/ صفحه ی نخست/ مقاله / داستان / شعر / الواح شيشه ای /  گفتگو / طنز / درباره دوات/

ghassemi3@aol.com

هانری ميشو

برگرفته از دفتر ساحت جوانی

ترجمه بيژن الهی

 

معما

با نرمه ی نان، حيوانکی درست کردم، يک موش طورّ کی.
سر ِ پای سومش بودم که، اکه هه، پا گذاشت به دو...
در رفت که رفت، در امان شب.

*

 

آبها را، می‌گويند، اگر مي‌شد از همه  سوزن ـ ماهيان رهاند، آبتنی چيز چنان دلكشی ميآمد كه نگو، كه مگر به خواب ببينی، چون كه اين كار محاله، محال. با اين همه  می‌كوشند. به اين هدف، يك چوبه‌ی ماهيگری به كار می‌برند

چوبه‌ی ماهيگيری برای صيد سوزن ـ ماهی  نازك نازك نازك بايد باشد. ريسمان هم بايد يكسره نامرئی باشد و آهسته فرو بنشيند، درنيافتنی، به آب

بدبختی، خود سوزن ـ ماهی ، كم و بيش، پاك نامرئی ست. 

 

 

 

 

 

شعرهايی از دفتر لکنت

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت