محمود داوودی
هشت شعر
 


در زمان و مکان مقرر


ساعتی ديگر
چهره ی من
ويران خواهد شد
ساعتی ديگر
فاصله ی مرا تا تو
حجمی تيره پر خواهد کرد
و کلمات
از مرز ميز و دو فنجان
آن سوی تر نخواهد رفت

ساعتی ديگر
چهره ی تو نيز
ويران خواهد شد
هنگامی که نگاه تو
به حجمی تيره
خيره می ماند
و دست های لرزان من
در جست و جوی در
طرح اتاق را
به هم می ريزد.



***

 


برگ را
به تو می دهم

پنجه ی لرزان
در مسير تماس

در باد به هم می خوريم

مثل چهر ه های درخت.


***



پيغام امروز
يک شعله ی سراسری است

با عدل های پنبه
و طاقی سوخته

ويک سرو

که با وصف ناگهانی آتش

نا پديد شد


 
***



ميان نقطه ی روشن سايه ها رفتم

در ساحل
دو تخته پاره
ويکی دو لنگر شکسته رسيد.

چه سايه ی سياهی يکباره !

فانوس آب
پلک خورد
در چشم نهنگ.



***



جستجوی پروانه، شب، کودک



قطره ای از شب
پاشيده می شود بر پلکان

روی چمنزار روبرو
کودکی در مسير ستارگان می دود
انگشت هايش از باقی مانده روز
روشن است
و پاهايش
از روشنايی به تاریکی می رود

چشمانش هنوز
بال نازک پروانه را می بيند
لحظه ای می ايستد
به پايش خيره می شود
بر می گردد
و ناگهان
گريه سر می دهد

قطره ای از شب
روی پلکان
درياست

 


***


چرا
بايد
اعتراف کنم؟

موهايم هنوز سياه است
مثل سرنوشت آن ها
که در روز روشن
گم شدند

نور
نيمکت را روشن کرده است
پشت نيمکت
سايه ها
نشسته اند و انتظار می کشند.

ساکت اند
پشت نيمکت
و نور
روشن شان نمی کند.

جرا بايد
به سايه ها
اعتراف کنم؟


 
***



حسادت به اُديپوس

آه
اگر
دو دختر می داشتم می توانستم
این بيابان دراز و بی آب و علف را
سر خوشانه طی کنم

دو دختر می داشتم
با قلب ها و دست هايشان روشن
عصای کوری سرگشته می شدند
آنگاه
می توانستم
ببينم
این بيابان دراز وبی آب و علف را
و نترسم.

استکهلم-1387

 


***

 


عفلاطون



همين جهان دور و بر
و فکرهايی که از ازل
بوده است

قطاری
با شتاب می گذرد
و سايه ی پرندگان
در آبگير
مغشوش می شود

همين جهان دور و بر
فقط همين

وسايه های ازل
که مانده اند
روی آبگير های خيالی

 

صفحه‌ی نخست

داستان

شعر

مقاله

نمايشنامه

گفت و گو

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

تماس

 

 

 

شعرهايی از دفتر لکنت

 

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ مگر آنکه به دوات لينک بدهيد.

برگشت