Davat

گرداننده : رضا قاسمی نشريه ادبی

صفحه‌ی نخست

مقاله

داستان

شعر

گفت و گو

نمايشنامه

طنز

مواد خام ادبی

درباره‌ی دوات

کارهای رضا قاسمی
 روی انترنت

دعوت به مراسم کتابخوانی

کتابخانه الکترونيکی دوات

تماس


چاه بابل
رضا قاسمی
چاپ دوم
نشر باران ـ سوئد


وردی که بره ها می خوانند
رضا قاسمی
پاريس ـ انتشارات
خاوران


 
همنوايی شبانه ارکسترچوبها
 رضا قاسمی 
چاپ دهم
 تهران ـ انتشارات نيلوفر

 

jeudi, 21 avril 2016 

رافائل آلبرتی 

فرشتگان زشت

ترجمه بیژن الهی

 

 

 

تو بوده‌ای،
تو که در گند، گند بدبخت باطلاقها خوابی
تا مگر سیه‌روزترین طلوع تو را در شکوه کود
رستخیز دهد،
تو بوده‌ای دلیل این سفر.

پرنده‌یی قابل نیست
از آبشخور یک روح بنوشد،
آنگاه که، خواه‌ناخواه، این فلک از راه آن‌یکی
                                            می‌گذرد
و این سنگ یا یکی دیگر
افترا می‌زند به ستاره‌یی.

ببین.
ماه می‌افتد، گزیده از تیزاب،
به چالابها که آمونیاک
حرص عقربها را خیس می‌کند.
جرئت اگر کنی فقط یک پا برداری،
قرون آینده بدانند که دیدن خوبی آبها ساده‌ست
و باک نباشد که چه چاهها و لجنها منظره‌ها را تیره
                                                   می‌کنند.
باران تار تنان به‌تعقیب منست.
مسلم ‌تر از این چیزی نیست
که مردی طناب شود.
به این توجه کن:
گواهی کاذبی‌ست گفتنش که ریسمان
دور گردن خوشایند نیست،
و این که مدفوع پرستو
رفعتی می‌دهد به اردیبهشت ماه.
ولی من به‌تو می‌گویم:
سرخگل به آفت‌ زدگی سرخگل‌ترست
تا بر آن برف محو آن ماه پنجاه ساله.

به این نیز توجه کن، پیش از آن که سفر را به
                                       گور بسپاریم:
آنگاه که سایه‌یی در لولاهای در میخ میندازد،
یا پای منجمد فرشته‌یی
بیخوابی ساکن سنگی را
بر خود هموار می‌کند،
روح من، نادان، می‌رسد به کمال.

حال سرانجام غرق می‌شویم.
وقت آنست که دستها به من دهی،
و از من بخراشی قراضه‌ی نور را که حفره‌یی به دام
                                                     میندازد،
و برایم بکشی
این واژه‌ای شر را که می‌روم بخراشانم
بر زمین گدازان.

 

   

بازچاپ مطالب دوات ممنوع است؛ به مطالب دوات فقط می‌توانید لینک بدهید.

برگشت