیاد شنا کردند

برگی را بر چشم می گذارم

برگی را به آب می سپارم

 

*

 

تکه ی 14 از شعر بلند «پياده»

ماه کجا بتابد

تا

تصویر خویش را بیابد؟

در هراسی که می وزد

آب و آیینه و چشم

تیره می شود

در غباری که می وزد

این چه جهانی ست؟

شماری وحشت می آفرینند

و بی شمارانی

نماز وحشت می خوانند

گم شوید!

زیرِ تمام سنگ هایی که بر ما فروبارید

گم شوید!

من اگر به بیابان بدل شوم

شهروندِ شما نخواهم شد

تمام عمر

در قفای خود

صدای از هم شکافتن هوای پروانه ها را می شمارم

تا در واپسین روز

طنین تندر در من بال بگشاید

گم شوید!

نفرت

جاده ای ست

که گام به گام ساخته می شود.

گم شوید!

آه

تا پهلو نگیرم

برسنگ شنا می کنم

فصل شکار چه طولانی ست!

 

 

برگرفته از کتاب «پياده» ـ 1371

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

 

 

 

شعرهايی از دفتر لکنت

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت